تبليغاتX
پسته چون خندان شود رسوا شود
 
http://profiles.yahoo.com/u/J3MV5T75VKK2BOC2JNMBUETPAI
 
غربت را نبايد در الفباي شهر غريب جستجو کرد ، همين که عزيزت نگاهش را به ديگري فروخت ، تو غريبي!

رقص

عاشق این کارم

بهترین تفریحم و تنها کاری که ازش لذت میبرم .قدیما که جوونتر بودم تابستون که بود ۳ ساعت صبح و ۳ ساغت عصرها میرقصیدم .با هر نوع آهنگی . از لیلا و اندی گرفته تا بیژن مرتضوی

چقدر لذت بخشه وقتی تنها هستمو میرقصم . آهنگ و نت های موسیقی با تمام اندامهای بدنم قاطی میشه و میچرخم

تغییر نتها با حرکات دست و پام هماهنگ میشه و با هم دست تو دست هم حرکت میکنن

هروقت بغض دارم این رقصه که بهم آرامش میده

وقتی شادم با رقص و چرخیدنم شادیمو میریزم بیرون

وقتی دلهره و اضطراب دارم این رقص و چرخشها و حرکت دست و پا و بدنمه که آرامش رو برام بهمراه داره

وقتی عصبانی هستم پا میکوبم ه زمین و اون موقع تمام عصبانیت و داغی از وجودم میره بیرون

و وقتی میرقصم سبک میشم .تمام وزن بدنم دود میشه و میره رو هوا .....انگار که اون بهناز گرد و قلمبه و تپلی نیستم !!وقتی دستامو باز میکنم و روی انگشتای پام میچرخم انگار همه ی  دنیا زیر پاهامه و آسمانا توی دستام...حتی گاهی وقتی میچرخم حس نمیکنم که وزنم از بقیه بیشتره !!!!حسیه بالریت بهم دست میده که اگه گرد و قلمبه نبودم *و تو شهرستان زندگی نمیکردم حتمن میرفتم کلاس باله .نمیدونم حسمو وقت رقصیدن چطور بیان کنم اما هرچی هست بهترین حس ممکنه هستش ..آخه من عاشقم !!!!!عاشق رقص و چقدر این معشوق منو اغوا میکنه و چقدربدنم نرم و راحت با موسیقی اخت میشه و حرکت میکنه .** 

شاید من جزو معدود کسانی باشم که با هر آهنگی میرقصه (به جز شلنگ تخته و خارجی)واز این کار لذت میبرم .نمیدونم واقعن چط.ر باید این حسمو بیان کنم که رقص چه لذتی بهم میده اما...!!!! اما امان از اون روزی که

 

از اون روزی که بهم میگن

مجلسمون بدون تو گرم نمیشه !!!!

اگه نیایی کی برقصه ؟!؟!؟!

وقت رقصیدن حتمن یادت میکنیم !!!

این جملات و جملاتی از این قبیل لهم میکنه .نمیدونم چرا اما حس بدی بهم دست میده طوری که اصلن دلم نمیاد برقصم .بارها تو مجلساو مهمونیایی که این حرفو بهم زدن میشینم ..یعنی دلم نمیاد بلند شم و برقصم ولی اکثر مواقع با کتک بلند میشم و اون وقت

باز این معشوق دلفریب منو در آغوش میگیره و حس دلچسب وصل عاشق و معشوق اجازه نمیده که بشینمو میچرخم و میچرخم و عاشقانه در آغوش این معشوق جای میگیرم

و چقدر بده که مدتیه از این تفریحم دور شدم .از سال ۸۳ که تمام وقت کار میکردم شاید رقصیدم مختص جمعه ها که خونه بودم و مهمونیا میشد و بعد هم که کنکور کارشناسی و الانم که خوابگاه .آخه تو یه اتاق ۱۸متری پر از تخت و وسایل که ۴ نفر آدم توش نشستن میشه رقصید؟؟

 

پ.ن:

*: الان باز میان میگن: تو بیخود کردی که چاق و بی ریخت باشه . چیه اون دخترایی که دوتا استخون تو لباسن و اسمشونو گذاشتن خوش هیکل!

**:حاضرم با لاغرترین و مانکن ترن دخترا که تو رقص استادن و بدنشون نرمه رقابت کنم. بکشید خودتونو بدنتون توی رقص مثه من نرم و قابل انغطاف نیست (البته بذارین یه ذره به اندازه ۲ ساعت تمرین کنم )

۱-این پست اگر وقت کنم تکمیل خواهد شد .هیچی از حسم راجع به رقص ننوشتم

۲- دیشب که یه اسمس  حاوی همون جمله ها بود خیلی اعصابم داغون شد اما آهنگای قدیمی لیلا فروهر رو شنیدم و چشامو بستم و دوباره عاشق شدم

  نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 17:12  توسط Ben  | 
ملتی که هویت خود را از دست بدهد یکپارچگی، اعتماد به نفس و قدرت و پیشرفت خود را از دست می دهد
بهتر نیست دولتمردان ما بجای انگولک به مسائل تاریخی دیگران و کشف واقعیت هولوکاست مراقب باشند هویت و تاریخ
و ادبیات و علم
ما به باد نرود؟

بنیاد جهانی ویکی پدیا، ده شخصیت بزرگ هزاره دوم را که بر جهان اثر گذاشتند، معرفی کرد. یوهان سباستین پری باخ، مدیر این موسسه اعلام کرد، به هر کدام از کشورهایی که دانشمندان آن جایزه «ویکی سال» را دریافت کنند، ده میلیون دلار جایزه اهدا می‌کند.

براساس اعلام این موسسه جهانی، ده شخصیت برتر هزاره قبل چنین معرفی شدند:


آلبرت اینشتین، ریاضیدان آمریکایی

بیل گیتس، مخترع آمریکایی

مولوی، شاعر و ترانه‌سرای اهل ترکیه!!!!

زکریای رازی، دانشمند بزرگ عرب!!!!!

حکیم عمر خیام، دانشمند بزرگ افغانی!!!!!

اسحاق نیوتن، دانشمند بزرگ انگلیسی

ابن سینا، دانشمند و پزشک عربستان سعودی!!!!!

فردوسی طوسی، شاعر بزرگ روسی

فردریش نیچه، فیلسوف بزرگ آلمانی

دکتر کامران وفا، فیزیکدان بزرگ آمریکایی!!!!

 

!!!!!!!!!!

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 11:21  توسط Ben  | 
 
شاید بشه گفت توی همین دوسه روز اخیر اتفاقات زیادی افتاده .چیزایی که حتمن در موردشون مینویسم اما واقعن برام سواله !!!!!چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی
چرا اینجوریه ؟؟چرا از گفتن احساسمون ترس داریم .البته بیشتر حرفم با پسرا هستش .به هزارویکک دلیل که یکیشون بی جنبه بودن پسراس(من مرحوم)یه دختر نمیتونه ابراز علاقه کنه اما چرا؟؟از کجا میدونید خوشبخت شدن یه دختر با شما نیست ؟؟چرا فکر میکنید پول و ......میتونه تامین کننده ی خوشبختی یه دخترباشه؟؟چرا این کلمه ی جادویی رو بکار نمیبرید؟؟
دوست دارم
کلمه ایی جادویی!!که حتی مستقل ترین زن و مرد ترینشون رو !!اغوا میکنه .به جونه شما راست میگما
یکی از دلایل نوشتن این متن میتونه دیدن فیلم "توفیق اجباری" باشه که برای دفعه ی 5م دیشب دیدم(اون نیشاتونو ببندید سفر با اتوبوس و در ضمن ساعات عذاب آور 5شنبه و جمعه در خوابگاه همینه دیگه)و البته یه سری اتفاقات برا یه دوست
جالبی قضیه در این بود که ماجرای این دوستمون منو یاد کتاب "بازگشت به وی خوشبختی" فهیمه رحیمی انداخت .یکی نیست به این پسرا بگه :مگه مرض دارید .بابا برید جلو یا با اون شرایط قبولتون میکنه یا نه .دیگه این اداهاتون چیه.باید بره ضربه بخوره اون دختره ی بدبخت ..جدا بشه بعد بیایید بگید من همون 10 سال پیش عاشقت بودم؟؟
اگه همون موقع با همون امکانات کم و ناچیزمیومدی جلو زندگیت 10 سال جلو میوفتاد و دختری که دوسش داری هم 10 سال زجر نمیکشید
حالا اینارو ول کنید .باز من لیلا فروهر گوش دادم و فعلن این دوتا آهنگ شده منتخب من.حالشو ببرید
هوا میخوام هوا میخوام               هوای تازه ی بهار
عشق میخوام عشق میخوام            دلهره ی دیدن یار
هوا میخوام هوا میخوام             هوای تازه ی یه دست
یار میخوام یار میخوام                   تا بگیره دستامو مست
هوا میخوام برای بال وپر زدن   به غیر ممکن سر زدن
رفتن به خونه ی خدا            با دست لرزون در زدن
گفتن خدا آهای خدا        قهری هنوز مثله دیروز
نمیشنوی صدامو با دنیا سوز     بگم خدا خدای من
بشنو یه بار صدای من      من دوتادست مهربون
میخوام مگه زیاد میخوام    ازتوهم آشیون میخوام
یه یار و همزبون میخوام      بگوبگو خدای من
بگو مگه زیاد میخوام
تو این هوای بی کسی       عشق ه فقط هوای من
بگو که راز قلبمو       شنیدی ای خدای من
=========================================
من همون پرنده ی مسافرم توی آسمون آفتابیه تو
اومدم راه درازی واسه ی دیدن اون شب مهتابی ه تو
تو برام مثه یه رویا میمونی تو بزرگی مثه دریا میمونی
توی آسمون تاریک دلم مثله خورشید واسه فردا میمونی
من یه خوابم تو یه رویا
من کویرم تو یه دریا
تو مثه نم نم بارون
من مثه خشکی صحرا
بی تو من مثله حباب روی آبم میدونی بی تو من تشنه ی عشقت تو سرابم میدونی
بی تو آسمون نداره واسه من ستاره ایی بی تو من مثله یه غنچه توی خوابم میدونی
من یه خوابم تو یه رویا
من کویرم تو یه دریا
تو مثه نم نم بارون
من مثه خشکی صحرا
  نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 8:5  توسط Ben  | 
 هفته ی قبل مثله دیشب عروسی بودیم
هروقت توی جمع فامیل پدری هستم و به نوع ارتباطاتشون نگاه میکنم بیشتر یادم میاد چقدر غریب و تنهام با اينكه هميشه به نوعي توي جمعشون هستم اما بازم غريبه م
عاشق پدرو مادرمم اما بهم ظلم بزرگي كردند
هيشكيو ندارم
تنهای تنهای تنها
خدايا تنهايی يه بچه اصلن خوب نيست .من نه خواهر برادر هم سن و سال خودم دارم نه دايی و عمو و خاله و عمه زاده ايي هم سن خودم
خیلیا وقتی میبینن خواهر زاده هایی هم سن دارم بهم میگن اونا که هستن!! اما واقعیت اینه که آدم تا خواهر و برادر داشته باشه خاله رو میخواد چیکار
وقتی فکر میکنم میبینم مامان بابام به خودشونم ظلم کردند. نگرانیشون برا آینده م . نگرانیشون وقت من نیستم .خیلی وقتا حضور من باعث شور و نشاط تو زندگیشون میشه اما وقتی فکر میکنن اگه نباشن !!!!!این مساله حتی منو هم آزار میده چه برسه به خودشون .حتی این مساله که من یه جورایی شدم پرستار و همدم آدمای مسن فامیل اذیتشون میکنه
وقتی جدی فکر میکنم به وجودشون افتخار میکنم . تو زندگیم هیچی برام کم نذاشتن .هیچی هیچی..وقتی کارایی میکنم که مخالف باورهاشونه سکوت میکنن و میگن این اقتضای جامعه شه.اگرچه گاهی وقتا یادشون میره منو مقایسه کنن با همین مقتضای جامعه و بهم افتخار کنن!! اما واقعن چرا؟؟ چرا ما بزرگترا برای خواسته هامون ناخوداگاه باعث تنهای دیگری میشیم
تو فامیل خیلیا رو میبینم که باید بچه بیارن اما...یا همین دوست و آشناها....یه دونه کافیه !! این کلمه رو که میشنوم دلم میخواد آتیششون بدم
حتی دختر خاله و عمو و عمه دایی نمیتونه جای خالی یه خواهر برادر رو پر کنه
گاهی وقتا نیاز داری با یکی مشورت کنی. حرف بزنی . سرتو بذاری رو شونه ش و گریه کنی .از دلمشغولیهایی حرف بزنی و از ترسهای بگی که نمیتونی به پدرمادرت بگی که مبادا نگران بشن
خدارو شکر میکنم .....از کامپیوتر متنفر بودم اما همین کامپیوتر دوستای رو بهم داد که اگه نمیبودن میشدم یه آدم که ..مهم یست چی میشدم اما الان نیستم
از همه تون متشکرم
ملیکای عزیزم.مهتاب.پروین.شکوه.سمیه کسانی که شدند خواهرم و کمکم کردند .حالا نقش یکی خیلی پررنگ و یکی کم رنگ تر
ایمان مجتبی و در دنیای نت داداش جی جی که به دعاهاش معتقدم و ایمان دارم
                    همتونو دوست دارم که نذاشتید باور کنم خواهر و برادر ندارم
  نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 17:14  توسط Ben  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM