تبليغاتX
پسته چون خندان شود رسوا شود
 
http://profiles.yahoo.com/u/J3MV5T75VKK2BOC2JNMBUETPAI
 
SLOW DANSE
رقص آرام

Have you ever watched kids

آیا تا به حال به کودکان نگریسته اید

On a merry-go-round?
در حالیکه به بازی "چرخ چرخ" مشغولند؟

Or listened to the rain

و یا به صدای باران گوش فرا داده اید،

Slapping on the ground?

آن زمان که قطراتش به زمین برخورد می کند؟

Ever followed a butterfly's erratic flight?

تا بحال بدنبال پروانه ای دویده اید، آن زمان که نامنظم و بی هدف به چپ و راست پرواز می کند؟

Or gazed at the sun into the fading night?

یا به خورشید رنگ پریده خیره گشته اید، آن زمان که در مغرب فرو می رود؟

You better slow down.

کمی آرام تر حرکت کنید
Don't dance so fast.

اینقدر تند و سریع به رقص درنیایید

Time is short.

زمان کوتاه است

The music won't last

موسیقی بزودی پایان خواهد یافت

Do you run through each day On the fly?

آیا روزها را شتابان پشت سر می گذارید؟

When you ask How are you?

آنگاه که از کسی می پرسید حالت چطور است،

Do you hear the reply?

آیا پاسخ سوال خود را می شنوید؟

When the day is done

هنگامی که روز به پایان می رسد

Do you lie in your bed

آیا در رختخواب خود دراز می کشید

With the next hundred chores

و اجازه می دهید که صدها کار ناتمام بیهوده و روزمره

Running through your head?

در کله شما رژه روند؟

You'd better slow down

سرعت خود را کم کنید. کم تر شتاب کنید.

Don't dance so fast.

اینقدر تند و سریع به رقص در نیایید.

Time is short.

زمان کوتاه است.

The music won't last
. موسیقی دیری نخواهد پائید

Ever told your child,

آیا تا بحال به کودک خود گفته اید،

We'll do it tomorrow?

"فردا این کار را خواهیم کرد"

And in your haste,

و آنچنان شتابان بوده اید

Not see his

که نتوانید غم او را در چشمانش ببینید؟

sorrow? Ever lost touch,

تا بحال آیا بدون تاثری

Let a good friendship die

اجازه داده اید دوستی ای به پایان رسد،

Cause you never had time

فقط بدان سبب که هرگز وقت کافی ندارید؟
or call and say,'Hi'

آیا هرگز به کسی تلفن زده اید فقط به این خاطر که به او بگویید: دوست من، سلام؟

You'd better slow down.

حال کمی سرعت خود را کم کنید. کمتر شتاب کنید.

Don't dance so fast.

اینقدر تند وسریع به رقص درنیایید.

Time is short.

زمان کوتاه است.

The music won't last
.
موسیقی دیری نخواهد پایید.

When you run so fast to get somewhere

آن زمان که برای رسیدن به مکانی چنان شتابان می دوید،

You miss half the fun of getting there.

نیمی از لذت راه را بر خود حرام می کنید.

When you worry and hurry through your day,

آنگاه که روز خود را با نگرانی و عجله بسر می رسانید،

It is like an unopened gift....

گویی هدیه ای را ناگشوده به کناری می نهید.

Thrown away. Life is not a race.

زندگی که یک مسابقه دو نیست!

Do take it slower

کمی آرام گیرید

Hear the music

به موسیقی گوش بسپارید،

Before the song is over.
پیش از آنکه آوای آن به پایان رس
  نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 10:57  توسط Ben  | 
دوستاي گلم براي اينكه سر در بياريد چنتا پست بريد پايين و " بازگشت "رو بخونيد

 

حالم خوب نیست

با خودم و احساس و عقلم در گیرم

نمیدونم باید چیکار کنم

چیکار کردید با بهناز

چیکار کردید که بهنازی که نمی تونست غم کسی رو ببینه حالا از آزارش لذت میبره ..حالا داره لذت میبره که زجرت میده ..حالا کیف میکنه که تو به چه حالی هستی

آره ...وقتی اصرار میکنی و پیگیری که منو ببینی،وقتی خواهش میکنی که حرف بزنیو قانعم کنی،دلیل میاری ،سعی میکنی ببخشمت ، وقتی از مشکلت میگی دلم غنج میره !!اینه ، اینه اون بهنازی که شماها ساختید ..حالم از همتون بهم میخوره ..حالم از خودم بهم میخوره ...سه ماه و خورده ایی گذشت و حالا برگشتی چی میخوایی ازم

ببخشم ؟همین ؟به همین راحتی؟به همین سادگی؟

 چرا نباید فکر کنم داری بازیم میدی و مسخره م میکنی؟

چرا نباید فکر کنم اینم یه بازیه جدیده که شماها شروع کردی ؟چرا نباید فکر کنم که میشینین بهم میخندید و میگید :دیدی خر شد ؟

چرا نباید فکر کنم که بازم مثه بلدوزر از روم رد بشی و لهمو وخوردم کنی؟چند بار بخشیدمت؟ خودت بشمر!! نه ..خدایی بشمر؟ چند بار گفتی بهناز فهمیدم اشتباه کردم ..چند بار ناراحت شدی و گفتی میفهمی چه اشتباهی کردی؟چرا باید باور کنم که فهمیدی چقدر در حقم بد کردی ؟چرا باید اون اسمسهاتو باور کنم ؟چرا باید از زجر کشیدنت ناراحت نشم ؟مگه تو منو زجر ندادی ؟مگه تو منو له نکردی ..منو تبدیل نکردی به یه آدم ....، آره این کلمه رو بکار میبرم حتی اگه تو منو یه قدیسه خطاب کنی ...مهم اینه که نشستی و منو با آدمایی که نمیشناختنم تبدیل کردی به این ..بگم باز هم ؟بگم اون واژه رو که میدونم زجرت میده ..تویی که اگه به خودم میگفتم احمق بیشعور..دعوام میکردی و تهدید ..حالا چه واژه ایی به کار میبرم!!!..میبینی

چرا باید ببخشمت؟چرا باید اجازه بدم بهم زنگ بزنیو  حالمو بپرسی؟چرا باید به خودم تلقین کنم تا بشم همون بهناز ...بشم خواهرت......بشم بهنازی که به حرفات گوش بده..بشم بهنازی که سعی میکرد روابطتت رو مستحکم تر کنه ..همه ی روابطتت رو

 

چرا وقتی ازشون نظر میخواستی نگفتی بهناز این کارو کرد اون کار کرد؟فقط بلدی بهم بگی دستت درد نکنه ..فقط بلدی بگی الان میفهمم...فقط بلدی بگی تازه فهمیدم چیکار کردم ...فقط بلدی بگی بهناز منو ببخش

و حالا بعد این همه زجری که کشیدم و تحمل کردم سروکله ت پیدا شده ...سرو کله ت پیدا شده و خرم میکنی ....منو با خدای خودم در میندازی ...منو با خدایی رودررو میکنی که .....چرا باهام اینجوری میکنی

 

دارم میمیرم ...دلم میخواد داد بزنم ....تو این همه مدت که اسمس دادی و حرف زدی فقط یه بار دلم به حالت سوخت ...چقدر دلم میخواد زجرت بدم .. دلم میخواد زجر کشیدنت رو ببینم .. ..دلم میخواد بزنمت..تف بندازم تو صورتت..ناخونایی رو که از حرص تو دستم فرو میکردمو میکنم  بکشم رو صورتت..چقدر دلم میخواد بال بال زدنت رو ببینم...محقق شدن نفرینام

۲۲اسفند۸۷..میدونی چقدر عذاب کشیدم اما شاید یک هشتم اون زجرو بروز دادم..و همون جا سعی کردم تمومش کنم

داشتم میومدم نمایشگاه و تمام شب رو نخوابیدم ...تو ذهنم مرور میکردم که چطور باهات برخورد کنم ..تو اون جمع باز هم بودن کسانی که نمیدونستند تو با من چه کردی

 

چرا باید باورکنم که بشم بهناز قبل و یکی دیگه نیادو دوباره ....

 

یکی به دادم برسه و بگه چه کنم  

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 10:11  توسط Ben  | 
سلام

این چند مدت یا به عبارتی این یکی دو هفته ی اخیر اینجا خیلی بهم ریخته بود

ترس زیادی تو دل همه ی  ما افتاده بود .از هفته ی قبل بیرجند در آماده باش کامل نظامی و امدادی هستش .میشه گفت هر لحظه آماده ایم یه اتفاقی بیوفته .نمیدونم دلیل اصلیش چی بود اما به هر حال همه منتظر خبر بودیم و این مساله بیشتر همه   ما  رو آزار میداد...ما بچه های دانشجو و خوابگاهی . اون هم خوابگاه ما !!

اوایل هفته ی گذشته شایع شد که بیرجند در اماده باش کامل نظامیه .سه تا روایت براش گفتن

۱- حضور "عب د ال مالک ری گی" توی شهر !!! شاید یکی از دلیل های پررنگ شدن این شایعه حضور گشت های فراوونی بود که تو خیابونا در حال گشت بودن بدون اینکه حتی بخوان به کسی تذکر بدند و تا به ماشین مشکوک میشدند نگهش میداشتن .البته بعد که با یکی دو نفر حرف زدم بهم گفتن ظاهرن نیروهای نظامی دارو دسته ی اونو گوش مالی دادند و حالا میترسند که ایشون تشریف ببره اونور و موشک بزنه !!!!!

۲-وقوع زلزله !!!و شاید زلزله ایی به دلیل آزمایشاته " ه س ته ایی"...شاید براتون جالب باشه که بیمارستان ولیعصر و امام رضا در آماده باش کامل و مرخصی هاشون لغو شده بود.همکلاسیم میگفت : مامانم گفته مرخصیامون تا دوهفته لغو و در آماده باش کاملیم .برامون کفن و کافور میارن تا ذخیره کنیم "

۳-حمله ی" آ مری کا" ...حالا شماها که اخبار بیشتر از ما بچه خوابگاهیا گوش میدید حدس بزنید بقیه ش رو

ولی خب این آماده باش ویژه ی مناطق مرزی شرق بود

 

هفته ی قبل رو با این استرس گذروندیم تا اینکه دیشب

باد و طوفان و سیل و تگرگ و بارون همه با هم به سرمون خراب شد . راه بندون.آبگرفتگی شدید معابر.افتادن درختا.قطع برق .آتیش سوزی ..دیشب فقط صدای آژیر ماشین آتش نشانی بود .خوابگاه ما یه ژله از سطح پیاده رو بالاتره و آب انقدر بالا اومده بود که داخل خوابگاه اومد.

آتش سوزی داخل خوابگاه و انفجار و شکستن شیشه .البه این آتیس سوزی به دلیل روشن کردن شمع بود ولی صدای رعد و برق انقدر مهیب بوده که بچه هاپریدن تو سالن و شمع افتاده پایین. و ....خلاصه دیشب محشری بود برا خودش .اما من مثه یه شیر زززززززززززززززززن به خونه هیچی نگفتم و وقتی آروم شد به باباجونم گفتم .هواشناسی اعلام کرده این وضع تا ۴ شنبه ادامه داره و معلوم نیست چه بلایی به سر ما میاد

الان هم بارون دوباره شروع شد .و شدید

ترس و دلهره مون بابت ریگی و .. کم بود حالا این هوا هم بهش اضافه شد .

و اما تقریبن یه ماه میام کارآموزی..خیلی داره بهم خوش میگذره ..خانوم مهندسیم برا خودم و خیلی چیزا یاد میگیرم ...و جالبی این قضیه اینه که این کار باعث تقویت روحیه م شده اگرچه خیلی حساسو شکنده شدم . ولی خب به هر حال کار خستگی خودشو داره وفقط خستگی برام میمونه و اینکه به زور میخوابم و به زور از خواب پا میشم

 

  نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 9:21  توسط Ben  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM