http://profiles.yahoo.com/u/J3MV5T75VKK2BOC2JNMBUETPAI |
بعدن نوشت تر :
برا یه فرشته ی کوچولو دعا کنید .ممنونم
سلام
خب من الان اوومدم بیرجینیا و تا الان زندگی شیرین است .کلاسارو دارم میرم و درسای مورد علاقه م رو این ترم دارم . حالا این مساله جدا که احتمالن به خاطر استاد نازنینمون درسایی مثل پایگاه و سیستم عامل و....رو که نمره های آس (18:5-19-20)گرفتم تو دوره کاردانی و اون هم با استادی مثل مهندس مسعودی حالا نمره ی درخشانی خواهم گرفت یعنی یه چیری مثل طراحی الگوریتم که با توجه به نوشته ها و اطلاعاتم و کنفرانس انتظار نمره ی 17 داشتم اما 12:5شدم
چندوقت پیش خیلی تحقیر شدم .به خاطر همین نمره هاو اینکه در عین بی علاقگی دارم به این رشته ادامه میدم .از تنفر اولیه م کم شده .مخصوصن زمانی که شبنم و حمید زدن تو سرم و بهم ثابت کردن خیلی هم باهوشم و تواناو حتی بعضی از استادابهم گفتن قدرت تحلیل خوبی دارم ...البته این قضیه ی باهوش بودن و استفاده نکردن رو قبلنا که دبیرستانی بودم چنتا ار دبیرام که میشناختن منو بهم گفتن اما متاسفانه تو این رشته هیچ وقت سعی نکردم هوشم رو نشون بدم .یادمه اولین جرقه های کم شدن تنفر یا حتی علاقه زمانی بود که ساختمان داده رو برداشتم و 18شدم .مهندس مینامسعودی معجزه کردو علاقه زمانی به اوج رسید که پروژه رو c#تحت وب انتخاب کردم و زجرکشیدم و 20گرفتم سریعن رفتم سر کار و شدم مسئول سایت و سروکله زدن با بچه ها و تحویل پروژه و البته چنتا برنامه که برابچه ها نوشتم و چنتا شاگرد خصوصی برا زبان سی و ساختمان داده ها داشتم(با پولش برا خواهرم سکه براکادوی مکه ش خریدم)
اما از وقتی رفتم کارگاه دیگه ارتباطم بیشتر با استاداشد و بیشتر میشدم استاد (دانشجوها بهم میگفتن استاد!!!!طفلیا نمیدونستن من کاردانیم و مثل خودشون و گاهی پایین تر از خودشون
).حتی چند بار تا زمانی که بعضی این استداای تنبل بیان من درسو شروع میکردم تا استاد میومد یه مبحث تموم میشد باعث شد اون شور و بوجوداومدن علاقه کم بشه
برخی مشکلات و نرفتن سرکارو درس خوندن برا کارشناسی منو برد به رکود اگرچه نقش خدارو دین رو توزندگیم خیلی بیشتر کردو عاشق شدم(اوییییییییییییییییییییییییی بی جنبه ها ..عاشق خدا)
ولی دوباره دچار همون تنفر که نه بی علاقگی زیاد به کامپیوتر شدم .حوصله ی سرچ و برنامه نوشتن ندارم .حوصله ی تحقیق و اینجور کارا یا اینکه مذت زمان طولانی بشینم پای کامپیوتر....حتی انگیزه م برا خوندن ارشد ..برا چیزی که آرزوی داشتنش زیاده اما یه اتفاق و حرفای یکی از دوستان (از سامان خواستم متنی درباره ش بنویسه پس اونجا هم منتظر نظراتتون هستم)تمام انگیزه مو دو کرد و منو دچار تردیدو دودلی کرد و به عبارتی عوض انگیزه دادن منو دجار شک کرد
اما هی دارم به خودم تلقین میکنم که من میتونم .
و اما ......
سرکلاس میرم و براتون یه عکس جدید میذارم که حالشو ببرید البته الان نمیذارم ها ..الان که نه یعنی اینجا نمیذارم برید تو 360 ببینید
شرر و ور زیاد نوشتم اما برا این بود که بدونید چرا نبودم یه مدت
بدونید در اولین فرصت میام به همه ی شماها سر میزنم اما امان ار بی پولی و هزینه ی بالای کافی نت در ایالت بیرجینیا
به نظرتون کامپیوتر ور برا ارشد ادامه بدم یا برم سراغ یه رشته ی دیگه ؟؟
همچنین منتظر نظراتتون در زمینه ی بالابردن اعتماد بنفس و راههای اون هستم
بعدن نوشت :
مدتی بود که خودمونو ..یعنی همه خانواده خودمونو خفه میکردیم و به قول پری خدارو یقه کرده بودیم
امروز اس ام اسی بهم رسید که آرش قبول شده ..میتونم بگم که از بین کسانی که من باهاشون حرف زدم خودم مامان فرحناز فقط گریه میکردیم ..من که زار میزدم آخه امروز یه اتفاق شخصی باعث شد که خیلی قربون صدقه خدا برم
خدایا شکرت
میدونم هنوزم دوسم داری و خودتم میدونی عاشقتم اما چه کنم من کاسه ی صبرم چند وقتیه بد جور ترک برداشته و یادتوباعث بست زدن این چینی شکسته میشه

امیدوارم نذر دومم هم برآورده بشه .
دقت کردید وقتی خدا حاجتتو میده چطور عاشقانه تر ستایشش میکنی
همه دنیا بخواد و تو بگی نه
نخواد و تو بگی آره ، تمومه
همین که اول و آخر تو هستی
به محتاج تو ، محتاجی حرومه
تو همیشه هستی اما
این منم که از تو دورم
من که بی خورشید چشمات
مثل ماه ِ سوت و کورم
نمیخوام وقتی تو هستی
آدم ِ آدمکا شم
چرا عادتم تو باشی
میخوام عاشق تو باشم
تازه فهمیدم به جز تو
حرف ِ هیچ کی خوندنی نیست
آدما میان و میرن
هیچ کی جزتو موندنی نیست
منو از خودم رها کن
تا دوباره جون بگیرم
خسته ام از این عقل خسته
من میخوام جنون بگیرم
همه دنیا بخواد و تو بگی نه
نخواد و تو بگی آره ، تمومه
همین که اول و آخر تو هستی
به محتاج تو ، محتاجی حرومه
میدونم کنارمی.میدونم دوسم داری.میدونم تنهام نمیذاری .اما...اما خیلی ضعیف شدم.منو دریاب
هیچ وقت با دختر که مسئول تست برنامه هاست ازدواج نکن چون همیشه بهت شک می کنه.
هیچ وقت با دختری که مسئول پایگاه داده هاست ازدواج نکن چون همیشه می خواد شوهرش کلید یکتا (UIQUE key) باشه.
هیچ وقت با دختری که برنامه C کار می کنه ازدواج نکن چون استعداد شکستن (Break) اشیاء و خروج (Exit) از منزل رو داره.
هیچ وقت با دختری که برنامه ++C کار می کنه ازدواج نکن چون ممکنه در بحث وراثت (INHERITANCE) دچار مشکل بشی.
هیچ وقت با دختری که برنامه جاوا کار می کنه ازدواج نکن چون همیشه در حال ارائه دادن استثنا (EXCEPTIONS) هست.
هیچ وقت با دختری که ویژوال بیسک کار می کنه ازدواج نکن چون همیشه با خودش فرم (FORM) طلاق رو همراه داره.
هیچ وقت با دختری که UNIX کار می کنه ازدواج نکن چون همیشه از هسته (core) ات کپی (dump) برداری می کنه.
هیچ وقت با دختری که پاسکال کار می کنه ازدواج نکن چون همیشه بهت مثل یک آدم بی شخصیت ( rascal) بددهنی (scold) می کنه.
هیچ وقت با دختری که کوبول (COBOL) کار می کنه ازدواج نکن چون اون استعداد خوبی در تقسیم (DIVISION) خانواده داره.
هیچ وقت با دختری که شبکه کار می کنه ازدواج نکن آخه استعداد خوبی در پیگیری مشکلات (shooting troubles) داره.
لپ کلام؛ با دختری که در زمینه های نرم افزاری کار می کنه ازدواج نکن![]()
پ.ن:
اینم برا اینکه از همین لحظه خود را ترشیده اعلام نمایم![]()
بعضی چیزا همیشه برام علامت سوال بوده و هنوزم هست ..تفاوت بین زن و مرد و تفاوتی که جامعه برای اونا قائل میشه .. گاهی اسمایی که مردا رو خودشون میذارن ...زذ...چرا اینجوریه ؟؟ چرا مردا فکر میکنن کاره زن فقط کاره خونه س؟ چرا فکر میکنن زن باید تو چارچوب خونه محبوس بشه ؟؟ چرا زن رو جزو اموال شخصیشون میدونن؟؟ به قول فیلم "آتش بس" مثل مسواک شون !!!
امروز با یکی از دوستام که بر حسب اتفاق پسر هم بود حرف میزدم ..احوال پرسی و اینا که حرف کشیده شد به من دارم تمیز کاری میکنم و اونم خندید گفت جورابارو خوب بشور و در ادامه بحث وقتی گفتم مرد باید کمک کنه و اینا در جوابم گفت : بگو زن ذلیل !!!
یا یه بار دیگه شنیده بودم که در مورد زن اینجوری فکر میکنن: مطیع مرد باشید تا شمارا بپرستد!!
چرا؟چرا این حق رو به خودشون میدن ؟ چرا فکر میکنن زن آدم نیست و باید برا مرد یه برده باشه ؟ یه غلام حلقه به گوش چرا مردا فکر میکنن خودشون عقل کلن ؟؟خودشون شعور دارن ؟چرا فکر میکنن اگر به همسرشون کمک کنن یعنی زن ذلیلن ؟ چرا فکر میکنن زن نباید کار کنه ؟چرا فکر میکنن خرید و تهیه مایحتاج یه عمل شاق و مهمه و شستن و پختن واین کارا یه کاره کاملن ساده معمولیه؟چرا فکر میکنن اگر همراه با همسرشون تصمیمی رو بگیرند یعنی زن ذلیلی ؟ چرا فکر میکنن اگر با همسرشون هماهنگی انجام بدن یعنی زن ذلیلی ؟چرا فکر میکنن این اونا هستند که باید حرف اصلی رو بزنن و حرفشون حکم الهی !!چرا شوهر خواهر من اینطوری نیست ؟ چرا برادرم این فکرو نمیکنه یا بقیه و به عبارتی اکثر مردای فامیل ما این فکرارو نمیکنن؟؟حتی پدر من با اینکه 78 سالشه این فکرو نمیکنه ؟گاهی به خودم میگن یعنی تربیت و فرهنگ خانواده و اصالت یه خانواده انقدر تاثیر داره ؟؟اما بعد چنتایی میبینم که هنوز ساکن روستا هستند و این فکرو نمیکنند
این حرفایی که میزنم حرفای مرد 70یا 50 ساله نیست ..حرفای کسانی هستش هم سن و سال خودمون یا حتی کوچیکتر..حرفای کسانی که ظاهرن امروزین نه متعلق به جامعه چن سال پیش .. جزو اقشار تحصیلکرده و روشنفکر جامعه ن کسانی که شاید خیلی بیشتر از اینها ادعای روشنفکری داشته باشند ؟؟
گاهی وقتی این حرفارو میشنوم میترسم .. حقیقتن میترسم .. میترسم ازدواج کنم و یه روز همسر من هم همچین فکری داشته باشه ..یادش بره من هم آدمم و حق زندگی دارم .. حق دارم یه چیزایی رو دوست داشته باشم و حق دارم از زندگی اون طوری که میخوام لذت ببرم .. حق دارم کار کنم ...حق دارم سفر کنم ...حق دارم تحصیل کنم و حق دارم اگراز زندگی و همسرم راضی نبودم و اذیت میشدم به زندگی مشترک خاتمه بدم....
به خودم فکر میکنم ..من که عاشق کار خونه م و از اینکه خودمو وقف کنم به آشپزی و تمیز کاری ...(از اتو متنفرم!!)اینکه برم تو پاسیو و گلهارو آب بدم و بهشون برسم ..و بشم یه زن خونه و کدبانو ..و در عین حال عاشق اینم که کار کنم.. تو جامعه باشم .. با آدما سروکله بزنم ...تو جامعه ایی که دارم زندگی میکنم یه شخصیت اجتماعی باشم مفید برای درسی که خوندم و مفید برای اقتصاد زندگیم ؟؟داشتن استقلال مالی .. دوست ندارم مثله بعضی از افراد فامیلم هزارو یک صرفه جویی رو تو زندگی داشته باشم وسعی برای پس اندازو آینده خودم و خانواده م کنم اما وقتی عروسی یا مهمونی و چیزی پیش میاد این اجازه رو نداشته باشم خرج کنم .. هیچ تصمیمی نتونم برا خرج زندگی بگیرم ..نتونم استقلال مالی داشته باشم و زیردست مردی بشم که قدردان نیست ...آخر هم جامعه کاری رو که توی خونه انجام دادم ندیده بگیره .. و اگر روزی مرد زندگیم نباشه یه نفر دیگه بیاد زندگی رو که من براش زحمت کشیدم جمع کنه و بره
چرا دینم باید انقدر تبعیض بذاره ؟؟یه نگاهی به رساله ها بندازیم ...قوانیو احکام رو دقیق بخونیم .. تنها حق مالی که یه زن داره مهریه شه که اونم اگه !!!!!! اگه بدهند(تا براتون و تو خانواده و فامیل مشکلی پیش نیاد که امیدوارم برا هیچ کسی پیش نیاد حرف منو نمیفهمید )چرا باید تو دین من ..تو دینی که از طرف خداست باید به مرد اجازه بده که زن رو بزنه ؟؟چرا زن رو مایه آرامش معرفی میکنه و از طرفی وظیفه ی زن رو تمکین میدونه ؟؟و چرا مردای ما تمکین رو فقط در.....میبینن؟چرا فکر میکنن فقط مرده که باید از زنش تمکین ببنیه؟؟چرا ؟ چرا ؟رچا ؟
خیلی میترسم و همیشه برام سواله که چرا؟و اما واقعن چرا اینطوریه ؟؟؟
بعدن نوشت :
بیایید با هم دوست باشیم و از دست هم ناراحت نباشیم..مرگ در همین نزدیکی س... داشتم ظرف میشستم که کاسه سرخورد و نمیدونم چطور شد که رگمو زدم
دستم شده بود عینهو این فیلماکه تمومش خونی ه
اینا همه از مزایای کار خونه س ها
الان دست راست ندارم دیگه ....![]()
بعدن نوشت تر:
بخیه نخورد و فقط خونریزی داره .. حتی امروز ..کاری هم نکردما...۵کیلو بادمجون بلند کردم اما پانسمانم رنگی شد
عزراییل رفیقمونه کاری نداره فعلن![]()
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|