تبليغاتX
پسته چون خندان شود رسوا شود
 
http://profiles.yahoo.com/u/J3MV5T75VKK2BOC2JNMBUETPAI
 
ذهنم درگیره و از خودم و دیگران میپرسم :

 

سوال اول:

آزموده را آزمودن خطاست ؟!؟!؟!؟!

نظرتون چیه ؟ در هر زمینه ایی . به نظرتون آزموده را آزمودن خطاست ؟

 

===============================================

سوال دوم:

یهتر است غرورتان را به خاطر کسی که دوستش دارید از دست بدهید تا اینکه آن را به خاطر غرورتان از دست بدهید

نظر شما چیه؟به نظر من واقعیت اینه که خیلی ها جنبه شو ندارن.نباید غرورتو زیر پا بذاری ..شایدم ....نمیدونم

 

====================================================

سوال سوم:

چرا بعضیا مخالف دوستی های نتی هستند؟

دوستم ازدواج کرده و شوهرش مخالف ادامه ی ارتباط من با اونه!

تو جمع دوستایی که هستیم اهم از دختر و پسر چند نفری نامزد کردند یا دوست شدند . جالبی قضیه در اینه که همسراشون میخوان اونا را از جمع بکشن بیرون ؟همیشه از خودم میپرسم که چرا؟ خب اگه ما میخواستیم ارتباطمون چیزی به جز این و دوستی سالم باشه پیشتر از حضور اونا دست به کار میشدیم

چرا؟

  نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 23:25  توسط Ben  | 
سلام

من برگشتم

همین امشب برگشتم و درب و داغون و خسته و له

یه سری دوستان میدونن چرا داغونم اما خب اینجا گفتن نداره

حالا شدم خانوم مهندس!!!! پروژه رو ۱۹.۵ و کارآموزی رو ۲۰ شدم اما با تمام این احوال معدلم شد ۱۳.۴۰

قضیه ازدواجو اینا هم منتفی و به هفت پشت خودم و دوستام و عزیزام اجازه نمیدم دوروبره بیرجندی جماعت بگرده

برام دعا کنید

امیدم به ارشد آزاد و کار هستش

 

یه متن زیبا اگرچه نتونست منو به زندگی پیوند بده:

امت فاکس، نويسنده و فيلسوف معاصر، هنگام نخستین سفرش به آمريکا براي اولین در عمرش به یک رستوران سلف سرويس رفت ...
 
وي که تا آن زمان، هرگز به چنين رستوراني نرفته بود در گوشه اي به انتظار نشست با اين نيت که از او پذيرايي شود.
 
اما هرچه لحظات بيشتري سپري مي شد ناشکيبايي او از اينکه مي ديد پيشخدمتها کوچکترين توجهي به او ندارند،شدت گرفت.
 
از همه بدتر اينکه مشاهده مي کرد کساني پس از او وارد شده بودند ؛  در مقابل بشقاب هاي پر از غذا نشسته و مشغول خوردن بودند!!!
وي با ناراحتي به مردي که بر سر ميز مجاور نشسته بود،نزديک شد و گفت:
 
«من حدود بيست دقيقه است که در اينجا نشسته ام بدون آنکه کسي کوچکترين توجهي به من نشان دهد. حالا مي بينم شما که پنج دقيقه پيش وارد شديد با بشقابي پر از غذا در مقابلتان اينجا نشسته ايد!موضوع چيست؟مردم اين کشور چگونه پذيرايي مي شوند؟!»
 
 
مرد با تعجب گفت:« ولي اينجا سلف سرويس است !!!»
 
 سپس به قسمت انتهايي رستوران جايي که غذاها به مقدار فراوان چيده شده بود، اشاره کرد و ادامه داد:
 
« به آنجا برويد، يک سيني برداريد و هر چه مي خواهيد، انتخاب کنيد،پول آن را بپردازيد،بعد اينجا بنشينيد و آن را ميل کنيد...! »
 
امت فاکس، که قدري احساس حماقت مي کرد، دستورات مرد را پي گرفت.
 
اما وقتي غذا را روي ميز گذاشت ناگهان به ذهنش رسيد که زندگي هم در حکم سلف سرويس است :
 
همه نوع رخدادها، فرصت ها، موقعيتها، شاديها، سرورها و غم ها در برابر ما قرار دارد ؛ در حالي که اغلب ما بي حرکت به صندلي خود چسبيده ايم و آن چنان محو اين هستيم که ديگران در بشقاب خود چه دارند و دچار شگفتي شده ايم که چرا او سهم بيشتري دارد ، که از میز غذا و فرصتهای خود غافل می شویم ...؟!!
 
در حالی که هرگز به ذهنمان نمي رسد خيلي ساده از جاي خود برخيزيم و ببينيم چه چيزهايي فراهم است، سپس آنچه مي خواهيم،برگزينيم...
  نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 0:7  توسط Ben  | 
دیشب فهمیدم یه بنده ی خدا مشکل مالی داره و میگه که میتونه اون مبلغ رو تا آخر خفته جور کنه اما صاحب خونه ......

به دوستام اسمس زدم تا ازشون بخوام خورد خورد با هم مبلغ رو جمع کنیم ...بهشون گفتم که یکی مستحقه و نیاز داره اما یادم رفت بگم که میتونه پول رو برگردونه.حلاصه اینکه بهشون اطلاع دادم و باورم نمیشه که دوستام برای شرکت تو این امر از هم دیگه پیشی میگرفتند

عاشقتونم

عاشق همتون که به من اعتماد کردید

حدایا

روسفیدم کن

میدونم اونا از پولشون گذشتن و حتی اگه این آدم پول رو برنگردونه ثواب این کار خیر براشون درج شده اما....

 

تو این ماجرا بهم ثابت شد چه دوستای خوبی دارم ثابت شد که انسانیت نمرده ثابت شد هنوزم آدما میتونن خوب باشن

این پست رو میخوام ادامه بدم ...شما هم نظرتونو راجع به آدمای این دوره زمونه بگید

  نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 9:19  توسط Ben  | 
 

تنها کاری که میکنیم اینه که بشینیم پای تلویزیون و همه ی  سریالهای آبکی رو از اول تا آخر نگاه کنیم و بعدشم غر بزنیم که اینجوریه و اونجوریه ..اما تا حالا چقدر به مفهوم همین سریالای آبکی دقت کردیم ؟چقدر با زندگی جاری تو جامعه ی  ایرانی مقایسه کردیم تا ببینیم تطابق داره یا نه ؟ پارسال بود؟؟؟؟ .. سریال نرگس!!!و امسال ترانه ی  مادری

من متنقد نیستم و خوشم نمیاد و بلد هم نیستم منتقدانه بنویسم اما امروز اتفاقی افتاد که ...

برادر دوستم با ۲۰ سال سن ازدواج کرد !!!اونم با یه دختر هم سن خودش . کارشونو بد نمیدونم اما چرا ما از همین فیلمای آبکی درس نمیگیریم؟واقعن توی جامعه ی امروز ازدواج تو این سن درسته؟من با ۲۶سال سن میترسم و فکر میکنم چطور میخوام زندگی کنم و زندگی اداره کنم و اونا و خانواده شون خیلی راحت با این مساله کنار اومدن؟ ازدواج همین جشن عروسیی و ۴تا حرف عاشقانه س؟زندگی همش قربون صدقه رفتنه ؟

امروز به حرف سمیرا تو سریال ترانه ی مادری فکر میکردم . واقعن اونا به بلوغ فکری رسیدن؟ میدونن چی  در انتظارشونه ؟ یا فقط ظاهرو میبینن؟پسری که دانشجوی دانشگاه آزاده و هنوز ۲سال دیگه از درسش مونده چطور میخواد سرپرست زندگی  بشه؟ و خانواده ش چطور قبول کردن؟ خانواده ی  اون دختر چی ؟؟مهم تیغ زدن خانواده ی  پسر و امون خدا؟ اگه خدای نکرده بلایی سر پدر و مادر این پسر بیاد کی  میخواد زندگی اونا رو اداره کنه؟

چقدر بده که ما حتی  به پیامهای همین سریالهای آبکی تلویزیونمون نگاه نمیکنیم و دقت نداریم  .گاهی اوقات دلم میخواد آدمایی که مدام سریالامونو مسخره میکنن خفه کنم . نمیگم که همه چیزش درسته ...نه ..ایراد زیاد داره اما کاش به جای غر زدن و کوبیدن خودمون و عواملمون یه ذره تلاش برا بهتر بودنش بکنیم . هرچی باشه این سریالامطابق با جامعه ی  ماست

 

پ.ن:

احسان رفت سربازیانگگار که سربازی همیشه برا بقیه س و بروبچ ما نباید برننمیدونم چرا اما دپسردم..خودمم نمیدونم چم شده . عوض اینکه به سالروز دیدن معبود نزدیک میشم و بیشتر بهش نزدیک شم دارم ازش دور میشم همش این فکر تو ذهنمه که کسانی که قبولش ندارن....

  نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 22:3  توسط Ben  | 

حق شماست كه نگذاريد لايحه خانواده تصويب شود

لایحه اي كه دولت فخيمه نهم اسم آن را - احتمالا به طعنه - گذاشته لايحه حمایت از خانواده يكي از همين روزها به به صحن علنی مجلس می رود براي بررسي و راي‌گيري. فراكسيون اقليت در حال تلاش براي كنار گذاشتن لايحه است اما لايحه براي همفكران اصولگراي دولت در مجلس انگار خيلي «سوكسه » دارد .فعالان زن و منتقدان لايحه اما همچنان اميدوارند كه با آگاه‌سازي مردم نسبت به مواد اين لايحه و عواقب تصويب آن در مجلس جلو اين فاجعه قانون‌گذاري را بگيرند. بروشوری تهيه شده كه اطلاعات لازم درباره لایحه را دارد.هركس اراده‌اي براي جلوگيري از تصویب اين لایحه دارد مي‌تواند در توزيع اين بروشور اطلاع‌رساني كمك كند.مي‌توانيد آن را در وبلاگ‌هايتان منتشر كنيد و يا پرينت‌اش را ميان مردم پخش كنيد.مي‌توانيد در خانواده و ميان فاميل اطلاع‌رساني كنيد و كساني را كه اطلاعي از عمق فاجعه ندارند آگاه كنيد و خلاصه مي‌شود مواد لايحه را نقد كرد، نوشت ، حرف زد و دست‌كم توليد آگاهي كرد.چرا كه اظهارنظر در مورد «لايحه حمايت از خانواده» حق شهروندي تک تک ماست و خوب است كه از حقوق خودمان استفاده كنيم.

و اما متن بروشوري كه براي آگاهي درباره لايحه حمايت از خانواده تنظيم شده است :

آيا مي دانيد «لايحه حمايت از خانواده» _ لايحه پيشنهادي قوه قضاييه و هيات دولت _ قرار است به زودي در صحن علني مجلس طرح شود و تصويب آن عقب گردي بزرگ براي برقراري عدالت در خانواده هاي ايراني است؟

_ اگر اين لايحه تصويب شود، نه تنها برخي از حقوق اندک زنان در خانواده از دست مي رود، بلکه با تصويب آن مردان مي توانند بدون اجازه همسر اول شان زن دوم و سوم و چهارم بگيرند. تنها شرط ازدواج مجدد مردان در اين قانون داشتن تمکن مالي است و اين که به دادگاه تعهد دهند عدالت را بين همسران شان رعايت مي کنند. (ماده 23)

_ اگر اين لايحه تصويب شود، همچنان راه براي ازدواج موقت مردان متاهل بازگذاشته مي شود. يعني مردان مي توانند همچون گذشته چندين زن صيغه اي بگيرند و الزامي هم به ثبت ازدواج شان ندارند. ( تبصره ماده 22)

_ اگر اين لايحه تصويب شود، مجازات عدم ثبت ازدواج و طلاق سبک تر مي شود. در قانون مجازات فعلي ثبت نکردن ازدواج و طلاق براي مرد جرم محسوب مي شود و مجازاتش تا يک سال حبس تعزيري است. در صورتي که با توجه به اين لايحه، مردي که ازدواج و طلاق خود را ثبت نکند فقط بايد جريمه نقدي (از دو ميليون تا ده ميليون تومان) پرداخت کند.) ماده 44)

_ اگر اين لايحه تصويب شود، حضانتي که با هزار مکافات به مادر تعلق مي گيرد نيز ضمانت اجرايي محکمي نخواهد داشت. به عنوان مثال، اگر پدري حاضر نشود فرزندي را که حضانتش به عهده مادر است به او بدهد، بر اساس اين لايحه فقط به جريمه نقدي محکوم مي شود در حالي که در قوانين فعلي چنين پدري به حبس محکوم مي شود. (ماده 48)

_ اگر اين لايحه تصويب شود، زنان مانند گذشته، نه تنها حق طلاق ندارند بلکه روند گرفتن حکم طلاق طولاني تر نيز مي شود. (فصل دوم)

_ اگر اين لايحه تصويب شود، تنها حق مالي زنان در ازدواج نيز محدود خواهد شد. زناني که مهريه هايشان بالاتر از حد متعارف باشد بايد هنگام عقد بابت مهريه نگرفته شان ماليات بدهند. حد متعارف بودن مهريه را دولت تعيين مي کند.(ماده 25)

- اين لايحه همچنان فقط بر قضاوت مردان در دادگاه هاي خانواده اصرار دارد. در حالي است که همه ما مي دانيم رياست مردان بر دادگاه هاي خانواده و نبود قضات زن، چه تبعاتی را در پی داشته است.(ماده دو )

و در مجموع لايحه «حمايت از خانواده»، نسبت به موقعيت حقوقي برابر زن و مرد در خانواده ساکت مانده است. زنان طبق اين لايحه همچنان از داشتن حق طلاق، حق سرپرستي فرزندان، حق اشتغال، حق گرفتن گذرنامه و سفر به خارج کشور بدون اجازه همسر و... محروم هستند و هيچ ممنوعيتي براي ازدواج دختران در سنين پايين قائل نشده است.

به خاطر همين ايرادات است که بسياري از زنان و مردان برابر طلب ايراني از زمان طرح اين لايحه با شيوه ها و عناوين مختلف كه در توان داشته اند مخالفت خود را نسبت به لايحه فروپاشي خانواده ابراز كرده اند.

اما متاسفانه با وجود همه مخالفت هايي كه حتي از سوي برخي مراجع تقليد به اين لايحه شده است؛ چند هفته پيش اين لايحه در كميسيون حقوقي و قضايي مجلس تصويب شد و زمان زيادي طول نخواهد كشيد كه براي تصويب نهايي به صحن علني مجلس برده شود.

در ادامه متن اين بروشور تاكيد شده است :

تصويب اين لايحه بر زندگي تک تک ما تاثيرگذار خواهد بود. همان طور که لغو قانون حمايت از خانواده مصوب 1353 پس از انقلاب زندگي زنان ايراني را با تلخي هاي فراواني رو به رو کرد، تصويب لايحه حمايت از خانواده کنوني اگر تغيير زيادي در شرايط قانوني ما نسبت به گذشته به وجود نياورد اما راه اصلاح و تغيير قوانين تبعيض آميز را سخت تر و ناممکن مي کند. مسئوليت اجتماعي تك تك ماست كه به هر شيوه اي كه موثر مي دانيم جلوي تصويب اين لايحه را بگيريم ، در غير اينصورت نسل آينده ما را نخواهد بخشيد.

هموطنان ايراني، اگر مي خواهيد مانع از تصويب اين لايحه شويد:

- با نمايندگان شهرتان در مجلس از طريق تلفن، فکس ، ايميل و يا ديدار حضوري ارتباط بگيريد و مخالفت خود را به عنوان يك شهروند با تصويب چنين لايحه اي بيان كنيد.

آدرس پستي مجلس شوراي اسلامي: تهران، ميدان بهارستان، کد پستي: 009821-39931

شماره تلفن مجلس : 39931 -021

شماره تلفن نمايندگان كميسيون حقوقي و قضايي مجلس:

موسي قرباني 09121121608

علي شاهرخي 09123988104

محمد محمدي 09121489045

ذاکر سليماني 0914401569

فرهاد تجلي 09181347995

4 - براي ارسال اعتراض خود به مجلس مي توانيد از طريق فرستادن ايميل به آدرس ايميل مجلس اقدام کنيد

5 - مي توانيد با بخش گفتگوي مردم در صفحات روزنامه ها تماس بگيريد و نظرات خود را براي رساندن به گوش مسئولان از طريق روزنامه ها اعلام کنيد

روزنامه اعتماد ملي 88321775

روزنامه كارگزاران 88674290

روزنامه جام جم 22262142

صدا و سيما 22058008

روزنامه كيهان 33916546

روزنامه جمهوري اسلامي 77644417

روزنامه ايران 88769075

روزنامه رسالت 88901969

6_ با تهيه کپي از اين بروشور و توزيع آن بين دوستان و همسايگان و فاميل؛ آنها را در جريان اين خبر بگذاريد و از آنان هم بخواهيد با توزيع اين بروشور و اطلاع رساني در اين زمينه به جلب مخالفت زنان و مردان با اين لايحه، کمک کنند.

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 23:17  توسط Ben  | 
 

زمان مامان و باباها،پدربزرگ و مادر بزرگای ما
دختر که میرسید به 13-14 سال و پسر 18-20سال وقتش میشد که یه خونواده تشکیل بدن و بار و مسئولیت زندگی رو به دوش بکشن
اونا هم یا علی میگفتند و میشدن زن خونه و مرد خونه.شاید بشه گفت انقدر بزرگ شده بودن که با مشکلات زندگی دست و پنجه نرم کنند
اما الان
الان چی؟
یه نگاه به دور و اطرافمون بندازیم و واقع بینانه در مورد خودمون قضاوت کنیم
میتونیم مثل مامان و باباهامون یه زندگی رو بچرخونیم ؟؟
من
بهناز
میتونم مثل مامانم یه زندگی رو بچرخونم ؟؟ میتونم بشم زن خونه و از پس بالاوپایین زندگی بربیام؟ میتونم تو زندگیم قانع باشم و به کم بسازم ؟ میتونم با این مخارج بالا در کنار مردی زندگی کنم که یه حقوق متوسط داره ؟ مثل قدیم میتونم کنار یه خانواده دیگه زندگی کنم ؟ میتونم بشم یه زن خونه دارو وقتی همسرم وارد خونه میشه خسنگی وجودشو با گرمای عشق و محبت از تنش دربیارم ؟؟ و آیا میتونم در کنار یه مرد!!!! آرامش داشته باشم ؟ بهش تکیه کنم ؟
آیاتو به عنوان یه مرد
انقدر غیرت و همت و مردونگی داری که بشی مرد زندگی؟بشی تکیه گاه همسرت ؟ بشی مردی که دستای قوی و مردونه ت حامی و نگهبان همسرت باشه؟انقدر مرد هستی که بری با سختی کار بسازی ؟ انقدر مرد هستی که به فکر نامین آتیه همسر و فرزندانت باشی ؟ انقدر مرد هستی که خستگی کار رو بیرون در بذاری و همسرت رو به یه لبخند مهمون کنی؟انقدر مرد هستی که از سختی کار و زحمت نترسی ؟یا فقط دنبال اینی که خودت باشی و خودت ؟راحتی خودت ؟ پشت میز نشینی و ..؟ انقدر مرد هستی که خودتو به آب و آتیش بزنی؟انقدر مرد هستی و غیرت داری که بشه بهت گفت مرد

بیرجند که بودم یه روز مامی با ترس و لرز فقط بهم گفت اگه اتوبوس خلوت بود وخانواده نبود سوار نشم
هرچی پیله کردم چیزی نگفت و اومدم خونه ماجرا رو برام تعریف کرد

امیر" نوه ی همسایمون" توی فلکه باغرود نیشابور سوار اتوبوس میشه و همزمان با اون دوتا دختر با قیافه ایی کمی بی حجاب (ما که نفهمیدم چه جوری بوده) سوار میشن ودیگه اتوبوس مسافر دیگه ایی سوار نمیکنه و راه میوفته .
 راننده ها بهشون چایی و ... تعارف میکنن که اونام قبول نمیکنند .بعد از یه مدت زمانی یکی از آقایون راننده اون دختر قشنگه رو میکشونه عقب اتوبوسو با ممانعت و گریه و زاری دختره مواجه میشه که هیچ سودی نداره و بعد از مدتی راننده های عزیز جاشون رو عوض میکنند. تازه لطف میکنند و به امیر هم تعارف میزنند که پسرک 18-19ساله ی ما عزت نفسش بالاتر از این حرفاس و تعارف رو رد میکنه
در آخر هم 10کیلومتری سبزوار اون دخترا رو پیاده میکنه
غیرت مردای ما کجا رفته؟؟
راننده ی اتوبوس که باید امین ترین مرد جاده باشه غیرتش کو؟؟مردونگیش در حد زورگویی و آزار رسوندن به اون دختر زیبارو بود ؟؟مردونگی یعنی این ؟؟
و اما پسر ما
اون غیرتش کو؟؟ غیرتش کجا بود اون لحظه که اشکای دخترک رو دید؟ نمیتونست به پلیس زنگ بزنه ؟؟ گیریم که بچه بود و ترسید !!!! نمیتونست همراه با اون دخترا پیاده شه و به پلیس راه خبر بده و شماره اتوبوس رو بده ؟
چرا یه لحظه فکر نکرد اون دخترا خاله و خواهرشن؟

چراما ادما اینجوری شدیم ؟ چرا انقد بی تفاوت از کنار هم رد میشیم ؟ چرا دست کسی رو نمیگیریم که یه روزی خدا دستمونو بگیره؟

کی میخواییم بزرگ بشیم ؟
منه دختر به کدوم مرد میخوام اطمینان کنم و تکیه بزنم ؟ مردایی که دست دخترا رو تو آرایش و مو از پشت بستن؟ پسرایی که خط چشم کشیدنشون از من دختراستادانه تره ؟
پسرایی که مصرف ریمل و خط چشم و ژل و ... شون بیشتر از منه دختره ؟
بیشترین مدت زمانی که من صرف آماده شدن برا عروسی داشتم همین هفته ی قبل بود که اونم با سشوار کشیدن موی یکی دیگه شد 1ساعت و 15 دقیقه . تازه اینم برا این بود که یه مدت طولانی عروسی نرفته بودم که سرعت عمل تو آماده شدن داشته باشم
به کی قراره تکیه کنم ؟ به کسیکه آرایش و آماده شدنش 2 ساعت طول میکشه ؟به کسی که نمیدونه غیرت چیه ؟ اونم تو جامعه ی عاری از امنیت امروز ؟؟؟به کی قراره تکیه کنیم ؟

مردامون به عروسکای خوش آب و رنگ و دخترامون به مردای به اصطلاح مرد ؟

خدایا
مارو دریاب

پ.ن۱) حالم زیاد خو نیست . ممکنه نتونم مدتی بیام .

  نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 14:32  توسط Ben  | 
 

میخواستم یه پست جدید بذارم اما این تو آف لاین ها دیدم و نتونستم

 

عنوان: بازدید رییس جمهور پیشین و کنونی از نمایشگاه کتاب (عکس) - [جمعه 20 ارديبهشت 1387]

 

وای که اگه میدونستم اون رو خاتمی جونم اونجاس میرفتم و ......

 

پ.ن۱)وبلاگ زرتشت عزیز افتتاح شد

پ.ن۲)خیلی سخته که بدون هیچ چشم داشتی برای کسی دل بسوزونی . کمکش کنی . پابه پای اشکهاش اشک بریزی و تو خلوت شبانه ت براش دعا کنی

اما بعد.......

بزنه و لهت کنه .بی تفاوت از کنار تو رد بشه و فقط به مقصود رسیدن خودش مهم باشه

پ.ن۳)تولدم نزدیکه

همیشه روز تولدم یه جوری خراب میشه .سه شنبه تولدمه و همین امروز یه سری حرفا خاطراتی و برام زنده کرد

اون خاطرات مهم نیستن اما کمبودی که خودم حس میکنم آزارم میده . راضیم به رضای خدا که تنها مامن تنهایی منه

  نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 9:39  توسط Ben  | 
 

به این معتقدم که خدا عادل هستش و به این معتقدم که اون عدالتی بی پایان داره

متن زیر رو ببینید

از اینجا.بلاگ آزاده برداشتم و نتونستم از نوشتنش تو وبلاگ خودم خودداری کنم

 

 

روسپی و راهب

راهبی در نزدیکی معبد زندگی می کرد . در خانه روبرویش یک روسپی اقامت داشت !

راهب که می دید مردان زیادی به آن خانه رفت و آمد دارند ,تصمیم گرفت با او صحبت کند . زن را سرزنش کرد : تو بسیار گناهکاری . روز وشب به خدا بی احترامی می کنی . چرا دست از این کار نمی کشی ؟ چرا کمی به زندگی بعد از مرگت فکر نمی کنی ؟!

زن به شدت از گفته های راهب شرمنده شد و از صمیم قلب به درگاه خدا دعا کرد و بخشش خواست و همچنین از خدا خواست که راه تازه ای برای امرار معاش به او نشان بدهد.اما راه ديگري براي امرار معاش پيدا نكرد .

بعد از یک هفته گرسنگی , دوباره به روسپی گری پرداخت .اما هر بار که خود را به بیگانه ای تسلیم می کرد از درگاه خدا آمرزش می خواست ...

راهب که از بی تفاوتی زن نسبت به اندرز او خشمگین شده بود فکر کرد : از حالا تا روز مرگ این گناهکار , می شمرم که چند مرد وارد آن خانه شده اند

و از آن روز کار دیگری نکرد جز این که زندگی آن روسپی را زیر نظر بگیرد , هر مردی که وارد خانه می شد , راهب ریگی بر ریگ های دیگر می گذاشت .مدتی گذشت ...

راهب دوباره روسپی را صدا زد و گفت : این کوه سنگ را می بینی ؟ هر کدام از این سنگها نماینده یکی از گناهان کبیره ای است که انجام داده ای , آن هم بعد از هشدار من . دوباره می گویم : مراقب اعمالت باش !

زن به لرزه افتاد , فهمید گناهانش چقدر انباشته شده است . به خانه برگشت , اشک پشیمانی ریخت و دعا کرد : پروردگارا, کی رحمت تو مرا از این زندگی مشقت بار آزاد می کند ؟

خداوند دعایش را پذیرفت . همان روز , فرشته ی مرگ ظاهر شد و جان او را گرفت . فرشته به دستور خدا , از خیابان عبور کرد و جان راهب را هم گرفت و با خود برد ...

روح روسپی , بی درنگ به بهشت رفت . اما شیاطین , روح راهب را به دوزخ بردند !

در راه , راهب دید که بر روسپی چه گذشته و شِکوه کرد : خدایا , این عدالت توست ؟ من که تمام زندگی ام را در فقر و اخلاص گذرانده ام , به دوزخ می روم و آن روسپی که فقط گناه کرده , به بهشت می رود ؟!

یکی از فرشته ها پاسخ داد : " تصمیمات خداوند همواره عادلانه است . تو فکر می کردی که عشق خدا فقط یعنی فضولی در رفتار دیگران . هنگامی که تو قلبت را سرشار از گناه فضولی می کردی , این زن روز وشب دعا می کرد . روح او , پس از گریستن , چنان سبک می شد که توانستیم او را تا بهشت بالا ببریم . اما آن ریگ ها چنان روح تو را سنگین کرده بودند که نتوانستیم تو را بالا ببریم !!!

از کتاب : پدران . فرزندان . نوه ها "

اثر : پائولو

 

جالب نیست ؟؟

  نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 11:53  توسط Ben  | 
 

مردی برای اصلاح به آرایشگاه رفت
در حال کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت
آنها درباره ی موضوعات جالب و مختلفی با هم صحبت کردند

وقتی به موضوع "خدا" رسیدند

 آرایشگر گفت:
" من باور نمیکنم خدا وجود داشته باشد "


مشتری پرسید : چرا باور نمیکنی ؟؟


" کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد
به من بگو ، اگر خدا وجود داشت ایا این همه مریض میشدند؟؟
بچه های بی سرپرست پیدا میشد ؟؟
اگر خدا وجود میداشت نباید رنجی و دردی وجود میداشت
نمیتوانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه میدهد این چیزها وجود داشته باشد "

مشتری لحظه ایی فکر کرد
اما جوابی نداد چون نمیخواست جروبحث کند
آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت
به محض خروج از آرایشگاه در خیابان مردی را دید  با موهای بلند و کثیف و اصلاح نکرده
ظاهرش آشفته وژولیده و کثیف بود

مشتری به داخل آرایشگاه بازگشت و گفت:
به نظر من هم آرایشگر ها وجود ندارند


آرایشگر با تعجب گفت :
چرا چنین حرفی میزنی ؟؟ من اینجا هستم و همین الان موهای تو را اصلاح کردم


مشتری به اعتراض گفت : نه !!! اگر آرایشگر ها وجود داشتند نباید کسی مثل آن مرد که بیرون است با موی کثیف و ژولیده در خیابان پیدا شود


آرایشگر گفت:
مشگل این است که آنها به ما مراجعه نمیکنند وگرنه ما هستیم

مشتری گفت:
دقیقا ! نکته همین است
خدا هم وجود دارد !
فقط مردم به اون مراجعه نمیکنند و دنبالش نمیگردند
برای همین است که دردو رنج در دنیا وجود دارد


امشب برای یه دوست دعا میکردم در حالیکه ته دلم هیچ امیدی نداشتم
اما با دیدن این کتاب و این متن نور امید به دلم تابید آخه خیلی وقت بود این کتاب ته چمدون افتاده بود و من یادم رفته بود که این کتاب کوچولو وجود داره . شاید همون طور که یادم رفته بود باید کمک دوستام باشم حتی اگه کاری از دستم بر نمیاد به حرفشون گوش بدم

به هر حال


دوست خوبم
طبق گفته ی  همیشگیم میگم :
آنچع دلم خواست نه آن می شود
هرچه خدا خواست همان میشود

فقط بهش امید داشته باش و معتقد باش
اگه اطمینان داشته باشی کمکت میکنه و نجاتت میده تمام درها بروت باز میشه
وقتی حرف میزنی کاملن درکت میکنم و میدونم چی  میگی  اما حیف که نمیتونم بهت ثابت کنم
نمیتونم کمکت کنم
اما اینو خوب میدونم خدا میخواسته راه نجات و امید رو بهت نشون داده وگرنه چرا من این برهه از زمان باید این قضیه رو بفهمم
اون هم زمانی که امروز اولین  روز ورود یکی از دوستانم به مسجد الحرام و کعبه هستش

به نشانه ها توجه کن
گوش بده
صدا ی خدا رو میتونی بشنوی

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 9:7  توسط Ben  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM