تبليغاتX
پسته چون خندان شود رسوا شود - خبرنامه
 
http://profiles.yahoo.com/u/J3MV5T75VKK2BOC2JNMBUETPAI
 
سلام

این چند مدت یا به عبارتی این یکی دو هفته ی اخیر اینجا خیلی بهم ریخته بود

ترس زیادی تو دل همه ی  ما افتاده بود .از هفته ی قبل بیرجند در آماده باش کامل نظامی و امدادی هستش .میشه گفت هر لحظه آماده ایم یه اتفاقی بیوفته .نمیدونم دلیل اصلیش چی بود اما به هر حال همه منتظر خبر بودیم و این مساله بیشتر همه   ما  رو آزار میداد...ما بچه های دانشجو و خوابگاهی . اون هم خوابگاه ما !!

اوایل هفته ی گذشته شایع شد که بیرجند در اماده باش کامل نظامیه .سه تا روایت براش گفتن

۱- حضور "عب د ال مالک ری گی" توی شهر !!! شاید یکی از دلیل های پررنگ شدن این شایعه حضور گشت های فراوونی بود که تو خیابونا در حال گشت بودن بدون اینکه حتی بخوان به کسی تذکر بدند و تا به ماشین مشکوک میشدند نگهش میداشتن .البته بعد که با یکی دو نفر حرف زدم بهم گفتن ظاهرن نیروهای نظامی دارو دسته ی اونو گوش مالی دادند و حالا میترسند که ایشون تشریف ببره اونور و موشک بزنه !!!!!

۲-وقوع زلزله !!!و شاید زلزله ایی به دلیل آزمایشاته " ه س ته ایی"...شاید براتون جالب باشه که بیمارستان ولیعصر و امام رضا در آماده باش کامل و مرخصی هاشون لغو شده بود.همکلاسیم میگفت : مامانم گفته مرخصیامون تا دوهفته لغو و در آماده باش کاملیم .برامون کفن و کافور میارن تا ذخیره کنیم "

۳-حمله ی" آ مری کا" ...حالا شماها که اخبار بیشتر از ما بچه خوابگاهیا گوش میدید حدس بزنید بقیه ش رو

ولی خب این آماده باش ویژه ی مناطق مرزی شرق بود

 

هفته ی قبل رو با این استرس گذروندیم تا اینکه دیشب

باد و طوفان و سیل و تگرگ و بارون همه با هم به سرمون خراب شد . راه بندون.آبگرفتگی شدید معابر.افتادن درختا.قطع برق .آتیش سوزی ..دیشب فقط صدای آژیر ماشین آتش نشانی بود .خوابگاه ما یه ژله از سطح پیاده رو بالاتره و آب انقدر بالا اومده بود که داخل خوابگاه اومد.

آتش سوزی داخل خوابگاه و انفجار و شکستن شیشه .البه این آتیس سوزی به دلیل روشن کردن شمع بود ولی صدای رعد و برق انقدر مهیب بوده که بچه هاپریدن تو سالن و شمع افتاده پایین. و ....خلاصه دیشب محشری بود برا خودش .اما من مثه یه شیر زززززززززززززززززن به خونه هیچی نگفتم و وقتی آروم شد به باباجونم گفتم .هواشناسی اعلام کرده این وضع تا ۴ شنبه ادامه داره و معلوم نیست چه بلایی به سر ما میاد

الان هم بارون دوباره شروع شد .و شدید

ترس و دلهره مون بابت ریگی و .. کم بود حالا این هوا هم بهش اضافه شد .

و اما تقریبن یه ماه میام کارآموزی..خیلی داره بهم خوش میگذره ..خانوم مهندسیم برا خودم و خیلی چیزا یاد میگیرم ...و جالبی این قضیه اینه که این کار باعث تقویت روحیه م شده اگرچه خیلی حساسو شکنده شدم . ولی خب به هر حال کار خستگی خودشو داره وفقط خستگی برام میمونه و اینکه به زور میخوابم و به زور از خواب پا میشم

 

  نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 9:21  توسط Ben  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM