http://profiles.yahoo.com/u/J3MV5T75VKK2BOC2JNMBUETPAI |
حق شماست كه نگذاريد لايحه خانواده تصويب شود
لایحه اي كه دولت فخيمه نهم اسم آن را - احتمالا به طعنه - گذاشته لايحه حمایت از خانواده يكي از همين روزها به به صحن علنی مجلس می رود براي بررسي و رايگيري. فراكسيون اقليت در حال تلاش براي كنار گذاشتن لايحه است اما لايحه براي همفكران اصولگراي دولت در مجلس انگار خيلي «سوكسه » دارد .فعالان زن و منتقدان لايحه اما همچنان اميدوارند كه با آگاهسازي مردم نسبت به مواد اين لايحه و عواقب تصويب آن در مجلس جلو اين فاجعه قانونگذاري را بگيرند. بروشوری تهيه شده كه اطلاعات لازم درباره لایحه را دارد.هركس ارادهاي براي جلوگيري از تصویب اين لایحه دارد ميتواند در توزيع اين بروشور اطلاعرساني كمك كند.ميتوانيد آن را در وبلاگهايتان منتشر كنيد و يا پرينتاش را ميان مردم پخش كنيد.ميتوانيد در خانواده و ميان فاميل اطلاعرساني كنيد و كساني را كه اطلاعي از عمق فاجعه ندارند آگاه كنيد و خلاصه ميشود مواد لايحه را نقد كرد، نوشت ، حرف زد و دستكم توليد آگاهي كرد.چرا كه اظهارنظر در مورد «لايحه حمايت از خانواده» حق شهروندي تک تک ماست و خوب است كه از حقوق خودمان استفاده كنيم.
و اما متن بروشوري كه براي آگاهي درباره لايحه حمايت از خانواده تنظيم شده است :
آيا مي دانيد «لايحه حمايت از خانواده» _ لايحه پيشنهادي قوه قضاييه و هيات دولت _ قرار است به زودي در صحن علني مجلس طرح شود و تصويب آن عقب گردي بزرگ براي برقراري عدالت در خانواده هاي ايراني است؟
_ اگر اين لايحه تصويب شود، نه تنها برخي از حقوق اندک زنان در خانواده از دست مي رود، بلکه با تصويب آن مردان مي توانند بدون اجازه همسر اول شان زن دوم و سوم و چهارم بگيرند. تنها شرط ازدواج مجدد مردان در اين قانون داشتن تمکن مالي است و اين که به دادگاه تعهد دهند عدالت را بين همسران شان رعايت مي کنند. (ماده 23)
_ اگر اين لايحه تصويب شود، همچنان راه براي ازدواج موقت مردان متاهل بازگذاشته مي شود. يعني مردان مي توانند همچون گذشته چندين زن صيغه اي بگيرند و الزامي هم به ثبت ازدواج شان ندارند. ( تبصره ماده 22)
_ اگر اين لايحه تصويب شود، مجازات عدم ثبت ازدواج و طلاق سبک تر مي شود. در قانون مجازات فعلي ثبت نکردن ازدواج و طلاق براي مرد جرم محسوب مي شود و مجازاتش تا يک سال حبس تعزيري است. در صورتي که با توجه به اين لايحه، مردي که ازدواج و طلاق خود را ثبت نکند فقط بايد جريمه نقدي (از دو ميليون تا ده ميليون تومان) پرداخت کند.) ماده 44)
_ اگر اين لايحه تصويب شود، حضانتي که با هزار مکافات به مادر تعلق مي گيرد نيز ضمانت اجرايي محکمي نخواهد داشت. به عنوان مثال، اگر پدري حاضر نشود فرزندي را که حضانتش به عهده مادر است به او بدهد، بر اساس اين لايحه فقط به جريمه نقدي محکوم مي شود در حالي که در قوانين فعلي چنين پدري به حبس محکوم مي شود. (ماده 48)
_ اگر اين لايحه تصويب شود، زنان مانند گذشته، نه تنها حق طلاق ندارند بلکه روند گرفتن حکم طلاق طولاني تر نيز مي شود. (فصل دوم)
_ اگر اين لايحه تصويب شود، تنها حق مالي زنان در ازدواج نيز محدود خواهد شد. زناني که مهريه هايشان بالاتر از حد متعارف باشد بايد هنگام عقد بابت مهريه نگرفته شان ماليات بدهند. حد متعارف بودن مهريه را دولت تعيين مي کند.(ماده 25)
- اين لايحه همچنان فقط بر قضاوت مردان در دادگاه هاي خانواده اصرار دارد. در حالي است که همه ما مي دانيم رياست مردان بر دادگاه هاي خانواده و نبود قضات زن، چه تبعاتی را در پی داشته است.(ماده دو )
و در مجموع لايحه «حمايت از خانواده»، نسبت به موقعيت حقوقي برابر زن و مرد در خانواده ساکت مانده است. زنان طبق اين لايحه همچنان از داشتن حق طلاق، حق سرپرستي فرزندان، حق اشتغال، حق گرفتن گذرنامه و سفر به خارج کشور بدون اجازه همسر و... محروم هستند و هيچ ممنوعيتي براي ازدواج دختران در سنين پايين قائل نشده است.
به خاطر همين ايرادات است که بسياري از زنان و مردان برابر طلب ايراني از زمان طرح اين لايحه با شيوه ها و عناوين مختلف كه در توان داشته اند مخالفت خود را نسبت به لايحه فروپاشي خانواده ابراز كرده اند.
اما متاسفانه با وجود همه مخالفت هايي كه حتي از سوي برخي مراجع تقليد به اين لايحه شده است؛ چند هفته پيش اين لايحه در كميسيون حقوقي و قضايي مجلس تصويب شد و زمان زيادي طول نخواهد كشيد كه براي تصويب نهايي به صحن علني مجلس برده شود.
در ادامه متن اين بروشور تاكيد شده است :
تصويب اين لايحه بر زندگي تک تک ما تاثيرگذار خواهد بود. همان طور که لغو قانون حمايت از خانواده مصوب 1353 پس از انقلاب زندگي زنان ايراني را با تلخي هاي فراواني رو به رو کرد، تصويب لايحه حمايت از خانواده کنوني اگر تغيير زيادي در شرايط قانوني ما نسبت به گذشته به وجود نياورد اما راه اصلاح و تغيير قوانين تبعيض آميز را سخت تر و ناممکن مي کند. مسئوليت اجتماعي تك تك ماست كه به هر شيوه اي كه موثر مي دانيم جلوي تصويب اين لايحه را بگيريم ، در غير اينصورت نسل آينده ما را نخواهد بخشيد.
هموطنان ايراني، اگر مي خواهيد مانع از تصويب اين لايحه شويد:
- با نمايندگان شهرتان در مجلس از طريق تلفن، فکس ، ايميل و يا ديدار حضوري ارتباط بگيريد و مخالفت خود را به عنوان يك شهروند با تصويب چنين لايحه اي بيان كنيد.
آدرس پستي مجلس شوراي اسلامي: تهران، ميدان بهارستان، کد پستي: 009821-39931
شماره تلفن مجلس : 39931 -021
شماره تلفن نمايندگان كميسيون حقوقي و قضايي مجلس:
موسي قرباني 09121121608
علي شاهرخي 09123988104
محمد محمدي 09121489045
ذاکر سليماني 0914401569
فرهاد تجلي 09181347995
4 - براي ارسال اعتراض خود به مجلس مي توانيد از طريق فرستادن ايميل به آدرس ايميل مجلس اقدام کنيد
5 - مي توانيد با بخش گفتگوي مردم در صفحات روزنامه ها تماس بگيريد و نظرات خود را براي رساندن به گوش مسئولان از طريق روزنامه ها اعلام کنيد
روزنامه اعتماد ملي 88321775
روزنامه كارگزاران 88674290
روزنامه جام جم 22262142
صدا و سيما 22058008
روزنامه كيهان 33916546
روزنامه جمهوري اسلامي 77644417
روزنامه ايران 88769075
روزنامه رسالت 88901969
6_ با تهيه کپي از اين بروشور و توزيع آن بين دوستان و همسايگان و فاميل؛ آنها را در جريان اين خبر بگذاريد و از آنان هم بخواهيد با توزيع اين بروشور و اطلاع رساني در اين زمينه به جلب مخالفت زنان و مردان با اين لايحه، کمک کنند.
ساعت ۷ بعدازظهر به وقت ایران چشام به گلدسته های حرم پیامبر افتادو ....
نوشته های خام گذشته س .اما از ته دلم بود . اینارو پارسال نوشتم .تو وبلاگم
پروازبسوی دوست
و آنگاه خداوند او را فراخواند ..به میهمانی عشاق ....اما براستی او دعوت شده بود ؟ همان دخترکی که فرسنگها از دین و خدایش فاصله داشت ؟ اون به دیدار یار می رفت ؟
چه مزحکانه بود !!!! تا همان روزهای قبل او را از دین جدا میدانستند اما حال از او التماس دعا میخواستند ! از اون میخواستند سلامشان را به حضرت دوست تقدیم کند و برایشان دعایی از سر صدق و پاکی
26/5
دلهره داشتم . نمی دونستم چیه اما هر چی بود تمام وجودمو داشت میلرزوند . وقتی با دوستم خداحافظی میکردم و اون التماس دعا میخواست قلبم میلرزید .چه همه حاجت که خودم داشتم و چه همه التماس دعا.... چه دوستای دنیای حقیقی چه دوستای دنیای مجازیم ...همه انگار حاجتاشونو در رفتن من میدیدند
27/5
فرودگاه . هم بغض داشتم و هم شاد بودم . به قول خواهرم باز رگ دیوونگیم گل کرده بود
ساعت 3:30 دقیه ظهر اوج گرفتم به سوی آسمان اما نه آسمان دلها، که آسمان زمین و زمینیانی که میخوان دلهاشون بره آسمون ...دلم میلرزید .. دلیلشو نمیدونستم
وقتی خلبان گفت روی آسمان مدینه هستیم دلم میخواست بتونم از اون بالا زمین رو ببینم . قطعه ای از بهشت اما ...
ساعت 7:15 گلدسته های حرمی رو دیدم که هرگز نشد منبرو محراب و آرامگاه رسول الهی شو ببینم
وقتی رسیدیم هثل هماهنگی ها یا مسئول کاروان انجام شد و بعدازشام .....
دخترک قدم هاش میلرزید . تنها بود . بین هزاران آدم غریبه . هیچ صدایی نمی شنید . حتی صدای پدرش که با اون حرف میزد . دلش میخواست به همه بگه ساکت باشدی چشاش به گلدسته ها بود و داشت فریاد میزد . داشت فریاد میزد شاید صداش به اون بالا برسه . ...فریاد میزد و بغض فرو خفته در صداشو با اشکاش بیرون میریخت .....قدماش میلرزید . انگار مسیر نمیخواست تموم شه . وقتی روحانی حرف میزد فقط میخواست حرفا تموم بشه و زود خودش رو به مسجد برسونه
قدم بر میداشت . نه !! میدوید نه .... نمی دونم چی بود اما وقتی چشش به درای بسته می افتاد حرکتش سریع تر میشد
باب علی تموم شد و تمام درها بسته
باب عثمان
نشست رو اون ستونا و ضجه زد .....چه کسایی از لاون التماس دعا خواستند اما درای مسجد به روش بسته بود .......بسته ................زار میزد . اشک میریخت . صدای هق هق گریه ش بلند تر می شد
وقتی گریه هاشو کرد رفت پشت در .........شروع کرد به نماز خوندن ......خدایا . خدای من . خدای کعبه . خدای تنهاییام . خدای همه ی بی کسی ها .......خدایا شکرت .
خدایا چطور بنده هات از من التماس دعا داشتند اما تو منو . منو به مسجد پیامبرت راه ندادی . تمام درها بسته بود . همه
خدای من .......خدایی که همیشه با منی .......خدایی که تو آغوش گرم تو آرامش رو پیدا کردم .
خدای خدا خدا خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
یک ساعت گذشته بود و دخترک فقط خداشو صدا میزد .......بدون هیچ کاری ...از یه دنیای دیگه انگار تازه بیرون اومده بود .........دست به زانو زد و گفت : یا علی
شروع کرد به نماز خوندن .........فقط برا ملتمسین به دعا .....برای سمیه . مجتبی . دایی عزیزش و ...............هیچکی و یادش نمیرفت
حتی کسایی که میدونست به خدا اعتقاد کمی دارن یا اونایی که اسمن مسلمونن و شاید بیشتر مسیحی .........کسایی که ندیده بودشون و همه همه همه ......دعای توسل ....شروع کرد به خودن اون دعا و باز رفت رفت تو خودش و راز و نیاز با خداش
دعا میخوند و برا همه دعا کرد
به خداش گفت : اگه من انقدر گنه کارم که اجازه ی حضور رو بهم نمیدی پس دیگه جای هیچ حرفی نیست . دعا برا خودم که نمیتونم .....پس دعاو خواسته دیگران رو اجابت کن
یه نفر صداش زد . همسفراش به سمت هتل میرفتند تا استراحت کنن و برای نماز صبح دوباره به حرم پیامبر برگردند
برای اولین بار وارد مسجدالنبی شد .از دور به گنبد خضراء نگاه میکرد و راز و نیاز
چه مسیری دل انگیزی ......مسیری همراه با بقیع ......مسیری که سمت چپ بقیع بود و روبرو گنبد و .....بارگاه رسول اکرم ......مسیری همراه با دعا و نیایش .راز و نیاز و.........
وقتی وارد مسجد شد یه احساس آرامشی میکرد اما اون چیزی نبود که دلش دنبال اون بود یه غربتی اونجا بود . با تمام احساس آرامش اما یه چیزی گم کرده بود ......هنوز هم اون حس رو با خودش داره
شاید این حس رو تمام کسانی دارند که نتونستند ضریح ، منبر ؛ محراب ، و ستونهای معروف حرم رو ببینند و اونجا راز و نیاز کنند ......چقدر دلش گرفت و چقدر گریه کرد ......خدایا اینجا آرامگاه پیامبر توئه . همون کس که به دست دخترش بوسه زد و حالا .....ببین .....یعنی انقدر باید زن بی ارزش باشه ؟
انقدر که حتی نتونه ائمه رو زیارت کنه ؟.......اینه ؟ ......دین حقیقی تو اینه که زن همیشه و همه جا یه گام عقب تر باشه ؟ ......نه . این خواسته ی تو نیست .این ایده و فکر عرب جماعتیه که هنوزم در جاهلیتند
خدایا بهم ایمان عطا کن
و بعد از نماز صبح و زیارت ائمه بقیع
تمام اون روزها اون حس شور انگیزی که داشت برای دیدن شهر پیامبر از بین میرفت.... خدایا
چرا من اینجوری شدم .....چرا ؟ .....لحظه به لحظه از نوع رفتار عرب ها و به عبارتی بهتر سنی ها با شیعیان دلخور تر و عصبی تر میشد ....هر رفتار اونا قلب دخترک رو بیشتر از نفرت پر میکرد .....چرا ؟....چرا ؟......خودش هم نمیتونست دلیلش رو پیدا کنه ......اما هر بار با رفتار اونا به خودش و ایرانی بودن و شیعه بودنش بیشتر افتخار میکرد
من شیعه م ، ایرانی .......من دختر پارسی مسلمان هستم .....من از نسل سلمانم ...سلمان پارسی
روز آخر
جمعه
آخرین زیارت و اخرین دیدار در حالیکه تنش از تب می سوخت . با حالی زار و نزار به دیدار ائمه بقیع رفت .ساعت4:30 دقیق عصر . اوج گرما
برای امتحان کفش رو در اوورد و پاهاش رو رو سنگ گذاشت اما از شدت داغی .....
غیر قابل تحمل بود . چرا یه لحظه فکر نکرده بود ؟ داغی زمین از کفش به پاهاش میرسید اما اون ...
احتمالن تبش اونقدر زیاد بود و آفتاب داغ روی مغزش که ...
درها رو باز کردند . رفت جلو .رفت بالا و پشت پنجره بقیع .....دوباره اون حس غریب و بغضی در گلو
امام حسن مجتبی ......امام سجاد که روز تولد اون وارد مدینه شد ...خدای من پس اونا کجان ؟
امام ها ی من ....فرزندان فاطمه ....غربت ....کجای اما رضا غریبه ؟ ها ؟ ....اگه امام رضا غریب باشه پس
کفشهاش رو در اوورد زمین داغ و قلبی شکسته و بغض فروخفته در گلوش .......چیزی رو حس نمیکرد
زیر پاهاش پارچه ایی گذاشت اما باز هم داغی .....نماز رو اقامه کرد به نیت ملتمسین به دعا و بعد هم ...هر وقت نماز میخوند تو نماز همه میومدند جلوی چشماش . انگار قرار گذاشته بودند تا نذارن دخترک برای خودش هم نمازی و زیارتی بخونه ....اما به هر حال نوبت به خودش رسید و چه دعاهایی که خوندو حرفهایی که با اما حسن مجتبی زد .....چه دعاها ....کاش امام حسن هم اونو دختر خودش میدونست و ...![]()
![]()
و امروز شنبه
حرکت به سوی میقات .......کفن پوش .....آقای صالحی دعای توسل خوندو دخترک اشک ریخت
قلبش میزد .....نمی تونست نفس بکشه ......تازه حالش بهتر شده بود و با کمی استراحت اماده شده بود برای زیارت و وصل و دیدار یار ........خداحافظی با مدینه .....اما لحظه ی آخر بازم دلش میخواست برگرده حرم با اینکه اونجا خیلی غریبی کشیده بود ....
میقات ....مسجد شجره ...... مردمانی سراسر سپید پوش و لبیک گفته به حضرت دوست ....نمیدونم لحظه ایی که اون خانوم داشت ما رو محرم میکرد چطوری توصیف کنم اما وقتی حرف میزد اشکام جاری بود .....تو ذهنم پرازحرف و دردودل بود .......خدایا من اومدم . دعوتت رو بیک گفتم با کفن و پشیمان از گذشته اومدم .....اومدم تا بهت بگم فقط تو .فقط تو وجود داری و مراد من هستی . تمام وجود و خواهش من تویی ......همه ی عشقم ... هستیم ...شادیم...غمم....چی برات بگم از بغض فرو خفته م.... اون لحظه ها و بند اومدن نفسم .ندیدن هیچ کسی در اطرافت .اینکه داری بال در میاری و میخوای عروج کنی . اینکه داری پرواز میکنی . ..گفتنش خیلی سخته که من چه حسی داشتم اما به هر حال لیبیک گویان به سمت مکه حرکت کردیم ........سختیش خیلی شیرین بود ... شک برداشتنام ... وایی عکسمو تو شیشه ی ماشین دیدم ... واییی .. وایی .. مامان اینکارو کردم .... ای وای مامان چشم به آینه تو آسانسور افتاد ....
حالا چیکار کنم ؟؟؟ و چقدر بقیه به من و شک هام میخندیدن![]()
![]()
یکشنبه ساعت ۲:۱۵ روبروی مسجد الحرام
مسجدی با ابهت . ....با جبروت ...میترسیدم ازش .انقدر خودمو گناهکار میدونستم که میترسیدم داخلش بشم . انگار کی اون جو بود یا شاید درهای اون مسجد ممکن بود منو بندازه بیرون . با اینکه هتلها و ساختمانهای اطراف از دیوار ها و مناهره های مسجد الحرام بلندتر بود اما جبروت و ابهت اونجا بیتر بود انگار که اون ساختمونا کوچیکن ....سفید و خاکستری و سیاه .....مثه شاگردی بودم که چشمش افتاده بود به ناظم و ناظم داشت اونو میبرد پیش مدیر و انگار که حکم اعدامش رو قرار بود مدیر صادر کنه .... اگه قبولم نمیکرد ... اگه انقدر گناهکار بودم که نمیخواست منو ببینه ؟؟... اگه .... اگه ... اگه ![]()
![]()
وارد مسجد شدم . سرم پایین و دعا میخوندم . حاجتای سه گانه رو تو ذهنم مرور میکردم . بغض داشتم ( مثه الان )
قدمام میلرزید . نفسم بالا نمیومد .هوا خفه بود . عرق از سرو روم می بارید . دوباره تب کرده بودم . بدنم دوباره درد میکرد .اشکام میومد پایین . سرمو انداختم پایین تا کسی منو نبینه اما انگار همه تو حال و هوای خودشون بودن....
همین طور که میرفتم دیدم مامان ایستاد . بهم گفت سرتوبالا کن
به دوبرو نیگاه کن

کعبه
نه ه ه ه ه ه ه . یعنی من اان دارم خونه ی محبوبمو میبینم خونه ی خدایی که منو از پرتگاه ناامیدی کشید کنار ؟ ...همین ؟؟ ..... همین ؟؟؟....همین مکعب سیاه ؟ ......فقط نگاهش کردم . اون ابهت و عظمت و بزرگی و جبروتی که فکر میکردم نداشت ... ساده و صمیمی...... محجوب و .....چند دقیقه مکث.....خون به مغزم نمیرسید ......... فقط نگاهش میکردم ...... فقط ! .......
یهو یاد اومد باید سجده کنم .......در برابر معبود جاودان سجده کردم....... و دعا .......خدایا .......... محبوبو معبود من . ناجی . معشوق .خدای من.....پدر آسمانی من ....محرم و همراه تنهایی من .... الان اینجام ......... تو منو دعوت کردی پس خواسته های مهمانتو اجابت کن ازش پذیرایی کن
۱-سعادت دنیوی و اخروی برای خودم .دوستام .عزیزانم
۲-شناخت دینم .اون هم دین حقیقی......
۳-براورده شدن دعای من در حق دوستانم و دوستانم در حق من
سر از سجده بلند کردم .....هیچی نمیدیدم .......هیچی ...... فقط یه مکعب سیاه و درد و دل های یک دختر تنها......یه دختری که دوست داره اما میترسه ..میترسه که بلغزه .....و میلغزم مگه اینکه تو ناجیم باشی و همراهم ... میلغزم مگه اینکه خودت کمکم باشی
نمیتونم اون ساعات و لحظه ها رو خوب تعریف کنم . همین قدر بهتون بگم شب آخر که داشتم بر میگشتم فقط زار میزدم وگریه میکردم . دلم نمیخوات که ازش جدا بشم . دست خودم نبود . دلم میخواست داد بزنم و گریه کنم .دم میخواست دوباره و هزار باره برم و بچسبم به خانه خدا .وقتی سرمو روی اون پارچه سیاه میذاشتم و دست روی خانه انگار که یکی منو بغل میکرد ...اونجا همه رو دعا کردم و برای همه آرامش و سعادت رو از خدا خواستم ![]()
![]()
این مطلب برام ایمیل شده بود
نظر شما چیه ؟؟

ضریب هوشی بالاتر یعنی وفاداری بیشتر زوجین
در ابتدا نگاهی می اندازیم به جفت گیری حیوانات:
به طور کلی در حیوانات نر قوی تر گروه با بیش از یک ماده جفتگیری نموده تا نسل ایجاد شده از این جفتگیری از نظر محتویات ژنتیکی قدرتمند تر و صاحب صفات برتر باشد.
نر قوی تر پس از نزاع با دیگر نر های دسته و از پای در آوردن آنها اقدام به جفتگیری با حیوانات ماده گروه می نماید.
هدف نزاع پیش از جفتگیری اینست که مسلما حیوان نر پیروز که در مقایسه با نرهای بازنده صفات ژنتیکی برتری داشته قادر به انتقال این صفات به نسل آینده از طریق جفتگیری با ماده ها گردد
لازم به ذکر است که در حیوانات نیز همانند انسان ها تعداد نر ها بیش از تعداد ماده ها می باشد. این اختلاف جمعیت در برخی حیوانات مشهود تر از سایر حیوانات است، از جمله در زنبور ها و مورچه ها که تعداد کثیری نر تحت عنوان سرباز و تنها یک ماده یا همان ملکه وجود داشته که در انتها نیز تنها یکی از نر ها با ماده جفتگیری می کند و آن نری است که قوی تر و دارنده صفات ژنتیکی مرغوب تری نسبت به سایر نر ها باشد.
در حیوانات از آنجا که قدرت فیزیکی یک معیار اصلی است و توانایی تنازع بقا ارتباط مستقیم با قدرت فیزیکی دارد این گونه جفتگیری از اهمیت بسیار بالایی برخوردار می باشد.
زیرا که فرزندان نر های قوی تر به سبب وراثت ژن های مرغوب همواره از قدرت فیزیکی بالاتری در مقایسه با فرزندان نر های ضعیف تر برخوردار خواهند بود.
شهر نشینی، انسانیت و بدین جهت کاهش اهمیت قدرت فیزیکی در جوامع بشری به طور کلی نیاز به چنین روش جفتگیری را از میان می برد.
در مورد انسان ها مسلما انسانیت، شرافت، اصالت، قدرت ذهنی و معنوی، و دیگر معیار های انسانی ارزشی بس والا تر از قدرت فیزیکی دارد
درجه هوشی پایین تر ، وفاداری کمتر و تمایل به برقراری روابط جنسی بیشتر
محققین دانشگاه هاروارد طی تحقیقاتی بر روی درصد موفقیت ازدواج ها نشان داده اند که زوجهایی که دارای درجه هوشی بالاتری هستند در روابط زناشویی خود به مراتب موفق تر از دیگر زوج ها می باشند
دانشمندان ثابت کرده اند که بی وفایی همسران نسبت به یکدیگر، روابط خارج از رابطه زناشویی و ابراز علاقه به شخص سوم چه از طرف زن و چه از جانب مرد، در میان زوج های با ضریب هوشی بالا به مراتب کمتر از زوج های با ضریب هوشی متوسط و زوج های با ضریب هوشی پایین مشاهده می شود.
دانشمندان نشان داده اند که میزان وفاداری زوجین به یکدیگر رابطه مستقیم و معنی داری با درجه هوشی زوجین داشته به طوری که زوجین با ضریب هوشی بالا تر به طور چشمگیری بیش از زوجین با ضریب هوشی پایین تر به یکدیگر وفادار می باشند
.
ضریب هوشی پایین تر، و عشق و علاقه سطحی تر
عشق و علاقه ای که زوجین به یکدیگر نثار می کنند ارتباط مستقیم و معنی داری با ضریب هوشی آنها دارد به طوری که زوجین با ضریب هوشی بالاتر ابراز علاقه بیشتری به همسران خود مبزول داشته و قویا نسبت به روابط خارج از زندگی زناشویی ابراز مخالفت نمودند.
از آنجا که انسان اشرف مخلوقات است و روند تکاملی انسان ها بر آن است که یک فرد را به برترین درجه تکامل معنوی نایل آورد، واضح است که تک همسری به عنوان یک اصل در انسان ها پذیرفته می شود.
انسان هایی که قویا به این نکته واقفند که انسان اشرف مخلوقات بوده و روند تکاملی اش معنوی است و نه فیزیکی، در انتخاب زوج بیش از پیش بر معیار های معنوی تاکید داشته و همواره افراد را با درجه انسانیت، شرافت، و استعداد ها و توانایی های ذهنیشان می سنجند و عشق و علاقه خود را نثار یک فرد خواهند نمود.
دانشمندان در بررسی های خود نشان داده اند که چنین افرادی همواره کششی به سوی افراد با ضریب هوشی بالا نشان می دهند، و پر واضح است که این افراد خود نیز باید دارای همین صفات باشند چرا که همانند همیشه همانند را جذب می کند و این است قانون جذب.
ضریب هوشی پایین تر و روابط جنسی بیشتر و زود هنگام تر
در خصوص میزان هوش و روابط جنسی قبل از ازدواج مطلعات فراوانی انجام گرفته است. دانشمندان با ثبت ضریب هوشی افراد و اینکه آیا قبل ازدواج روابط جنسی را تجربه کرده اند یا خیر، به نتایج بسیار جالب توجهی دست یافته اند.
بررسی ها نشان داده اند که درصد افراد با ضریب هوشی پایین تر که پیش از ازدواج روابط جنسی را تجربه کرده اند به طور قابل توجهی بیش از درصد افراد با ضریب هوشی بالایی است که پیش از ازدواج روابط جنسی را تجربه کرده اند.
در یک بررسی که بر روی دختران دانشگاه برکلی، یکی از دانشگاه های بسیار معتبر در آمریکا، انجام گرفته است، نشان داده شده که تنها 20 درصد از این دختران روابط جنسی را تجربه کرده اند، حال آنکه این رقم در چندین دانشگاه دیگر که دانشجویان آن از نظر تحصیلی و ضریب هوشی در جایگاه پایینتری قرار داشتند بیش از 70 درصد و در برخی دیگر از دانشگاه ها به بیش از 90 درصد نیز می رسید.
چنین اختلاف فاحشی به واقع نشان دهنده اینست که افراد با ضریب هوشی بالاتر تمایل کمتری به برقراری روابط جنسی بیهوده با دیگر افراد نشان می دهند و اهمیت بیشتری برای ارزشهای معنوی قایلند تا ارزشهای جسمانی.
روند کلی چنین است که افراد با ضریب هوشی پایین تر همواره تمایل بیشتری به برقراری روابط جنسی صرف و به دور از عشق و وفاداری از خود نشان می دهند و بدین جهت راحت تر از افراد با ضریب هوشی بالاتر تن به اینگونه روابط می دهند.
همچنین در یک بررسی دیگر دانشمندان رابطه میان رشته تحصیلی و میزان باکرگی دانشجویان دختر را مورد بررسی قرار دادند. بر این اساس میزان باکرگی در دانشجویانی که در رشته هایی که نیازمند به ضریب هوشی بالاتری هستند مشغول به تحصیل اند بیش از سایر دانشجویان می باشد.
بر اساس این بررسی ها دانشجویان رشته پزشکی، بیوشیمی، و برخی از گرایش های مهندسی دارای بالاترین میزان باکرگی برابر با 83 درصد بودند.
درجه هوشی پایین تر در فرزندان حاصل از ازدواج زن و یا مرد مطلقه با یکدیگر
بررسی ها نشان داده اند که کودکانی که حاصل ار ازدواج زنان و یا مردان مطلقه با یکدیگر اند نسبت به کودکانی که والدین آنها از ابتدا با یکدیگر در پیوند زناشویی بوده اند ضریب هوشی پایین تری دارند. بررسی ها نشان داده اند که در صورتی که فرزندی حاصل از ازدواج زن و مردی باشد که هر دو شان یک طلاق را تجربه کرده اند ضریب هوشی اش به مراتب کمتر از فرزندی خواهد بود که حاصل از ازدواجی است که در آن تنها یکی از والدین سابقا طلاق را تجربه کرده اند. از آنجا که طلاق نشاندهنده حد اقل میزان وفاداری زن و مرد به یکدیگر است، چنین نتایجی کاملا قابل انتظار و از نقطه نظر علم ژنتیک قابل اثبات اند.
حال که ارتباط میان ضریب هوشی و تمایل به وفاداری بین زوجین از نقطه نظر علم ژنتیک مورد بررسی قرار گرفته، مشهود است که اکثریت کسانی که تمایل به برقراری روابط جنسی با افراد خارج از پیوند زناشویی را دارند مسلما از نظر ارزشهای معنوی در جایگاه پایین تری نسبت به سایرین قرار داشته و دید آنها بر روی همسرانشان صرفاً دیدی جنسی خواهد بود.
بعد از مدتها رفتم دلقند . خیلی وقت بود نرفتم ..اونقدر زیاد که نمیدونم چن وقته ..دلم برا اون خونه ی اربابی ...برا میدون گاهی که توش تعزیه میخوندن....برا خونه ی علی دهقون و زنش که چقدر دوسم داشتن و نازمو میخریدن....برا جوی آب ... برا استخر...برا باغ.... و برای همه ی چیزایی خوب گذشته
وقتی از جلو در خونه ی علی گذشتیم بغض گلومو گرفت ..پارسال تو مکه چقدر به یاد اون و همسرش بودم .اونا بچه نداشتن و من براشون تلفیقی از نداشته ها بودم . هروقت میرفتم بهناز از دهن این دوتا نمیوفتاد.چقدر نازمو می خریدن و چقدر لوسم میکردن
امروز یه کمی نزدیک خونه ی اونا داشتم در خونه ی حاج فاطمه رو میزدم که زنبورا ریختن رو سرم .
دادی بود که من میزدم و رفتم درمانگاه . به جز قدیمیا اونم سه چهار نفر هیشکی نگفت این تازه وارد کیه .. اگه علی و زنش زنده بودن .....![]()
![]()
![]()
اونجا رو میریختن بهم .قربونی بود و هزارتا دوا ودرمون برا کم شدن دردم![]()
![]()
خونه ی اربابی ...کجا رفت اون عزت و احترام ... کاش بی بی جان * زنده بود . یعنی تا وقتی اون و دایی مامان زنده بودن ماها کلی اونجا عزت و احترام داشتیم ... بی بی جون شیر زنی بود .. همه ازش حساب میبردن...جلو روش کسی پاشو دراز نمیکرد ...بلند حرف نمیزد ....ملت خودشونو میکشتن که اون ازشون راضی باشه و بتونن بازم دهقان زمینا باقی بمونن... امروز دقیقن جمله ایی رو که آفاق تو فیلم مرگ تدریجی یک رویا گفت به چشم دیدم و درک کردم ...آفاق رو هم برا اینکه پدرش بتونه بازم تو خونه ی اربابی کار کنه برده بودن جای مادرش کار کنه..اما الان از دوا و درمونم دریغ میکنن![]()
اما الان
کو اون خونه؟؟ کو اون همه ..............
دلقندو دوس دارم برا همه ی یادگاراش .اما امروز و بلایی که سرم اومد باعث شد بازم بنالم **اگرچه میخواستم از عروسی بگم و یه پست جدید بزنم .با اجازتون که دست راستم بی حسه و پیشونیم باد کرده و به چشمم داره میرسه . آمپولی نیز نوش جان کردیم
پ.ن
*: مادربزرگ مادری من سادات بود و برا همین بهش میگفتیم بی بی جان
**: به قول علی مینالم از زمین و زمان
دوستان عزیز جواب کامنتای قبلیتون رو دادم![]()
![]()

آخه چی باید به این آدما گفت
و چی باید به من گفت
اما میخوام بگم خیلی ازت شاکیم .دلم شکست.شاید با دل شکستنم یاد شکستن دل تو میوفتم اما بازم دارم لج میکنم .تو هم دوسمون داری . بی دریغ برامون زحمت میکشی و ......اما ما یادمون میره تو خاطره های آیندمون تورو هم جا بدیم . درکت میکنم اما خودم خیلی شاکیم .بهم زندگی دادی .خیلی چیزایی که دیگران ندادند رو دادی اما.....
یه ذره نگاه کن اینا همه رو دادی اما تنهایی رو هم بهم هدیه دادی . بیکسی .غم و غربت ..
امشب .شب ۲۷ رجب. تولدمه .
امشب تولد منو نازخاتون و آی کیو بوی هستش اما .....
نازیه منم تو غربتش اشک میریخت .اون هنوزم دوست داره که اطاعتت میکنه اما با من چه کردی که دارم ازت دور میشم یا با خودم چه کردم
مبعث پیامبر مبارک
سمیه /مرتضی
تولدتون مبارک. خدایا فردا ..۲۷رجب.... برا همه ی متولدین این روز یه تولد جدید قرار بده
پ.ن:ما سه نفر روز تولدمون مصادف با ۲۷ رجب بوده
مرداد ماه که میشه مخصوصن به اواخرش که نزدیک میشم حس و حال عجیبی دارم .یاد پارسال میوفتم . این روزا توسال قبل چه شور وشوقی داشتم .چه حس و حالی .نه اینکه بدونم چه خبره .زیاد شوروشوق خاص از رفتنه به اون مکان زیبا نداشتم اما تو دلم ولوله ایی برپا بود
دوختن احرامی . کلاس رفتن . خوندن جزوه ها و .... عجله برا رفتن مشهد و دیدن نازخاتونم که نشد .خداحافظی و حلالیت طلبی.تقویت زبان انگلیسیم . لیست چیزایی که مامانم لازم داشتو قیمت کردن . لیست چیزایی که خودم لازم داشتم و انقدر کار که تا چشم باز کردم شد ۲۷ رجب و بعدش هم ۲۷ مرداد ماه
شنبه سوم شهریور ماه یکهزارو سیصدوهشتادو شش فکر میکنم حدود ساعت ۳صبح بود که برای اولین بار دیدمش.
از موضوع منحرف شیم![]()
- برايت دعا مي كنم كه: خدا از تو بگيرد آن چه را كه
خدا را از تو بگيرد. "علي شريعتي"
-منتهاي درجه ي خردمندي اقرار كردن به ناداني است. " امام علي (د)"
- هر كه از چيزي بترسد از آن مي گريزد ، ولي
هركس از خدا بترسد به اوپناه میبرد " ارسطو"
پ.ن۱)دارم آماده میشم برا عروسی مینو و اینکه آخر هفته میرم ساری و بعد با فرحناز میرم اصفهان.چهارشنبه اتوبان صفه باغ ونک
پ.ن۲)خیلی بی حوصله م انقدر که شاید باورتون نشه .دریغ از یه صفحه درس خوندن. خیلی خوابم میاد با اینکه ۱۲ میخوام و ۵:۱۵ به زور پامیشم و بعد تا ۸:۳۰ میخوابم . حقیقتن از ترس مامان و آفتابی که رو تراس میگیره پا میشم
پ.ن۳)
در تاری افتاده ام که عنکبوتش سیر است
نه میتواند پرواز کند نه میتواند بمیرد
هزار بار مردم از عشقت تو که هیچ وقت نمیفهمی
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|