http://profiles.yahoo.com/u/J3MV5T75VKK2BOC2JNMBUETPAI |
يه دوست معمولي وقتي مي آيد خونت، مثل مهمون رفتار ميکنه
يه دوست واقعي درِ يخچال رو باز ميکنه و از خودش پذيرايي ميکنه
يه دوست معمولي هرگز گريه تو رو نديده.
يه دوست واقعي شونه هاش از اشکاي تو خيسه
يه دوست معمولي اسم کوچيک پدر و مادر تو رو نمي دونه
يه دوست واقعي اسم وشماره تلفن اون هارو تو دفترش داره
يه دوست معمولي يه دسته گل واسه مهمونيت مي آره
يه دوست واقعي زودتر ميآد تا تو آشپزي بهت کمک کنه و ديرتر مي ره تا به کمکت همه جارو جمع و جور کنه
يه دوست معمولي متنفره از اين که وقتي رفته که بخوابه بهش تلفن کني
يه دوست واقعي ميپرسه چرا يه مدته طولانيه که زنگ نمي زني؟
يه دوست معمولي ازت ميخواد راجع به مشکلاتت باهاش حرف بزني
يه دوست واقعي ازت ميخواد که مشکلات را حل کنه
يه دوست معمولي وقتي بين تون بحثي ميشه دوستي رو تموم شده ميدونه
يه دوست واقعي بهت بعد از يه دعواهم زنگ ميزنه

يه دوست معمولي هميشه ازت انتظار داره.
يه دوست واقعي ميخواد که تو هميشه رو کمکش حساب کني
يه دوست معمولي اين حرف های منو ميخونه و فراموش ميکنه
يه دوست واقعي اونو واسه همه ميفرسته
یک دوست معمولی از درونت بی خبره
یک دوست واقعی سعی میکنه درونتو بفهمه
زیاد اهل فیلم و نقد و این حرفا نیستم و بلد هم نیستم که فیلم ها رو نقد و بررسی کنم اما خیلی اوقات دیدم و شنیدم که اکثر جوونها فیلم های خارجی رو به فیلمها و سریالهای ایرانی ترجیح میدند و حاضر نیستند حتی نیم نگاهی به اون بندازند . حاضرم با اطمینان این حرف رو بزنم که 90درصد جوونها سریال " لاست " رو دیدند (من ندیدم) اما همون افراد اگر بهشون بگید دلنوازان یا شمس العماره یا ...... به شما بخندند و بگند " مزخرف "!!!!! در حالی که شاید ما یادمون رفته که فیلمهای ایرانی براساس فرهنگ و جامعه و اتفاقات جامعه ی ما ساخته شده و خوب یا بد برای ما و متعلق به ماست . پس اگر از نظرمون فیلم یا سریالهای ما بدرد نخور و آبکیه چرا سعی نمیکنیم که درجه و کیفیتش رو بالا ببریم ؟ چرا سعی نمیکنیم اونو انقدر بالاببریم تا روزی سینما و تلویزیون ما برترین بشه !!!!!!!!فقط کنار نشستن و گفتن اه اه چقدر مزخرفه باعث تعالی میشه ؟!
دوست داشتم بازهم بتونم منظور و هدفم رو خوب بیان کنم اما باید ببخشید که در حرف زدن تواناترم تا نوشتن ، اما به هرحال این نظر من راجع به این سریالهاست
دلنوازان :
داستان و رخدادهای زندگی خانواده ای مرفه و در عین حال معتقد که شاید باب دل اکثر خانواده ها باشه و آرزوی داشتن اینچنین خانواده ایی . به هر حال پسر خانوده مخالف نظر اعضای خانواده با دحتری ازدواج میکنه و شروع این ازدواج با عشق و در طی روزهای زندگی این عشق به تنفر تبدیل میشه
به نسبت سریالهایی مثل نرگس این سریال اغراقش کمتر بود .
زیاد اهل نوشتن و اهل انتقاد نیستم اما خب این سریال حسن زیادی داشت . نشون داد خیلی مواقع باید به رفتارها بیش از حرفها دقت کرد . شاید حرفی رو به زبون نیاریم اما رفتار ما درست همون حرف ماست بهزاد شاید در ظاهر هیچ حرفی و قولی در مورد ازدواج با مهتاب نزده بود اما رفتارش و سکوتش حکم تایید رفتار و نظر بزرگترها بود و همین سکوت و سخن نگفتن باعث شد احساسات مهتاب جریحه دار بشه
و اما رفتار و انتظار بزرگترها مبنی بر ازدواج دختر عمه و پسر دایی، کاری بس ابلهانه که از یک خانواده ی فرهنگی و روشنفکر و امروزی بس بعید بود
عاشق شدن بهزاد و حضور یلدا شاید دلیلی باشه بر دوپست قبلتر من که به ما جوانها این نکته رو تاکید کنه و نشون بده که فقط دیدن و یک نگاه و عاشق شدن برای یک ازدواج موفق ،ملاک نیست . شناخت خیلی مهمه و نه تنها شناخت اخلاقی خوده فرد ، بلکه شناخت خانواده و فرهنگ خیلی مهم تر از هر چیزیه
بهزاد براش اهمیتی نداشت که یلدا دوشیزه نیست و قبلن ازدواج کرده !!!!! اما لحظه ایی فکر نکرد که چرا یلدا جدا شده . گاهی اوقات ازدواج و شکست قبلی مهم نیست اما دلیل اون شکست باید بررسی بشه تا دوباره این شکست تکرار نشه و پشیمانی برامون به دنبال نداشته باشه .شاید با شناخت و انتخابی عاقلانه میتونست نظر خانواده شو با خودش همراه کنه. اون دلش رفته بود اما باید صبر میکرد .برای یک ازدواج و زندگی خوب فقط دل مهم نبود
اما چیزی که برای من جالب بود اینه که خیلی از رفتارهای ما بر اساس سوء تفاهم بوجود میاد . یک سوءتفاهم ممکنه یک زندگی رو ویران کنه . بسیاری از رفتارهای ممکنه بر اساس اون سوءتفاهم شکل بگیره و لج و لجبازی و کینه باعث بدتر شدن روابط بشه .و تا بدانجا ادامه پیدا کنه که زندگی و گاه زندگی ها از هم بپاشه .
صداقت و یک رنگی باعث محکم شدن زندگی میشه .اگر یلدا سکوت نمیکرد ، اگر سعی برای ساختن زندگیش میکرد، اگر بهزاد سعی میکرد محبت و نیاز به آرامش یلدا رو ببینه و در قبال محبت یلدا اون هم سعی میکرد کمی از غرورش دست برداره و خیلی از این اما و اگرها
و در نهایت دلنوازان سریال خوبی بود . به نظر من خیلی بهتر و پند آموز تر از نرگس که به دلیل فوت پوپک گلدره ،حسابی اسم در آورد و باعث شد توجه همه به طرفش جلب بشه . اگرچه این سریال پیامهای مهمی رو در خودش داشت اما اغراق زیادی که در اون بکار رفته بود باعث شده بود طبیعی نباشه
دلنوازان اغراقش خیلی کمتر بود اگرچه جای سوال داشت که چطور مهتاب که ضربه خورد تونست بعد از مدتی بهزاد رو ببخشه اما عمه خانوم یا مادر مهتاب نتونست . و حتی زمان فراموش کردن و کنار اومدن مهتاب با این قضیه ! که البته میشه گذاشت به حساب سن و سال ( تجربه شو دارم و میدونم میشه یا نه )
شمس العماره
سریالی بی سر و ته اما در عین حال فان و خنده دار . سریالی که در قسمتهای بعد از ماه مبارک رمضان بیشتر تونست حاوی نکته و پند باشه و باز هم برای جوانها در انتخاب همسر
این سریال آشنایی و ارتباط جوونها رو تحت نظر خانواده ها و ازدواجی سنتی اما در عین حال مدرنیته پیشنهاد میکرد . دخترها و پسرها یک آشنایی سنتی داشتند اما طبق سنت روز و مدرنیته ارتباط داشتند و با فکر هم آشنا میشند
در عین اینکه این آشنایی سنتی و به صورت خواستگاری صورت میگرفت اما همیشه این نکته رو ذکر میکرد که باید دل هم اسیر بشه و فقط عقل تنها هم مهم نیست
پسرهای زیادی توی این خونه رفت و آمد میکردند و لیلا انتخابهای زیادی داشت و با آدمای متفاوتی آشنا شد . با خلق و خوی اونها و رفتارهای اجتماعیشون و رفتار و دیدگاهها و اعتقادات اونها
شمس العماره با اینکه فان بود و بیشتر طنز بود اما میشه گفت طنز به تمام معنا بود ، البته اگر نکته رو لحاظ کنیم که طنز یعنی بیان مسائل مهم بصورت خنده دار
حضور افراد مختلف و اتفاقات متفاوت بین اونا هم درسی بود برای ما .اینکه پری خانومی که فقط به فکر منافع خودش بود در طی این ماجراها برای دیگران هم نگران میشد و دل میسوزوند
شمس العماره با اینکه کمتر از دلنوازان طرفدار داشت اما اگر بهش دقت میکردیم پیامهاش مشخص تر بود و اون هم به دلیل روایتگری لیلا بود که باعث میشد دقیق تر به این سریال و پیامهاش نگاه کنیم
به هر حال این سریال هم تموم شد اما به نظر من اگر خواستگارهای لیلا هم مانند خواستگار شریفه میبود اندکی فیلم و سریال جذاب تر بود و میتونست به جوانها این پیام رو بده که : درسته که شما دختری رو دیدید و خوشتون اومد اما آشنایی بیشتر رو بذارید زیر نظر خانواده ها ، واقعن چرا ما این انتظار رو داریم تا هر خواستگاری که میریم یا خواستگاری که میاد به ازدواج منجر بشه .
هیچ وفت فراموش نمیکنم خاطره ی ازدواج خواهر دوستم رو ! جناب پسر از شمال ایران اتفاقی دختری از جنوب ایران رو میبینه و پس از اندکی تحقیق از ویژگی های دختر مطلع میشه و با خانواده میرن خواستگاری .آشنایی اونا زیر نظر خانواده هاشون صورت میگیره و بعد از 1.5سال ازدواج میکنند
دوست دارم نظر شما رو هم بدونم و منتظرم
پ.ن: فکر میکنید اگر من دختر سریال شمس العماره بودم چه کسی رو انتخاب میکردم ؟!؟!![]()
مزخرف ترین استفاده ایی که از نت میتونیم داشته باشیم چت کردن و چت روم هستش و بهترین استفاده ی غیر علمی و تفریحی از اینترنت رفتم به تالارهای فان فاروم هاست . جایی که میتونی وقت بگذرونی و بخندی و در عین حال میتونی با دیدگاههای آدمایی که پستهای فان میزند در تالارهای جدی و مختلف آشنا بشی و بتونی اونا رو بشناسی ، چون اونجا درسته که میتونن شخصیت غیر واقعی داشته باشند اما تفکرات و ایده های اصلی خودشونو بیان کنند . درسته میتونند ایده آل باشند اما به هر حال جایی مجبور میشن شخصیت واقعی خودشون رو نشون میدند
نمیتونم حرفای اون برنامه رو جدی بگیرم چون اون چیزی که من دیدم با حرفای اونا خیلی متفاوت هستش
بعد اینکه وارد دانشگاه شدم و آشناییم با بچه های انجمن علمی،به کمک یکی از اونا دیدگاهم خیلی عوض شد که ای کاش نمیشد !!!اون دوره با مشقتا و خوشیاش گذشت اما الان که به اون دوران نگاه میکنم خیلی دوسشون دارم .کاردانی م خیلی بهتر و قشنگترو لذت بخش تر از کارشناسیم بود
اما بعد از فارغ التحصیلی اومدم سرکار و آغاز ارتباط نتی من .......
گفتمان رو میخوندم اما نه خیلی جدی...بیشترین استفاده ی من از نت محدودبود به چت با بچه ها که البته این وسط خواهرزاده م سود بردو سرچ کردن برا پروژه و این حرفا
اما با رفتن به سرکار وارد دنیای نت شدم و وقت زیادی رو اونجا میگذروندم. دوستای زیادی پیدا کردم که در بین این دوستان تعدادی از اونها برای من خیلی عزیز هستند . حداقل صداقت بیشتری در مقابل دوستای غیر نتی من نشون دادن و ارزش زیادی برام قائل شدند .
آدمی هستم که در برخورد اول همه ی آدما برام یکی هستند و اعمال خودشون باعث میشه اعتماد و ارتباطم با اون کم یا زیاد بشه
ولی خوبی این دوستان اینه که ارتباطتت و نوع ارتباط دست خودت هستش و تویی که حد و مرز رو مشخص میکنی. و اگه نخوایی این ارتباط رو قطع میکنی
و اما دوستان نتی من که به نوعی جزو اعضای فامیل من هم هستند و بدون اینکه رابطه ی خونی بین ما باشه من براشون ارزش دارم و قائل هم هستم
پروین:
اولین ارتباط من با پروین بود که هنوزم جزوبهترین دوستای منه ....میزنه تو سرم ..دعوام میکنه ....نصیحتم میکنه و خیلی وقتا هم حس ششم منو مسخره اما الان این طور نیست ..ایمان آورد بهش ....به هر حال پروین جزوکسانی بود که به بزرگ شدن و تغییر من کمک کرد ..حتی برای رسیدن به همین ایمان نصف و نیمه که توی دینم دارم پری موثر بود...کمکم میکرد و میکنه تا آروم باشم و خلاصه یه دوست خوب و مشاور خوبه ...یه کسی که میشه بهش اعتماد کرد ..میشه بهش گفت خواهرو کسی که اگر چه ......بی خیال
دوست دارم و امیدوارم خوش بخت و شاد باشی
بهراد:
دومین شخصی بود که توی دنیای نت وارد دنیای حقیقی من شد .یه پسر خوب و یه پدر مهربان...بهراد با اینکه از من کوچیکتر بود خیلی وقتا حرفاش آرومم میکرد وکمک کرد تا روحیه ی سخت و خشن من و البته کم اعتماد به نفس من تغییر کنه و خیلی وقتا در عین اینکه تفاوت توی اعتقادات داشتیم اما مدافع خوبی برام بود ...شاید اون هم باور کرده بود دخترشم .....هیچ وقت اولین دیدار رو یادم نمیره .....معرفی میکنم:دخترام ،دزی و پری.............بهراد رو خیلی دوسش دارم چون در عین اینکه جدی بود اما مهربون و دلسوز......
بهراد عزیز خوشبخت بشی
مهتاب:
شاید بهتره بگم آشنایی من با مهتاب هم مثه اآشناییم با ملیکا با دلخوری و یه بحث کوچولو شروع شد.اما مهتاب برام دوست خوبی بوده و هست ..دلم براش خیلی تنگ شده اما باید بگم که مهتاب واقعن درسای زندگی و ... بهم یاد داد..مهربونی و خوش خلقی و خیلی چیزای دیگه از مهتاب یاد گرفتم ....مهتاب یه معلم خوب برام بود و یه دوست خوب.دوستی که بهم خیلی چیزایاد داد .دوستی که دوستی بااون باعث یادگرفتن خیلی ارتباطات در دتیای نت شد.در عین برخی اختلاف نظرها و بوجودآمدن برخی دلخوری ها اما دوستی با مهتاب ارزش اینو داره که از اون به عنوان یکی از دوستای خوب یاد کنم ..مهتاب دوستی بود ه و هست که هر روز بودن با اون هر لحظه گفتگو و صحبت باهاش باعث میشه یه جنبه از شخصیتش رو بشناسم و چیزی یاد بگیرم
مهتاب جون همیشه شاد باشی و امیدوارم باز هم بتونم ازت چیزی یاد بگیرم
ایمی:
یه دایی خوب و مهربون .یه دوست خوب که از همون اولین دیدار خیلی دوسش داشتم .یه حجب و حیا و مهربونی خاص تو چهره ش بود .ایمی هم یه معلم خوب و یه دوست دلسوز بوده و هست .دوستی که در بدترین شرایط کنارم بود .دوستی که بمام تلاشش رو کرد تا یاد بگیرم به حرف دیگران توجه نکنم..دوستی که بهم یاد داد ظاهر آدما مهم نیست ..دوستی که بهم یاد داد خودم مهم تر از بقیه هستم .دوستی که بهم یاد داد من هم آدم دوست داشتنی و باارزشی هستم ..دوستی که همیشه بهم کمک کرد ..دعوام کرد ..و دوستی که اگه درد به سرش بگیره دنیا رو میدم تا خوب شه....شاید بهترین هدیه ایی که تونیستم بهش بدم یه قرآن بوده .ایمی عزیز،دایی خوب و مهربونم،همیشه شرمنده ی مهربونی و خوبیای تو هستم ...امیدوارم دعایی که تو سفر حج داشتم برآورده بشه و خوشبختی تورو کنار عشقت ببینم و البته امیدوارم بعضی از اخلاقای بدت رو ترک کنی . دوست دارم و ممنونتم
اسکار:
پسر خوب و مهربونم .پسر محجوب و ماخوذ به حیای من.پسرک مهربونم که نمیدونم از مهربونیش چی بگم .پسرک عزیزم که بهم کمک کرد و کنارم بود تا دینمو بهتر بشناسم .پسرکی که تلاش خودشو کردوبهم قبولوند که من هم مسلمونم ..پسرکی که وجودش و حضورش بهم قبولوند که میشه بدون اینکه کسی رو دنیا بیاری حس کنی مادری . پسرکی که انقدر برا مامیش دل میسوزونه که گاهی وقتا نمیتونم ناراحتیمو بهش بگم که در این صورت درد خودمو یادم میره ونگران اون میشم .پسر مهربونم که یه قلب بزرگ و دریایی داره .پسرکی که خودشو بدترین آدم میدونه اما اون آدمی که من توی حرم امام رضا دیدم بد نبود..اون روحش بالاتر از جسمش بود ..یه فرشته ...والایی و ایمان و اعتقادو عروج یه انسان متقی رو من با اون دیدم ..پسر گلم خوشبخت باشیو منو بخاطر احساس مادرانه ی غیرقابل کنترلم ببخش
سمیه:
یه خواهر کوچولوی خوب ودوست داشتنی .یه خواهر خوب و مهربون ..یه خواهر کوچولوکه وجودش و پاکی و صداقت و مهربونیش باعث شد گذشت و خاکی شدن رو یاد بگیرم..یه خواهرعزیزکه ایمان و اعتقاد و پاکیش بهم یاد داد آدم باشم .یاد داد مهربون باشم ...مقاوم..استوار...صبور..خاکی..مسلمان..مومن..و خلاصه سمیه یه انسان کامل بوده و هست و در کنار اون بودن دارم یاد میگیرم یک دخترو زن مسلمان باشم ......سمیه عزیزم خیلی دوست دارم .اگرچه هنوز هم نمیتونم بهانه هات رو بپذیرم
.الهه ی استقامت من ،خیلی دوست دارم و امیدوارم خوشبختی تو ببینم
آی کیو:
یه عموی خوب و مومن و متعهد و دوست داشتنی و فراری . نمیدونم راجع به اون چی بگم اما این اواخر خیلی کمکم بود و به دادم رسید . مرتضی شخصیتی داره که نمیتونم توضیحش بدم اما پسریه که در عین اعتقادات مذهبی امروزی و روشنفکر هستش .. یعنی یه چیزی تو مایه های مجی
مرتضی عزیز نمیدونم چطور توصیفت کنم اما امیدوارم خوش باشی
آزاده:
دوست خوبی برام بوده و هست .دوستی که به دلیل فاصله ی نسبتن کم مکانی ارتباط بیشتری با هم داشتیم و سعی کردیم در همه حال حواسمون به هم باشه ..آزاده ی عزیزم برای تو هم آرزوی خوشی دارم
جی جی:
برادری خوب و فراری .زیاد نمیشناسمش اما خیلی خوب بلده وقتی ناراحتی و عصبانی آرومت کنه . وقتی داری میشکنی و خورد میشی شونه هاتو میگیره و بلندت میکنه و سعی میکنی قامت راست کنی و به دعاهاش ایمان دارم . جی جی یه فرشته س که اومده تورو به خدا نزدیک تر کنه و همون لحظه س که هست و یهو غیبش میزنه
علی بامرام :
آنچه که عیان است چه حاجت به بیان است باید توضیح بدم ؟!؟!؟!؟!؟
امیدوارم خوشبخت بشی خاله و روزهای زندگیت مملو از شادی
اینا دوستای نتی من هستند که وارد دنیای حقیقیم شدند .دوستایی که با دیدنشون قلبم آروم گرفت و شادی واردش شد .دوستایی که در طی این۵-۶سال در کنار هم بودیم و توی غم و شادی شریک هم بودیم .دوستایی که بهم نشون دادند توی دنیای نت که همه ازش گریزون هستند میشه آدم خوب و سالم دید. کسانی که دوستی رو کامل بجا آوردند.اما وجود این دوستا و بقیه ی دوستای نتی من یه اصل مهم رو بهم ثابت کرد و باعث شد حتی به بقیه دوستیهام نگاهی بندازم و این اصل رو تعمیم بدم و دوستایی که به واسطه ی وجود اونا دوستای دیگه ایی هم پیدا کردم و به وجودشون افتخار میکنم
پ.ن:
این هم مطلبی که دایی ایمی عسیسم درین باره نوشته
فلاني دوست اينترنتيمه
- ئه؟ اين كه اهل اين كارا نبود؟! خيلي مذهبي و معتقد بود از اين رفتارها نداشت؟!
- چه رفتارهايي؟ نكنه ميخواي بگي دوستي اينترنتي عقدهاي بازيه؟
چرا من اينقدر دوست اينترنتي دارم و به اين روابط ادامه ميدم…
دوستاي اينترنتي من عمدتاً توي فرومها يا از طريق دوستاي ديگهي اينترنتي به من معرفي ميشن. من به دوستاي اينتريم اعتماد و روشون شناخت بيشتري دارم. سود بيشتري بهم رسوندن. سالمتر از رابطههاي واقعيم بودن. حتي با دخترهايي كه توي اينترنت دوست بودم دغدغهي اينو نداشتم كه ديگران نگاه ديگهاي بكنن يا خودش فكر ديگهاي بكنه در حالي كه توي رابطههاي واقعيم عذاب بيشتري ميكشيدم.
فرق فرومها با چت رومها -كه عمدتاً محيط ناامنتري بلحاظ اخلاق دوستي دارن- اينه كه قدرت خاصي دارن براي اينكه توش ميتوني با استقلال و اختفاي بيشتري بگردي و با نوشتهها و در نتيجه عقايد ديگران آشنا بشي…
من دوستيهاي اينترنتي رو به دو دستهي سطحي و عمقي (كه قبول دارم دسته بندي كلي و ناقصي هست) تقسيم ميكنم و نماد اين تقسيم بنديها رو هم بدون اينكه درشون مناقشه و تعميم به جمع داده باشم دوستيهاي چت رومي و دوستيهاي فرومي ميشناسم.
توي چت رومها قادرين نوعي از دوستي سطحي برقرار بكنين. حرفها سطحي و روزمره هست شبيه حرفهايي كه تو تاكسي ميزنيم. نقطهي ضعف اين نوع دوستيها گذرا بودن اون هست و اين باعث ميشه كه به همين دليل افراد سعي كنن با جاذبههاي ديگري به ساختن يه رابطهي دوستي رو بيارن.
نقطهي قوتي كه اين دوستيها ميتونن داشته باشن اينه كه ميتونن به تخليهي “نياز به مورد توجه بودن” و “نياز ارتباط با جنس مخالف” كمك كنن و هر چند شكل ناسالمي دارن ولي از شكل خطرناكي كه ميتونه از سركوب نياز پديد بياد جلوگيري ميشه. لااقل وقتي دختري با پسري توي چت روم جيك جيك ميكنن، نه جامعه بهشون نگاه بد ميكنه و نه آبروي خونوادههاشون ميره و نه اسم دختر و پسر روي هم ميمونه! ميبينين همين رابطهي نه چندان جالب هم اگر فكر كنيم كه با نبودنش ميتونه چيزاي بدتري اتفاق بيافته خوبيهاي خودش رو داره!
ولي در شكل عميقتري توي فروم ها ميتونين:
نوشتههاي ديگران رو بخونين بدون اينكه ديگران بدونن كه خوندين يا اصلاً هستين… توي چت روما وقتي وارد ميشين همه نگاه ميكنن كه اومدين وقتي مسيجي زده ميشه همه مجبور به تحملش هستن مگر اينكه برن بيرون. وقتي وارد ميشي بعيد نيست كه بهت پي ام بدن در حالي كه شايد اصلاً علاقهاي به برقراري ارتباط نداشته باشي. خيليها سعي ميكنن حتي آيدي شون هم طوري باشه كه ديگران رو تحريك كنه به پيام دادن!
بدون اينكه مجبور باشين نوشتهها رو بخونين ميتونين ازشون صرف نظر كنين. بخاطر همين همه سعي ميكنن كه بجاي اينكه مثل توي چت رومها به گفتن حرفهاي لحظهاي بپردازن و براي يك دوستي به “مخ زني” رو بيارن، به گفتن حرفهاي ماندگار و برخاسته از عمق بيشتري روي بيارن. متن در فرومها به ديسكاشن يا پست معروفه و متن در چت رومها به مسيج و گفتگوي درجا (IM) و عمق هر كدوم از اسمشون پيداست!
توي دوستي اينترنتي ميتونين با عقايد طرف آشنا بشين بدون اينكه به همخوني سن و سال و جنس و قيافه و تيپ فكر كنين و تحت تاثيرشون قرار بگيرين. هر چند كه اين مسائل هم در فرومها داخل پروفايل گذاشته ميشن ولي الزامي نيست. اينجاست كه من دوستاي اينترنتيم رو بيشتر از دوستاي دور و بريم ميشناسم و ميدونم كه چه نقاط مشتركي داريم و توي چه نقاطي نبايد صحبت كنيم و حتي نديده كلي خاطرهي مشترك داريم.
ميتونم به دوستام بخشي از مشخصاتم رو كه دلم ميخواد رو بدم و بخشي رو كه ميخواد ندم. يعني شمارهي من رو تعداد كمي دارن و اسمم رو هم حتي دوست ندارم پابليك كنم. من دروغ نميگم ولي خيلي صريح بخشهايي از مشخصات حتي عادي رو هم جزو حيطهي شخصيم ميدونم. اين يه مزيت در دوستيهاي اينترنتي نيست؟!
ميتونم رفقاي اينترنتيم رو هر زمان كه خواستم بپذيرم و هروقت نخواستم نپذيرم. از آدمايي كه پيله ميكنن حرصم ميگيره و توي واقعيت و توي اينترنت برخورد تدافعي ميكنم باهاشون. انرژي برخورد تدافعي رو توي دوستيهاي اينترنتي ميتوني حروم نكني. امكانات بن، ايگنور، بلك ليست، اسپم و ريپرت كردن به شكل نرم افزاري جلوي طلبكارا (!) رو ميگيره و شما رو به”نات ريسپوند تو پيجينگ” ميبره!
توي اينترنت ميتوني بدون اينكه هراسي داشته باشي درونياتت رو بگي و تخليه بشي! حتي نيازي به اين نيست كه كسي بهت تريبون بده! حتي لازم نيست حق داشته باشي و فقط ميتوني بگي! اين گوش نكرد يكي ديگه! حتي لازم نيست توانايي چيره كنندهي مجاب كردن يا حتي حرف زدن درست و حسابي داشته باشي!
و در وهلهي آخر اينكه دوستاي اينترنتيم سود زيادي بهم رسوندن. چقدر شانس داشتم كه يه دوست فيلم باز يا يه دوست عكاس يا يه دوست دامپزشك يا دكتر توي دنياي واقعيم داشته باشم؟ ولي الان اينقدر دوست دارم كه هراسي ندارم كه دوستايي كه ممكنه بودن باهاشون اذيتم بكنه رو با اين استدلال كه “همين يكي رو دارم” بهشون حريم ندم. دوستهايي دارم كه توي شمال و مشهد و تبريز و ياسوج و لبنان و تركيه و هند و امريكا و استراليا و هزار كشور و شهر ديگه دارم.
و ديگر هيچ
سوال اول:
آزموده را آزمودن خطاست ؟!؟!؟!؟!
نظرتون چیه ؟ در هر زمینه ایی . به نظرتون آزموده را آزمودن خطاست ؟
===============================================
سوال دوم:
یهتر است غرورتان را به خاطر کسی که دوستش دارید از دست بدهید تا اینکه آن را به خاطر غرورتان از دست بدهید
نظر شما چیه؟به نظر من واقعیت اینه که خیلی ها جنبه شو ندارن.نباید غرورتو زیر پا بذاری ..شایدم ....نمیدونم
====================================================
سوال سوم:
چرا بعضیا مخالف دوستی های نتی هستند؟
دوستم ازدواج کرده و شوهرش مخالف ادامه ی ارتباط من با اونه!
تو جمع دوستایی که هستیم اهم از دختر و پسر چند نفری نامزد کردند یا دوست شدند . جالبی قضیه در اینه که همسراشون میخوان اونا را از جمع بکشن بیرون ؟همیشه از خودم میپرسم که چرا؟ خب اگه ما میخواستیم ارتباطمون چیزی به جز این و دوستی سالم باشه پیشتر از حضور اونا دست به کار میشدیم
چرا؟
من برگشتم
همین امشب برگشتم و درب و داغون و خسته و له
یه سری دوستان میدونن چرا داغونم اما خب اینجا گفتن نداره
حالا شدم خانوم مهندس!!!! پروژه رو ۱۹.۵ و کارآموزی رو ۲۰ شدم اما با تمام این احوال معدلم شد ۱۳.۴۰
قضیه ازدواجو اینا هم منتفی و به هفت پشت خودم و دوستام و عزیزام اجازه نمیدم دوروبره بیرجندی جماعت بگرده
برام دعا کنید
امیدم به ارشد آزاد و کار هستش
یه متن زیبا اگرچه نتونست منو به زندگی پیوند بده:
به دوستام اسمس زدم تا ازشون بخوام خورد خورد با هم مبلغ رو جمع کنیم ...بهشون گفتم که یکی مستحقه و نیاز داره اما یادم رفت بگم که میتونه پول رو برگردونه.حلاصه اینکه بهشون اطلاع دادم و باورم نمیشه که دوستام برای شرکت تو این امر از هم دیگه پیشی میگرفتند
عاشقتونم
عاشق همتون که به من اعتماد کردید
حدایا
روسفیدم کن
میدونم اونا از پولشون گذشتن و حتی اگه این آدم پول رو برنگردونه ثواب این کار خیر براشون درج شده اما....
تو این ماجرا بهم ثابت شد چه دوستای خوبی دارم ثابت شد که انسانیت نمرده ثابت شد هنوزم آدما میتونن خوب باشن
این پست رو میخوام ادامه بدم ...شما هم نظرتونو راجع به آدمای این دوره زمونه بگید
تنها کاری که میکنیم اینه که بشینیم پای تلویزیون و همه ی سریالهای آبکی رو از اول تا آخر نگاه کنیم و بعدشم غر بزنیم که اینجوریه و اونجوریه ..اما تا حالا چقدر به مفهوم همین سریالای آبکی دقت کردیم ؟چقدر با زندگی جاری تو جامعه ی ایرانی مقایسه کردیم تا ببینیم تطابق داره یا نه ؟ پارسال بود؟؟؟؟ .. سریال نرگس!!!و امسال ترانه ی مادری
من متنقد نیستم و خوشم نمیاد و بلد هم نیستم منتقدانه بنویسم اما امروز اتفاقی افتاد که ...
برادر دوستم با ۲۰ سال سن ازدواج کرد !!!
اونم با یه دختر هم سن خودش . کارشونو بد نمیدونم اما چرا ما از همین فیلمای آبکی درس نمیگیریم؟واقعن توی جامعه ی امروز ازدواج تو این سن درسته؟من با ۲۶سال سن میترسم و فکر میکنم چطور میخوام زندگی کنم و زندگی اداره کنم و اونا و خانواده شون خیلی راحت با این مساله کنار اومدن؟ ازدواج همین جشن عروسیی و ۴تا حرف عاشقانه س؟زندگی همش قربون صدقه رفتنه ؟
امروز به حرف سمیرا تو سریال ترانه ی مادری فکر میکردم . واقعن اونا به بلوغ فکری رسیدن؟ میدونن چی در انتظارشونه ؟ یا فقط ظاهرو میبینن؟پسری که دانشجوی دانشگاه آزاده و هنوز ۲سال دیگه از درسش مونده چطور میخواد سرپرست زندگی بشه؟ و خانواده ش چطور قبول کردن؟ خانواده ی اون دختر چی ؟؟مهم تیغ زدن خانواده ی پسر و امون خدا؟ اگه خدای نکرده بلایی سر پدر و مادر این پسر بیاد کی میخواد زندگی اونا رو اداره کنه؟
چقدر بده که ما حتی به پیامهای همین سریالهای آبکی تلویزیونمون نگاه نمیکنیم و دقت نداریم .گاهی اوقات دلم میخواد آدمایی که مدام سریالامونو مسخره میکنن خفه کنم . نمیگم که همه چیزش درسته ...نه ..ایراد زیاد داره اما کاش به جای غر زدن و کوبیدن خودمون و عواملمون یه ذره تلاش برا بهتر بودنش بکنیم . هرچی باشه این سریالامطابق با جامعه ی ماست
پ.ن:
احسان رفت سربازی
انگگار که سربازی همیشه برا بقیه س و بروبچ ما نباید برن
نمیدونم چرا اما دپسردم..خودمم نمیدونم چم شده . عوض اینکه به سالروز دیدن معبود نزدیک میشم و بیشتر بهش نزدیک شم دارم ازش دور میشم همش این فکر تو ذهنمه که کسانی که قبولش ندارن....
حق شماست كه نگذاريد لايحه خانواده تصويب شود
لایحه اي كه دولت فخيمه نهم اسم آن را - احتمالا به طعنه - گذاشته لايحه حمایت از خانواده يكي از همين روزها به به صحن علنی مجلس می رود براي بررسي و رايگيري. فراكسيون اقليت در حال تلاش براي كنار گذاشتن لايحه است اما لايحه براي همفكران اصولگراي دولت در مجلس انگار خيلي «سوكسه » دارد .فعالان زن و منتقدان لايحه اما همچنان اميدوارند كه با آگاهسازي مردم نسبت به مواد اين لايحه و عواقب تصويب آن در مجلس جلو اين فاجعه قانونگذاري را بگيرند. بروشوری تهيه شده كه اطلاعات لازم درباره لایحه را دارد.هركس ارادهاي براي جلوگيري از تصویب اين لایحه دارد ميتواند در توزيع اين بروشور اطلاعرساني كمك كند.ميتوانيد آن را در وبلاگهايتان منتشر كنيد و يا پرينتاش را ميان مردم پخش كنيد.ميتوانيد در خانواده و ميان فاميل اطلاعرساني كنيد و كساني را كه اطلاعي از عمق فاجعه ندارند آگاه كنيد و خلاصه ميشود مواد لايحه را نقد كرد، نوشت ، حرف زد و دستكم توليد آگاهي كرد.چرا كه اظهارنظر در مورد «لايحه حمايت از خانواده» حق شهروندي تک تک ماست و خوب است كه از حقوق خودمان استفاده كنيم.
و اما متن بروشوري كه براي آگاهي درباره لايحه حمايت از خانواده تنظيم شده است :
آيا مي دانيد «لايحه حمايت از خانواده» _ لايحه پيشنهادي قوه قضاييه و هيات دولت _ قرار است به زودي در صحن علني مجلس طرح شود و تصويب آن عقب گردي بزرگ براي برقراري عدالت در خانواده هاي ايراني است؟
_ اگر اين لايحه تصويب شود، نه تنها برخي از حقوق اندک زنان در خانواده از دست مي رود، بلکه با تصويب آن مردان مي توانند بدون اجازه همسر اول شان زن دوم و سوم و چهارم بگيرند. تنها شرط ازدواج مجدد مردان در اين قانون داشتن تمکن مالي است و اين که به دادگاه تعهد دهند عدالت را بين همسران شان رعايت مي کنند. (ماده 23)
_ اگر اين لايحه تصويب شود، همچنان راه براي ازدواج موقت مردان متاهل بازگذاشته مي شود. يعني مردان مي توانند همچون گذشته چندين زن صيغه اي بگيرند و الزامي هم به ثبت ازدواج شان ندارند. ( تبصره ماده 22)
_ اگر اين لايحه تصويب شود، مجازات عدم ثبت ازدواج و طلاق سبک تر مي شود. در قانون مجازات فعلي ثبت نکردن ازدواج و طلاق براي مرد جرم محسوب مي شود و مجازاتش تا يک سال حبس تعزيري است. در صورتي که با توجه به اين لايحه، مردي که ازدواج و طلاق خود را ثبت نکند فقط بايد جريمه نقدي (از دو ميليون تا ده ميليون تومان) پرداخت کند.) ماده 44)
_ اگر اين لايحه تصويب شود، حضانتي که با هزار مکافات به مادر تعلق مي گيرد نيز ضمانت اجرايي محکمي نخواهد داشت. به عنوان مثال، اگر پدري حاضر نشود فرزندي را که حضانتش به عهده مادر است به او بدهد، بر اساس اين لايحه فقط به جريمه نقدي محکوم مي شود در حالي که در قوانين فعلي چنين پدري به حبس محکوم مي شود. (ماده 48)
_ اگر اين لايحه تصويب شود، زنان مانند گذشته، نه تنها حق طلاق ندارند بلکه روند گرفتن حکم طلاق طولاني تر نيز مي شود. (فصل دوم)
_ اگر اين لايحه تصويب شود، تنها حق مالي زنان در ازدواج نيز محدود خواهد شد. زناني که مهريه هايشان بالاتر از حد متعارف باشد بايد هنگام عقد بابت مهريه نگرفته شان ماليات بدهند. حد متعارف بودن مهريه را دولت تعيين مي کند.(ماده 25)
- اين لايحه همچنان فقط بر قضاوت مردان در دادگاه هاي خانواده اصرار دارد. در حالي است که همه ما مي دانيم رياست مردان بر دادگاه هاي خانواده و نبود قضات زن، چه تبعاتی را در پی داشته است.(ماده دو )
و در مجموع لايحه «حمايت از خانواده»، نسبت به موقعيت حقوقي برابر زن و مرد در خانواده ساکت مانده است. زنان طبق اين لايحه همچنان از داشتن حق طلاق، حق سرپرستي فرزندان، حق اشتغال، حق گرفتن گذرنامه و سفر به خارج کشور بدون اجازه همسر و... محروم هستند و هيچ ممنوعيتي براي ازدواج دختران در سنين پايين قائل نشده است.
به خاطر همين ايرادات است که بسياري از زنان و مردان برابر طلب ايراني از زمان طرح اين لايحه با شيوه ها و عناوين مختلف كه در توان داشته اند مخالفت خود را نسبت به لايحه فروپاشي خانواده ابراز كرده اند.
اما متاسفانه با وجود همه مخالفت هايي كه حتي از سوي برخي مراجع تقليد به اين لايحه شده است؛ چند هفته پيش اين لايحه در كميسيون حقوقي و قضايي مجلس تصويب شد و زمان زيادي طول نخواهد كشيد كه براي تصويب نهايي به صحن علني مجلس برده شود.
در ادامه متن اين بروشور تاكيد شده است :
تصويب اين لايحه بر زندگي تک تک ما تاثيرگذار خواهد بود. همان طور که لغو قانون حمايت از خانواده مصوب 1353 پس از انقلاب زندگي زنان ايراني را با تلخي هاي فراواني رو به رو کرد، تصويب لايحه حمايت از خانواده کنوني اگر تغيير زيادي در شرايط قانوني ما نسبت به گذشته به وجود نياورد اما راه اصلاح و تغيير قوانين تبعيض آميز را سخت تر و ناممکن مي کند. مسئوليت اجتماعي تك تك ماست كه به هر شيوه اي كه موثر مي دانيم جلوي تصويب اين لايحه را بگيريم ، در غير اينصورت نسل آينده ما را نخواهد بخشيد.
هموطنان ايراني، اگر مي خواهيد مانع از تصويب اين لايحه شويد:
- با نمايندگان شهرتان در مجلس از طريق تلفن، فکس ، ايميل و يا ديدار حضوري ارتباط بگيريد و مخالفت خود را به عنوان يك شهروند با تصويب چنين لايحه اي بيان كنيد.
آدرس پستي مجلس شوراي اسلامي: تهران، ميدان بهارستان، کد پستي: 009821-39931
شماره تلفن مجلس : 39931 -021
شماره تلفن نمايندگان كميسيون حقوقي و قضايي مجلس:
موسي قرباني 09121121608
علي شاهرخي 09123988104
محمد محمدي 09121489045
ذاکر سليماني 0914401569
فرهاد تجلي 09181347995
4 - براي ارسال اعتراض خود به مجلس مي توانيد از طريق فرستادن ايميل به آدرس ايميل مجلس اقدام کنيد
5 - مي توانيد با بخش گفتگوي مردم در صفحات روزنامه ها تماس بگيريد و نظرات خود را براي رساندن به گوش مسئولان از طريق روزنامه ها اعلام کنيد
روزنامه اعتماد ملي 88321775
روزنامه كارگزاران 88674290
روزنامه جام جم 22262142
صدا و سيما 22058008
روزنامه كيهان 33916546
روزنامه جمهوري اسلامي 77644417
روزنامه ايران 88769075
روزنامه رسالت 88901969
6_ با تهيه کپي از اين بروشور و توزيع آن بين دوستان و همسايگان و فاميل؛ آنها را در جريان اين خبر بگذاريد و از آنان هم بخواهيد با توزيع اين بروشور و اطلاع رساني در اين زمينه به جلب مخالفت زنان و مردان با اين لايحه، کمک کنند.
زمان مامان و باباها،پدربزرگ و مادر بزرگای ما
دختر که میرسید به 13-14 سال و پسر 18-20سال وقتش میشد که یه خونواده تشکیل بدن و بار و مسئولیت زندگی رو به دوش بکشن
اونا هم یا علی میگفتند و میشدن زن خونه و مرد خونه.شاید بشه گفت انقدر بزرگ شده بودن که با مشکلات زندگی دست و پنجه نرم کنند
اما الان
الان چی؟
یه نگاه به دور و اطرافمون بندازیم و واقع بینانه در مورد خودمون قضاوت کنیم
میتونیم مثل مامان و باباهامون یه زندگی رو بچرخونیم ؟؟
من
بهناز
میتونم مثل مامانم یه زندگی رو بچرخونم ؟؟ میتونم بشم زن خونه و از پس بالاوپایین زندگی بربیام؟ میتونم تو زندگیم قانع باشم و به کم بسازم ؟ میتونم با این مخارج بالا در کنار مردی زندگی کنم که یه حقوق متوسط داره ؟ مثل قدیم میتونم کنار یه خانواده دیگه زندگی کنم ؟ میتونم بشم یه زن خونه دارو وقتی همسرم وارد خونه میشه خسنگی وجودشو با گرمای عشق و محبت از تنش دربیارم ؟؟ و آیا میتونم در کنار یه مرد!!!! آرامش داشته باشم ؟ بهش تکیه کنم ؟
آیاتو به عنوان یه مرد
انقدر غیرت و همت و مردونگی داری که بشی مرد زندگی؟بشی تکیه گاه همسرت ؟ بشی مردی که دستای قوی و مردونه ت حامی و نگهبان همسرت باشه؟انقدر مرد هستی که بری با سختی کار بسازی ؟ انقدر مرد هستی که به فکر نامین آتیه همسر و فرزندانت باشی ؟ انقدر مرد هستی که خستگی کار رو بیرون در بذاری و همسرت رو به یه لبخند مهمون کنی؟انقدر مرد هستی که از سختی کار و زحمت نترسی ؟یا فقط دنبال اینی که خودت باشی و خودت ؟راحتی خودت ؟ پشت میز نشینی و ..؟ انقدر مرد هستی که خودتو به آب و آتیش بزنی؟انقدر مرد هستی و غیرت داری که بشه بهت گفت مرد
بیرجند که بودم یه روز مامی با ترس و لرز فقط بهم گفت اگه اتوبوس خلوت بود وخانواده نبود سوار نشم
هرچی پیله کردم چیزی نگفت و اومدم خونه ماجرا رو برام تعریف کرد
امیر" نوه ی همسایمون" توی فلکه باغرود نیشابور سوار اتوبوس میشه و همزمان با اون دوتا دختر با قیافه ایی کمی بی حجاب (ما که نفهمیدم چه جوری بوده) سوار میشن ودیگه اتوبوس مسافر دیگه ایی سوار نمیکنه و راه میوفته .
راننده ها بهشون چایی و ... تعارف میکنن که اونام قبول نمیکنند .بعد از یه مدت زمانی یکی از آقایون راننده اون دختر قشنگه رو میکشونه عقب اتوبوسو با ممانعت و گریه و زاری دختره مواجه میشه که هیچ سودی نداره و بعد از مدتی راننده های عزیز جاشون رو عوض میکنند. تازه لطف میکنند و به امیر هم تعارف میزنند که پسرک 18-19ساله ی ما عزت نفسش بالاتر از این حرفاس و تعارف رو رد میکنه
در آخر هم 10کیلومتری سبزوار اون دخترا رو پیاده میکنه
غیرت مردای ما کجا رفته؟؟
راننده ی اتوبوس که باید امین ترین مرد جاده باشه غیرتش کو؟؟مردونگیش در حد زورگویی و آزار رسوندن به اون دختر زیبارو بود ؟؟مردونگی یعنی این ؟؟
و اما پسر ما
اون غیرتش کو؟؟ غیرتش کجا بود اون لحظه که اشکای دخترک رو دید؟ نمیتونست به پلیس زنگ بزنه ؟؟ گیریم که بچه بود و ترسید !!!! نمیتونست همراه با اون دخترا پیاده شه و به پلیس راه خبر بده و شماره اتوبوس رو بده ؟
چرا یه لحظه فکر نکرد اون دخترا خاله و خواهرشن؟
چراما ادما اینجوری شدیم ؟ چرا انقد بی تفاوت از کنار هم رد میشیم ؟ چرا دست کسی رو نمیگیریم که یه روزی خدا دستمونو بگیره؟
کی میخواییم بزرگ بشیم ؟
منه دختر به کدوم مرد میخوام اطمینان کنم و تکیه بزنم ؟ مردایی که دست دخترا رو تو آرایش و مو از پشت بستن؟ پسرایی که خط چشم کشیدنشون از من دختراستادانه تره ؟
پسرایی که مصرف ریمل و خط چشم و ژل و ... شون بیشتر از منه دختره ؟
بیشترین مدت زمانی که من صرف آماده شدن برا عروسی داشتم همین هفته ی قبل بود که اونم با سشوار کشیدن موی یکی دیگه شد 1ساعت و 15 دقیقه . تازه اینم برا این بود که یه مدت طولانی عروسی نرفته بودم که سرعت عمل تو آماده شدن داشته باشم
به کی قراره تکیه کنم ؟ به کسیکه آرایش و آماده شدنش 2 ساعت طول میکشه ؟به کسی که نمیدونه غیرت چیه ؟ اونم تو جامعه ی عاری از امنیت امروز ؟؟؟به کی قراره تکیه کنیم ؟
مردامون به عروسکای خوش آب و رنگ و دخترامون به مردای به اصطلاح مرد ؟
خدایا
مارو دریاب
پ.ن۱) حالم زیاد خو نیست . ممکنه نتونم مدتی بیام .
میخواستم یه پست جدید بذارم اما این تو آف لاین ها دیدم و نتونستم
عنوان: بازدید رییس جمهور پیشین و کنونی از نمایشگاه کتاب (عکس) - [جمعه 20 ارديبهشت 1387]




وای که اگه میدونستم اون رو خاتمی جونم اونجاس میرفتم و ......![]()
![]()
![]()
پ.ن۱)وبلاگ زرتشت عزیز افتتاح شد
پ.ن۲)خیلی سخته که بدون هیچ چشم داشتی برای کسی دل بسوزونی . کمکش کنی . پابه پای اشکهاش اشک بریزی و تو خلوت شبانه ت براش دعا کنی
اما بعد.......
بزنه و لهت کنه .بی تفاوت از کنار تو رد بشه و فقط به مقصود رسیدن خودش مهم باشه
پ.ن۳)تولدم نزدیکه
همیشه روز تولدم یه جوری خراب میشه .سه شنبه تولدمه و همین امروز یه سری حرفا خاطراتی و برام زنده کرد
اون خاطرات مهم نیستن اما کمبودی که خودم حس میکنم آزارم میده . راضیم به رضای خدا که تنها مامن تنهایی منه ![]()
![]()
![]()
به این معتقدم که خدا عادل هستش و به این معتقدم که اون عدالتی بی پایان داره
متن زیر رو ببینید
از اینجا.بلاگ آزاده برداشتم و نتونستم از نوشتنش تو وبلاگ خودم خودداری کنم
روسپی و راهب
راهبی در نزدیکی معبد زندگی می کرد . در خانه روبرویش یک روسپی اقامت داشت !
راهب که می دید مردان زیادی به آن خانه رفت و آمد دارند ,تصمیم گرفت با او صحبت کند . زن را سرزنش کرد : تو بسیار گناهکاری . روز وشب به خدا بی احترامی می کنی . چرا دست از این کار نمی کشی ؟ چرا کمی به زندگی بعد از مرگت فکر نمی کنی …؟!
زن به شدت از گفته های راهب شرمنده شد و از صمیم قلب به درگاه خدا دعا کرد و بخشش خواست و همچنین از خدا خواست که راه تازه ای برای امرار معاش به او نشان بدهد.اما راه ديگري براي امرار معاش پيدا نكرد .
بعد از یک هفته گرسنگی , دوباره به روسپی گری پرداخت .اما هر بار که خود را به بیگانه ای تسلیم می کرد از درگاه خدا آمرزش می خواست ...
راهب که از بی تفاوتی زن نسبت به اندرز او خشمگین شده بود فکر کرد : از حالا تا روز مرگ این گناهکار , می شمرم که چند مرد وارد آن خانه شده اند
و از آن روز کار دیگری نکرد جز این که زندگی آن روسپی را زیر نظر بگیرد , هر مردی که وارد خانه می شد , راهب ریگی بر ریگ های دیگر می گذاشت .مدتی گذشت ...
راهب دوباره روسپی را صدا زد و گفت : این کوه سنگ را می بینی ؟ هر کدام از این سنگها نماینده یکی از گناهان کبیره ای است که انجام داده ای , آن هم بعد از هشدار من . دوباره می گویم : مراقب اعمالت باش !
زن به لرزه افتاد , فهمید گناهانش چقدر انباشته شده است . به خانه برگشت , اشک پشیمانی ریخت و دعا کرد : پروردگارا, کی رحمت تو مرا از این زندگی مشقت بار آزاد می کند ؟
خداوند دعایش را پذیرفت . همان روز , فرشته ی مرگ ظاهر شد و جان او را گرفت . فرشته به دستور خدا , از خیابان عبور کرد و جان راهب را هم گرفت و با خود برد ...
روح روسپی , بی درنگ به بهشت رفت . اما شیاطین , روح راهب را به دوزخ بردند !
در راه , راهب دید که بر روسپی چه گذشته و شِکوه کرد : خدایا , این عدالت توست ؟ من که تمام زندگی ام را در فقر و اخلاص گذرانده ام , به دوزخ می روم و آن روسپی که فقط گناه کرده , به بهشت می رود ؟!
یکی از فرشته ها پاسخ داد : " تصمیمات خداوند همواره عادلانه است . تو فکر می کردی که عشق خدا فقط یعنی فضولی در رفتار دیگران . هنگامی که تو قلبت را سرشار از گناه فضولی می کردی , این زن روز وشب دعا می کرد . روح او , پس از گریستن , چنان سبک می شد که توانستیم او را تا بهشت بالا ببریم . اما آن ریگ ها چنان روح تو را سنگین کرده بودند که نتوانستیم تو را بالا ببریم !!!
از کتاب : پدران . فرزندان . نوه ها "
اثر : پائولو
جالب نیست ؟؟
مردی برای اصلاح به آرایشگاه رفت
در حال کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت
آنها درباره ی موضوعات جالب و مختلفی با هم صحبت کردند
وقتی به موضوع "خدا" رسیدند
آرایشگر گفت:
" من باور نمیکنم خدا وجود داشته باشد "
مشتری پرسید : چرا باور نمیکنی ؟؟
" کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد
به من بگو ، اگر خدا وجود داشت ایا این همه مریض میشدند؟؟
بچه های بی سرپرست پیدا میشد ؟؟
اگر خدا وجود میداشت نباید رنجی و دردی وجود میداشت
نمیتوانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه میدهد این چیزها وجود داشته باشد "
مشتری لحظه ایی فکر کرد
اما جوابی نداد چون نمیخواست جروبحث کند
آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت
به محض خروج از آرایشگاه در خیابان مردی را دید با موهای بلند و کثیف و اصلاح نکرده
ظاهرش آشفته وژولیده و کثیف بود
مشتری به داخل آرایشگاه بازگشت و گفت:
به نظر من هم آرایشگر ها وجود ندارند
آرایشگر با تعجب گفت :
چرا چنین حرفی میزنی ؟؟ من اینجا هستم و همین الان موهای تو را اصلاح کردم
مشتری به اعتراض گفت : نه !!! اگر آرایشگر ها وجود داشتند نباید کسی مثل آن مرد که بیرون است با موی کثیف و ژولیده در خیابان پیدا شود
آرایشگر گفت:
مشگل این است که آنها به ما مراجعه نمیکنند وگرنه ما هستیم
مشتری گفت:
دقیقا ! نکته همین است
خدا هم وجود دارد !
فقط مردم به اون مراجعه نمیکنند و دنبالش نمیگردند
برای همین است که دردو رنج در دنیا وجود دارد
امشب برای یه دوست دعا میکردم در حالیکه ته دلم هیچ امیدی نداشتم
اما با دیدن این کتاب و این متن نور امید به دلم تابید آخه خیلی وقت بود این کتاب ته چمدون افتاده بود و من یادم رفته بود که این کتاب کوچولو وجود داره . شاید همون طور که یادم رفته بود باید کمک دوستام باشم حتی اگه کاری از دستم بر نمیاد به حرفشون گوش بدم
به هر حال
دوست خوبم
طبق گفته ی همیشگیم میگم :
آنچع دلم خواست نه آن می شود
هرچه خدا خواست همان میشود
فقط بهش امید داشته باش و معتقد باش
اگه اطمینان داشته باشی کمکت میکنه و نجاتت میده تمام درها بروت باز میشه
وقتی حرف میزنی کاملن درکت میکنم و میدونم چی میگی اما حیف که نمیتونم بهت ثابت کنم
نمیتونم کمکت کنم
اما اینو خوب میدونم خدا میخواسته راه نجات و امید رو بهت نشون داده وگرنه چرا من این برهه از زمان باید این قضیه رو بفهمم
اون هم زمانی که امروز اولین روز ورود یکی از دوستانم به مسجد الحرام و کعبه هستش
به نشانه ها توجه کن
گوش بده
صدا ی خدا رو میتونی بشنوی
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|