تبليغاتX
پسته چون خندان شود رسوا شود
 
http://profiles.yahoo.com/u/J3MV5T75VKK2BOC2JNMBUETPAI
 

 سهراب نیستم وپدرم تهمتن نبود اما زخمی در پهلو دارم

زخمی که به دشنه ای تی،زپدر برایم به یادگار گذاشته است. هزار سال است که از زخم پهلوی من خون میچکدو من نوشدارو ندارم

پدرم وصیت کرده است که هرگز برای نوشدارو برای هیچ کیکاووسی گردن کج نکنم و گفته است که زخم در پهلو و تیردر گرده خوشتر تا طلب نوشدارو از ناکسان و کسان ،زیرا درداست که مرد ،میزاید و زخم است که انسان می آفریند

پدرم گفته است :

قدر هر آدمی به عمق زخمهای اوست ،پس زخمهایت را گرامی دار. زخمهای کوچک را نوشدارو یی اندک بس است ،تو اما در پی زخمی بزرگ باش که نوشدارویی شگفت بخواهد

و هیچ نوشدارویی ،شگفت تر از عشق نیست و نوشداروی عشق تنهادر دستان اوست  و او که نامش خداوند است

پدرم گفته بود که عشق شریف است و شگفت است و معجزه گر

اما نگفته بود که عشق چقدرنمکین است و نگفته بو د ،او که نوشدارودارد دستهایش این همه از نمک عشق پر است و نگفته بود که او هرکه را دوست تر دارد، برزخمش از نمک عشق بیشتر می پاشد

زخمی بر پهلویم است و خون میچکد و خدا نمک میپاشد ،وپیچ میخورم و تاب میخورم و دیگران گمانشان که میرقصم !!!!

من این پیچ و تاب را و این رقص خونین را دوست دارم ،زیرا به یادم می آوردکه سنگ نیستم ،چوب نیستم ، خشت و خاک نیستم ،که انسانم و ...

پدرم وصیت کرده است و گفته است از جانت دست بردار،از زخمت اما نه

زیرا اگر زخمی نباشد ،دردی نیست و اگر دردی نباشد درپی نوشدارو نخواهی بود و اگر در پی نوشدارو نباشی عاشق نخواهی شد داشت و عاشق اگر نباشی خدایی نخواهی  ..

دست برزخم میگذارم و گرامش میدارم که این زخم عشق است و عشق میراث پدر است ، میراث پدرآسمانی من ،پدر علیه السلام

  نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 11:18  توسط Ben  | 
خیلی خوشحالم برا اینکه یه دوست به اصطلاح سروسامون گرفت خوشحالم که شریک مابقی راهشو پیدا کرد و به زندگی ادامه میده
اما ناراحتم و دلم پرازدرده، برا یه دوست دیگه برا اون دخترکی که اگه بدونه عشقش در عرض 10 روز عنوان همسری یه دختر دیگه رو به یدک میکشه ،چه زجری میکشه
 
موبایلتو بفروش
پاتو دیگه توی نت نذار مخصوصن اون جاهایی که میدونی اون میاد
شاید کسی نتونه اونو درک کنه اما ما میدونیم اون هنوزم دستش به سمت گوشی موبایل میره
اون هنوزم تا میشنوه مشهد . نوری از امید به آینده به دلش تابیده میشه، هنوزم دستش میره به سمت گوشی . هنوزم منتظره تماسی از توئه .هنوزم به انتظار روزای طلاییه
نابود شو
نیست شو
شاید !!!! شاید !!! شایدکه باور کنه که نیستی شاید که باور کنه برای همیشه رفتی
 
.....امروز خون گریستم به حال آن دخترکی که ندیدمش و نمیشناختمش .......همچون دیوانگان در خیابان میدویدم و اشک می ریختم
خدایا اورا دریاب...پروردگارمهربانم اورا دریاب که قلبش اورا هر لحظه آتش میزند
پروردگار من
به قسمت و تقدیر و خواست تو احترام میگذارم .توراباور دارم و میدانم بهترین را برایمان میخواهی اما ......اما اورا دریاب که من جزو معدود کسانی هستم که دردنهانی اورا حس میکنم...میدانم هنوز هم به انتظار است
پروردگار من تنهایش مگذارو بهترین ها را قسمتش کن که او شایسته است ..شایسته ی بهترینهایی که اینک ندارد
 
دوست قدیمی "علی "
ازدواجت رو بهت تبریک میگم و خوشحالم و امیدوارم غم دیگه تو خونه ی دلت لونه نکنه
طبق سنت مسخره ی حاکم بر جامعه باید همه همدیگه رو فراموش کنیم .مخصوصن ماهارو ..ولی امیدوارم خوش بخت بشی .ببخش که حس همدردیم با خانومی سابقت!!! اجازه نداد بیش از این خوشحالیمو نشون بدم .که واقعن و از ته قلب برای شادیت خوشحالم
اما ای کاش که خاطره ها آینده مون به حقیقت میپیوست
 
بعدن نوشت :
چقدر بده که آدما از همون نقطه نظر خودشون متنی رو بخونن!!!!قبل هم گفتم که من از دید یه دختر و کسی که داره خانومی رو درک میکنه نوشتم .اگرچه مخالف ازدواج اونم به این سرعت بودم اما براش خوشحالم
 
 
 
چقد دلم برا علی تنگ شده 
  نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 14:54  توسط Ben  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM