http://profiles.yahoo.com/u/J3MV5T75VKK2BOC2JNMBUETPAI |
اما ۵شنبه و اولین رانندگی طولانی مدت من به مقدار ۲۶۰کیلومتر - ۳ ساعت-
از این رانندگی خیلی چیزا یاد گرفتم چیزاییکه مستقیم تو زندگیمون تاثیر داره . چیزایی که شاید قبلن میدیدم اما اینجا برام حکم قطعی خورد
قبل از حرکت و شروع .سعی کن همه چیزو چک کنی.آب و روغن و بنزین و زاپاس و ...نکنه وسط راه بمونی؟!؟!
همیشه باید با یه سرعت مطمئن رانندگی کرد .وقتی به پیچ میرسی سرعتتو کم کن و به وسط پیچ که رسیدی دوباره پاتو بذار روی گاز تا برسی به اون سرعت دلخواهت
تو سربالایی ها پاتو باید بذاری روی گاز .باید سرعتتو زیاد کنی تا بتونی اون مسیر رو بری بالا اما بدون اگه توی سرپایینی سرعتت خیلی زیاد باشه امکان تصادف ! پلیس! هستش پس بهتره که سرعتتو کم کنی تا دچار مشکل نشی و همون سرعت مطمئنه رو داشته باشی
وقتی میخوایی سبقت بگیری حواست به پشت سریت باشه.اگه سرعت اون از تو بیشتر باشه شک نکن که تصادف میشه
تو این رانندگی خیلی چیزا یاد گرفتم و همه ی اونا انگیزه ایی شد برای حرکتم اما یه اعترافی کنم و اونم اینه که وقتی پراید یا پیکانی و .. پشت سرم بود خیلی میترسیدم اما اگه پارس یا سمند و .. بود نمیترسیدم مگه اینکه میخواستم سبقت بگیرم و اونام بالای ۱۵۰ بودن آخه سرعت مطمئنه ی من ۱۰۰-۱۱۰ بود
همیشه رانندگی بهم آرامش میداد اما این دفعه حسی فراتر از آرامش روبهم هدیه کرد بهم یاد داد زندگی مثل رانندگی بالا و پایین و پیچ زیاد داره اما نباید ازش ترسید باید دل و جرات و اعتماد به نفس داشته باشی باید... شما چی؟؟ تاحالا از رانندگی درس گرفتین ؟؟خب به ما هم یاد بدید
تنها ۲۴ ساعت زمان به انتهای عمرتون باقی مونده
چیکار میکنید؟؟؟چه حس و حالی دارید؟؟
۱-اولش کلی گریه میکنم و سجاده ی دوست داشتنی مو باز میکنم و نماز میخونم و از خدا طلب مغفرت خواهم خواست
بعد ییهووووووو در حین نماز خوندن( مثه همیشه)یادم میاد که ای باااااااااااااابا حاجتای سه گانه ی مکه م چی بود و مگه نه اینکه اون حاجات قبوله
۲- پس نماز شکر به جا میارم
۳-به همه ی دوستام و آشناها زنگ میزنم و حلالیت میخوام و دعوتشون میکنم فردا بیان تشیع جنازه( خب خواستین بیایین نخواستینم نیایین دیگه ) و به بعضیا میگم که چقدر دوسشون دارم و داشتم و اگه اذیتشون کردم فقط برا این بود که یه جورایی زرافه ایی عمل کردم
۴-وصیت نامه مو مینویسم و حسابای بانکیمو خالی میکنم. مقداری از وجوه رو میریزم به حساب سامان و کسانی که میدونم نیازمندند. از بابام میخوام چند نفر مستحق رو شناسایی کنه و ... مقداری از وجوه رو هم به چنتا بچه بی سرپرست میبخشم( انقدر دوست داشتم بتونم ۲تا بچه به فرزندی قبول کنم)
۵-تمام ساعات و لحظه هامو با باباو مامانم میگذرونم اگرچه دوست داشتم خیلیا در کنارم میبودند
۶-برای گناهان زیادی که انجام دادم طلب مغفرت میکنم و لحظات آخر عمرم رو بانادعلی و دعای معراج و یس و تبارک میگذرونم
۷-دست پدرو مادرمو میبوسم و ازشون تشکر میکنم . بهشون دلداری میدم و ازشون میخوام توی قبر برام اون نادعلی که جلو ماشین آویزون کردم و : وان یکاد"ی که مجتبی بهم کادو داد رو توی قبر برام بذارن
۸- نیم ساعت به مرگم به ۲ نفر زنگ میزنم نمیدونم شاید هردونفر یکی باشن
به اولی میگم که خیلی دوسش دارم اما هیچ وقت غرورم اجازه نداد مستقیم بهش بگم اگرچه به هزاران راه میتونست بفهمه(چقدر بده که آدم مغروری باشی)
و به دومی میگم: سعی کن دیگه به کسی ظلم نکنی و اگر عرضه ی مرد بودن نداری احساس آدم رو به بازی نگیر(چقدر از مردای بی عرضه که نمیتونن حرفشونو بزنن و تلاششون رو برای بدست آوردن خواستشون انجام بدن بدم میاد)
و در آخر در حالیکه چند دقیقه ایی به پایان عمرم مونده دست مامان بابامو میبوسم و رو به قبله میگم:
لبیک الهم لبیک
لبیک لاشریک لک لبیک
ان الحمدو.....
و اشهدت
بعدن نوشت:
دستم یه مقدار آسیب دیده فکر نمیکنم شکسته باشه اما خب ... و در ضمن یه مسابقه ی کوچولو دارم که باعث میشه کمتر بیام
اگه نتونستم بیام شرمنده
دعا کنید دستم چیزیش نباشه . آخه با دست علیل چطور برم عروسی ؟؟؟اونم کوجااااااااااااااااا اصفهون(با لهجه ی اصفهونی نمیگم که بقیه نخندن)

پدر
انسانی که همیشه بهم آرامش میده
همیشه میگن دخترا عزیز باباهان
من عاشق بابا و مامانم هستم
شاید به خاطر وجود نازنین اون بودو به خاطر خوابای که همیشه در موردش میبینم بود که تصمیم به درس خوندن برا ارشد گرفتم
پدر عزیزم
روزت مبارک
وجودت همیشه برام آرامش بخش بوده . بابا جونم . دوست ندارم از مرگ بگی که با شنیدن این حرف قلبم از جا کنده میشه .
بابای مهربونم
انقدر عاشقتم که تحمل دردورنجتو ندارم
وقتی کنارتم .وقتی دستای مهربون و پیرتو توی دستم میگیرم تازه میفهم چقدر بهت ظلم میکنم . چقدر فراموشکارم که این دستا به خاطر من زحمت میکشه
بابا
تو همیشه برام یه کوه استواری . همیشه برام نمونه ی یه مرد خوبی . مردی که قلب بزرگ و دریایی داره
بابا
هیچ وقت از پیری نگو . از مرگ نگو که این بهناز کوچولوت میشکنه.

بهنازت که عاشقه اینه که سر روشونه های قوی و مردونه ت بذاره و آرامش و اطمینان از زندگی رو تو بازوهای قوی و مردونه ی تو میبینه

بابای گلم انقدر دوست دارم که حتی نوشتن این متن عاری از قید و گرامر و احساس اشکم رو جاری میکنه
دوست دارم اندازه ی بزرگی خدایی که عاشقشم
اندازه ی همه ی وجودم . اندازه ی همه ی مهربونیات
اونقدر که وقتی فکر میکنم کنار شماها نباشم تمام غصه ی عالم تو دلم میریزه . اونقدر که وقتی بهم میخندن که چرا از ایران نمیری خنده شون برام یه جوکه . یه بازی مسخره .
دوست دارم بابا

و اما امروز میلاد حضرت علی هستش
مراد و مقتدا و مولای من . شاید به دلی علاقه ی زیاد من به اونه که انقدر عاشق اسم علی هستم. اما هرچه که هست یکی از معشوقای من حضرت علی هستشو یکی از کتب مذهبی که هدیه گرفتم و اولین هدیه " نهج البلاغه " هستش
چند سال پیش من شبنم و حمید راجع به نهج البلاغه و به دلیل علاقه مون به حضرت علی تو این مسابقه شرکت کردیم و نرم افزار نوشتیم
خدایا به حرمت و مقام علی (ع) مارو دریاب
زمان مامان و باباها،پدربزرگ و مادر بزرگای ما
دختر که میرسید به 13-14 سال و پسر 18-20سال وقتش میشد که یه خونواده تشکیل بدن و بار و مسئولیت زندگی رو به دوش بکشن
اونا هم یا علی میگفتند و میشدن زن خونه و مرد خونه.شاید بشه گفت انقدر بزرگ شده بودن که با مشکلات زندگی دست و پنجه نرم کنند
اما الان
الان چی؟
یه نگاه به دور و اطرافمون بندازیم و واقع بینانه در مورد خودمون قضاوت کنیم
میتونیم مثل مامان و باباهامون یه زندگی رو بچرخونیم ؟؟
من
بهناز
میتونم مثل مامانم یه زندگی رو بچرخونم ؟؟ میتونم بشم زن خونه و از پس بالاوپایین زندگی بربیام؟ میتونم تو زندگیم قانع باشم و به کم بسازم ؟ میتونم با این مخارج بالا در کنار مردی زندگی کنم که یه حقوق متوسط داره ؟ مثل قدیم میتونم کنار یه خانواده دیگه زندگی کنم ؟ میتونم بشم یه زن خونه دارو وقتی همسرم وارد خونه میشه خسنگی وجودشو با گرمای عشق و محبت از تنش دربیارم ؟؟ و آیا میتونم در کنار یه مرد!!!! آرامش داشته باشم ؟ بهش تکیه کنم ؟
آیاتو به عنوان یه مرد
انقدر غیرت و همت و مردونگی داری که بشی مرد زندگی؟بشی تکیه گاه همسرت ؟ بشی مردی که دستای قوی و مردونه ت حامی و نگهبان همسرت باشه؟انقدر مرد هستی که بری با سختی کار بسازی ؟ انقدر مرد هستی که به فکر نامین آتیه همسر و فرزندانت باشی ؟ انقدر مرد هستی که خستگی کار رو بیرون در بذاری و همسرت رو به یه لبخند مهمون کنی؟انقدر مرد هستی که از سختی کار و زحمت نترسی ؟یا فقط دنبال اینی که خودت باشی و خودت ؟راحتی خودت ؟ پشت میز نشینی و ..؟ انقدر مرد هستی که خودتو به آب و آتیش بزنی؟انقدر مرد هستی و غیرت داری که بشه بهت گفت مرد
بیرجند که بودم یه روز مامی با ترس و لرز فقط بهم گفت اگه اتوبوس خلوت بود وخانواده نبود سوار نشم
هرچی پیله کردم چیزی نگفت و اومدم خونه ماجرا رو برام تعریف کرد
امیر" نوه ی همسایمون" توی فلکه باغرود نیشابور سوار اتوبوس میشه و همزمان با اون دوتا دختر با قیافه ایی کمی بی حجاب (ما که نفهمیدم چه جوری بوده) سوار میشن ودیگه اتوبوس مسافر دیگه ایی سوار نمیکنه و راه میوفته .
راننده ها بهشون چایی و ... تعارف میکنن که اونام قبول نمیکنند .بعد از یه مدت زمانی یکی از آقایون راننده اون دختر قشنگه رو میکشونه عقب اتوبوسو با ممانعت و گریه و زاری دختره مواجه میشه که هیچ سودی نداره و بعد از مدتی راننده های عزیز جاشون رو عوض میکنند. تازه لطف میکنند و به امیر هم تعارف میزنند که پسرک 18-19ساله ی ما عزت نفسش بالاتر از این حرفاس و تعارف رو رد میکنه
در آخر هم 10کیلومتری سبزوار اون دخترا رو پیاده میکنه
غیرت مردای ما کجا رفته؟؟
راننده ی اتوبوس که باید امین ترین مرد جاده باشه غیرتش کو؟؟مردونگیش در حد زورگویی و آزار رسوندن به اون دختر زیبارو بود ؟؟مردونگی یعنی این ؟؟
و اما پسر ما
اون غیرتش کو؟؟ غیرتش کجا بود اون لحظه که اشکای دخترک رو دید؟ نمیتونست به پلیس زنگ بزنه ؟؟ گیریم که بچه بود و ترسید !!!! نمیتونست همراه با اون دخترا پیاده شه و به پلیس راه خبر بده و شماره اتوبوس رو بده ؟
چرا یه لحظه فکر نکرد اون دخترا خاله و خواهرشن؟
چراما ادما اینجوری شدیم ؟ چرا انقد بی تفاوت از کنار هم رد میشیم ؟ چرا دست کسی رو نمیگیریم که یه روزی خدا دستمونو بگیره؟
کی میخواییم بزرگ بشیم ؟
منه دختر به کدوم مرد میخوام اطمینان کنم و تکیه بزنم ؟ مردایی که دست دخترا رو تو آرایش و مو از پشت بستن؟ پسرایی که خط چشم کشیدنشون از من دختراستادانه تره ؟
پسرایی که مصرف ریمل و خط چشم و ژل و ... شون بیشتر از منه دختره ؟
بیشترین مدت زمانی که من صرف آماده شدن برا عروسی داشتم همین هفته ی قبل بود که اونم با سشوار کشیدن موی یکی دیگه شد 1ساعت و 15 دقیقه . تازه اینم برا این بود که یه مدت طولانی عروسی نرفته بودم که سرعت عمل تو آماده شدن داشته باشم
به کی قراره تکیه کنم ؟ به کسیکه آرایش و آماده شدنش 2 ساعت طول میکشه ؟به کسی که نمیدونه غیرت چیه ؟ اونم تو جامعه ی عاری از امنیت امروز ؟؟؟به کی قراره تکیه کنیم ؟
مردامون به عروسکای خوش آب و رنگ و دخترامون به مردای به اصطلاح مرد ؟
خدایا
مارو دریاب
پ.ن۱) حالم زیاد خو نیست . ممکنه نتونم مدتی بیام .
تنها به من بگو که چه باید می کردم
و نکردم!
تنها لحظه ای در چشمان من نگاه کن
و مردانه بگو که غیر از عمر و جوانی
و شور عشق دیگر چه به پای تو
باید می ریختم؟
من که در هر شرایطی
در کنار تو ایستادم......
وشاید تنها اشتباه من،
اعتماد به تو بود!
لحظه ای در چشمان من
مردانه نگاه کن......

باور کن ذهن من آشفته نیست.................
ذهن من مجموعه ای از آشفتگی هاست.
من نمی توانم این حوادث را تقدیر بنامم.
من نام زندگی بر آن نهاده ام.
و قبول کن که اگر تو هم به جای من بودی
حال و روزگار بهتری از من نداشتی.
به چهره من نگاه کن................
چشمهای من سرگردان نیستند.................
چشمهای من مامن سرگردانی هاست.
پستی رو تو وبلاگ دوستی خوندم و به دلایل متفاوتی کمی بهم ریختم اما از اتفاق امروز تعریف کنم
همچنان ذهنم درگیر آدمای خاکستری بوده و هست
بعد امتحان سوار تاکسی شدم . تو خودم بودم و ام پی تری تو گوشم ترانه ی " آروم آروم اومدی به خونه ی من " رو گوش میدادم
مثل همیشه هم بچه مثبت و سرم پایین بود
وقتی نشستم متوجه شدم بغل دستی من پسره !! اونم از شلوارش
تو خودم بودم که یهو حس کردم یه جوونوری حشره ایی داره رو مقنعه م .پشت گردنم راه میره !!!! با دست به پشت مقنعه م زدم که بیوفته یا بفهمم چیه ![]()
![]()
این حس کمی از بین رفت تا اینکه دیدم بغل دستیم داره از پشت سر مقنعه مو میکشه![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یهو کپ کردم . کمی چرخیدم به سمت در و فاصله گرفتم که دیدم نه بابا ایشون پررو تر از این حرفا دستشو انداخت رو شونم
با اجازه تون که بنده در طی یه حرکت آرتیستی دوتا کتاب ۳۰۰ صفحه یی رو کوبیدم تو صورت طرف![]()
البته این رو هم بگم دست اشون خورد تو سر من و نمیدونم چطور تونست عینک رو از رو صورتم پرت کنه![]()
خلاصه برگشتم که آقا رو بکشم به فحش که یهو تاکسی ترمز زد و منم خشکم![]()
بگین کیو دیدم
یکی از دوستام بود که با مانتوی کوتاه تو تاکسی نشسته بود واز اونجایی که رنگ مانتو سفید بود من فک کرده بودم بلوز مردونه س![]()
اینم از ماجرای امروزمون
جوکهای سال :
باید برا گرفتن خوابگاه بریم معاینه پزشکی و پزشک معتمد گواهی سلامت بده !!!!یکی نیست بگه به بهداشت خوابگاه برسید
کسی حق نداره که بعد از ۱۲ شب بیدار بمونه و حرف بزنه
زمان حضور و غیاب در اتاق خود باشید وگرنه غایب میخورید
بقیه ش باشه برا بعد
باید پروژه ی مدلسازی رو تکمیل کنم و روز دوشنبه ۱۱ ظهر امتحان نظریه دارم ساعت ۲ ظهر هم میرم مشهد
امروز صبح با شنیدین صدات و تبریک گفتن بهت کلی انرژی گرفتم
عاااااااااااااااااااااشقتم مامان گلم ![]()
کاش من هم مامان بودم ![]()
![]()
باغبان هستي:
مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد.

مامان جونم امیدوارم بتونم لبخند رضایت از خودم رو روی لبهات بذارم![]()
![]()
![]()
چقدر قشنگه که توی این روزا به مادرای تنها سر بزنیم

گاهی مساله فال و فالگیری پیش میاد
گاهی طالع بینی
این چیزا توی خوابگاه خیلی زیاده
انواع فالها با قهوه و ورق و چایی و تاروت
اما امروز یه چیز جالب دیدم که اینجا میذارم . راجع به خصوصیات آدما
در مورد من که درست بود![]()
مرد ایده آل شما کیست؟
میتوانید از طریق 3 رنگ، سرنخ های شگفت انگیزی
بدست آورید.
آیا تا بحال میدانستید که رنگهای سبز و بنفش و نــارنجی
(رنگ های فرعی) میتوانند نشان دهنده آرزوها و نیازهای
شما در روابط عاطفی باشند؟ اگر یکی از این رنگ ها را انتخاب کنید می توانید از روی آن تشخیص دهید که شخصیت شما جذب چه تیپ مردهایی می شود، که البته شامل مرد ایده آل شما نیز می شود! اگر می خواهید از اسرار رنگها سر در بیاورید، و بفهمید که تاثیر و معنای آنها در زندگی شما چیست این تست کوتاه را انجام دهید:
مرحله 1: رنگ مورد علاقه خود را انتخاب کنید:
به رنگ های زیر نگاه کنید، و هر یک را که بیشتر از سایرین دوست می دارید انتخاب کنید: (البته لازم نیست رنگی را انتخاب کنید که در لباس پوشیدن و آرایش خود به کار می برید)
سبز و بنفش و نــارنجی
مرحله 2: نتیجه:
حال که رنگ مورد علاقه خود را انتخاب کردید، نگاهی به تفسیر آن بیندازید تا با شیوه های عشق ورزی خود آگاه شوید، و بدانید که خصوصیات اخلاقی مرد ایده آلتان چگونه است.
اگر رنگ منتخب شما سبز باشد... ![]()
![]()
زمانی که برای اولین بار با مردی ملاقات می کنید رفتار شما باعث می شود که او از همان آغاز سفره دلش را برای شما باز کنید و در مورد زندگیش با شما صحبت کند. شما راحتی و آرامش را به فرد مقابل منتقل می کنید و او احساس می کند که تحت حمایت کامل و همه جانبه شما قرار گرفته است.
شما از همان آغاز به راحتی می توانید تشخیص دهید که فرد مقابل چه نیازهایی دارد. شما به غرایز خود اعتماد می کنید و به نداهای درونیتان گوش می سپارید و از همین طریق متوجه می شوید که او در رابطه چه چیزی را طلب می کند.
نکته قابل توجهی که در شما وجود دارد توانایی کسب اطلاع از طرف مقابل است. شما از این طریق حس کنجکاوی خود را تطمیع می کنید.
در نهایت شما با کسی ازدواج می کنید که بتواند آسایش و امنیت را برای شما به ارمغان آورد. شما صاحب خانه ای پر از بچه![]()
می شوید، از نظر مادی بی نیاز هستید، برای همسر خود ارزش قائل می شوید و او نیز به شما احترام می گذارد. مرد ایده آل شما باید دارای یک شخصیت ثابت باشد. "سبزی ها" با مردهای با ثبات و قاطع ازدواج می کنند.
اخطار: شما همواره با روی باز با دنیای اطراف خود ارتباط برقرار می کنید و انسان پاک و معصومی هستید. داشتن این خصوصیات اندکی کار شما را در پیدا کردن مرد ایده آلتان دشوار می کند. بیشتر افراد نمی توانند شخصیت واقعی شما را به درستی بشناسند به همین دلیل زمانی که با خود واقعی شما مواجه می شوند ممکن است شکه شده و نا امید گردند، زیرا ممکن است که شما با معیارهای ذهنی آنها مطابقت نداشته باشید.
خدایی این که درست بود . یعنی خیلی نزدیک بود
برج ثور (اردیبهشت)
متولدین این ماه دریای صبر و بردباری هستند. فقط کافی است منابع و فرجه کاری را به آنها بدهید تا سر موقع کار را به خوبی برایتان انجام دهند، و اصلاً هم برایشان مهم نیست که آن کار چقدر خسته کننده ملالت آور بوده. این افراد بانکدارها، دانشمندها، حسابدارها و معلم های خوبی خواهند شد، چون اینکارها نیازمند صبر و استقامت است.
برج جوزا (خرداد)
متولدین این ماه منبع انرژی هستند، و از صبر کردن هم خسته نمی شوند (مثل متولدین ماه اردیبهشت). از اینرو نیازمند حرفه هایی هستند که در آن فرد باید روی پای خود بایستد. آنها مکتشفین، مترجمین، و هتلدارهای خوبی می شوند چون این کارها مستلزم انرژی و نیروی فراوان است. این افراد حتی اگر 5 سال هم از شروع کار یک پروژه بگذرد، انرژی خود را از دست نمی دهند.
اینو هم میدونین که من متولد ۳۱ اردیبهشتم
و البته مطابق با ۲۷ رجب![]()
اینا از سایت نیک صالحی بود

از خوابگاه متنفرم
از اینکه حرفایی بشنوی که خدا رو ازت دور کنه متنفرم . از اینکه به چشم ببینی خدایی خدا رو زیر سوال میبرن و نتونی جواب بدی متنفرم
خدایا
آخه چرا ؟؟؟ چرا انقدر بی دست و پا و بی زبونم که نمیتونم ! نمیتونم اون چیزی که در وجود من درخشید و آتیش داد به بقیه نشون بدم ؟
خدایا چرا ؟
چرا خودتو به بقیه نشون نمیدی ؟ چرا ازمون دوری میکنی ؟
از خوابگاه متنفرم چون اونجا دارن منو از دینم از خدام و از باورهام دور میکنن. وقتی میبینم چن نفر دور هم میشینن و خدا رو !!!!!! زیر سوال میبرن داغون میشم
و وقتی با خدا حرف میزنم و گوش کرشو سمت من میگیره بیشتر میشکنم
اما همچنان عاشقانه دوسش دارم . میدونم به حرفام گوش میده . میدونم که میدونه دوسش دارم .
پ.ن: ادامه دارد البته بعد از امتحانات
پ.ن۲:۱/۴/۱۳۸۷ امتحان مدار رو ......... با اجازتون که اعصاب ندارم
پ.ن۲: نی نی مون دنیا اومد
حدود ساعت ۲ ظهر آقا باراد کوچولو دنیا اومد . الان من شدم خاله خانوم ![]()
خاله ی مامان آقا باراد
البته دیروز معلوم شد نام باراد ناگهان به امیر علی تغییر یافت
مهم اینه که خاله بهناز داره دلش غنج میره برا نی نی ![]()
پ.ن۳: از سامان عزیز به خاطر قالب قشنگش ممنونم![]()
![]()
![]()
و به خاطر اعصاب خوردیم شرمنده
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|