http://profiles.yahoo.com/u/J3MV5T75VKK2BOC2JNMBUETPAI |
خیلی وقته ننوشتم .قبلنا یعنی وقتی که راهنمایی و دبیرستان بودم مینوشتم .
داستان
داستانهایی که توی زندگی معمولمون بود .داستانایی که در کنارمون و در بین آدمای اطرافمون جریان داشت .نمیذدونم چرا اما دوباره خوره ی نوشتن افتاده به جونم و من در برابرش مقاومت میکنم.شاید چون باید بشینم پشت کامپیوتر و من توان نوشتم و تایپ رو هیچ وقت نداشتم
اما الان باید بنویسم
نمیدونم چرا ..اما باید بنویسم ..شاید یکی از دلایلش دوستام و اتفاقات جاری بین اونا باشه
شاید چون برای دوستام نمیتونم کاری انجام بدم و میخوام همونطور که من تجربه گرفتم اونا هم ...
میشه گفت یکی از دلایل اصلی این کار دیدن سریال پنچمین خورشید هستش..اینکه یه تصمیم درست یا غلط چقدر میتونه در زندگیمون موثر باشه
خیلی از دوستا توی پیام خصوصی ازم خواستن که بگم بهنازی که دوروبره ازدواج نمیچرخید یهو تصمیم گرفت که حتی راجع بهش فک کنه و بعد در عرض یه هفته همه چی عوض شد
چشم
شاید همین امروز یا همین امشب بنویسم اما شرمنده که نمیتونم به خیلیا اجازه ی دیدنشو بدم![]()
بی کسیه مدامم را
به آغوش نامرئی ات
زار میزنم .
کو گوش شنوا ؟
بخون آوازكي تو شور و دشتي ، كه دل پر شور امشب
يكي تو صحنه ي يادم نشسته ، كه از من دور امشب
به زيرِ گنبدِ آبيِ احساس ، يكي بود و يكي هست
قسم به قصه هاي عاشقونه ، دلم تنگ كسي هست
كسي كه قصه ي نابِ نگاهو ، يه مهتاب شب به من گفت
از اون شب تو همه شبهاي مهتاب ، به يادش خوابم آشفت
همون كه كوچه ي بن بست عشق رو ، به نام دلگشا خوند
منو به خونه ي گرم دلش برد ، دل رو عاشق سرا خوند
تو اون كوچه كه اسمش دلگشا بود ، دلم تنگ كسي هست
تو اون خونه كه يك عاشق سرا بود ، دلم تنگ كسي هست
دلم تنگ كسي هست . . .
من برگشتم
همین امشب برگشتم و درب و داغون و خسته و له
یه سری دوستان میدونن چرا داغونم اما خب اینجا گفتن نداره
حالا شدم خانوم مهندس!!!! پروژه رو ۱۹.۵ و کارآموزی رو ۲۰ شدم اما با تمام این احوال معدلم شد ۱۳.۴۰
قضیه ازدواجو اینا هم منتفی و به هفت پشت خودم و دوستام و عزیزام اجازه نمیدم دوروبره بیرجندی جماعت بگرده
برام دعا کنید
امیدم به ارشد آزاد و کار هستش
یه متن زیبا اگرچه نتونست منو به زندگی پیوند بده:
شاید آخرین مرتبه هایی باشه که دارم میرم و دیگه نرم بیرجند و شاید هم .......
شهریور و ماه تولد باباجونم .پدری که عاشقشم پدری که امسال ۷۹ساله میشه و هرسال روز تولدش که میشه دلم میلرزه ....
-----------------
عشق..... نمیدونم چیه ..شاید میدونم چیه و میخوام فراموش بشه
هی
با توام
با توکه داری خودتو دور میکنی ..با توکه نفهمیدی و ندیدی اون جمله ی معروف : کاش میدانستی چیست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست
-------------------------------------
وقتی از بیرجند برگردم یا هنوز اشفته م یا آروم
برام دعا کنید
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|