http://profiles.yahoo.com/u/J3MV5T75VKK2BOC2JNMBUETPAI |
مردی برای اصلاح به آرایشگاه رفت
در حال کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت
آنها درباره ی موضوعات جالب و مختلفی با هم صحبت کردند
وقتی به موضوع "خدا" رسیدند
آرایشگر گفت:
" من باور نمیکنم خدا وجود داشته باشد "
مشتری پرسید : چرا باور نمیکنی ؟؟
" کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد
به من بگو ، اگر خدا وجود داشت ایا این همه مریض میشدند؟؟
بچه های بی سرپرست پیدا میشد ؟؟
اگر خدا وجود میداشت نباید رنجی و دردی وجود میداشت
نمیتوانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه میدهد این چیزها وجود داشته باشد "
مشتری لحظه ایی فکر کرد
اما جوابی نداد چون نمیخواست جروبحث کند
آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت
به محض خروج از آرایشگاه در خیابان مردی را دید با موهای بلند و کثیف و اصلاح نکرده
ظاهرش آشفته وژولیده و کثیف بود
مشتری به داخل آرایشگاه بازگشت و گفت:
به نظر من هم آرایشگر ها وجود ندارند
آرایشگر با تعجب گفت :
چرا چنین حرفی میزنی ؟؟ من اینجا هستم و همین الان موهای تو را اصلاح کردم
مشتری به اعتراض گفت : نه !!! اگر آرایشگر ها وجود داشتند نباید کسی مثل آن مرد که بیرون است با موی کثیف و ژولیده در خیابان پیدا شود
آرایشگر گفت:
مشگل این است که آنها به ما مراجعه نمیکنند وگرنه ما هستیم
مشتری گفت:
دقیقا ! نکته همین است
خدا هم وجود دارد !
فقط مردم به اون مراجعه نمیکنند و دنبالش نمیگردند
برای همین است که دردو رنج در دنیا وجود دارد
امشب برای یه دوست دعا میکردم در حالیکه ته دلم هیچ امیدی نداشتم
اما با دیدن این کتاب و این متن نور امید به دلم تابید آخه خیلی وقت بود این کتاب ته چمدون افتاده بود و من یادم رفته بود که این کتاب کوچولو وجود داره . شاید همون طور که یادم رفته بود باید کمک دوستام باشم حتی اگه کاری از دستم بر نمیاد به حرفشون گوش بدم
به هر حال
دوست خوبم
طبق گفته ی همیشگیم میگم :
آنچع دلم خواست نه آن می شود
هرچه خدا خواست همان میشود
فقط بهش امید داشته باش و معتقد باش
اگه اطمینان داشته باشی کمکت میکنه و نجاتت میده تمام درها بروت باز میشه
وقتی حرف میزنی کاملن درکت میکنم و میدونم چی میگی اما حیف که نمیتونم بهت ثابت کنم
نمیتونم کمکت کنم
اما اینو خوب میدونم خدا میخواسته راه نجات و امید رو بهت نشون داده وگرنه چرا من این برهه از زمان باید این قضیه رو بفهمم
اون هم زمانی که امروز اولین روز ورود یکی از دوستانم به مسجد الحرام و کعبه هستش
به نشانه ها توجه کن
گوش بده
صدا ی خدا رو میتونی بشنوی
این ماهستیم که باید بهترین رو انتخاب و استفاده کنیم
ااین جمله رو یا مشابه این جمله رو توی یکی از سریالهای نوروزی شنیدیم و از اون شب خیلی ذهن من رو به خودش مشغول کرده . یه نگاه به زندگیمون بندازیم . چند بار فرصتها سراغمون اومدن و مابا سستی و تعللمون اونا رو پس زدیم . چند بار فکر کردیم این فرصتها زندگی مارو خراب میکنن اما اگه یه ذره بهتر و منطقی بهش نگاه میکردیم بهترین زندگی در انتظارمون بود . شاید با کمی ریسک و استفاده از فرصت سرنوشت زندگیمون رو از سر مینوشتیم
تو زندگیمون خیلی وقتا فرصتها و به قولی شانس میان سراغمون اما ما با گژ اندیشی یا بد اندیشی یا هر چیزی دیگه ای اونا رو پس زدیم
با افکاری که شاید قلبن هم بهش اعتقادی نداشتیم افکاری که فقط اندکی خودنمایانه بوده و براش حتی توی دل و ذهن خودمون هیچی دلیلی نداشتیم
کاش انقدر شجاع باشیم تا توی دادگاه وجدانمون به قضاوت بشینیم و ببینیم کی و چه وقت اشتباه کردیم . کاش انقدر شجاع باشیم تا اعتراف کنیم فرصتهامون رو از دست دادیم و حالا تلاش کنیم برای بهتر کردن وضعمون
وقتی دفتر خاطراتم رو مرور میکنم و ورق میزنم خیلی چیزا برام یاوآور میشه . وقتی میخونمش میفهمم که گاهی چقدر بچه بودم و چقدر خام فکر میکردم .وقتی میخونمش میبینم چقدر خدا منو دوست داشته و من چه بی رحمانه اونو متهم میکردم
میخوام از این به بعد از فرصتهام استفاده کنم مخصوصن اگه به عقاید و باورهای قلبیم نزدیک باشه. اون موقع اگه فرصتها خلاف باورهای قلبیم باشه ناراحت نیستم
و بیاین همه ی ما از فرصتهامون استفاده کنیم .فرصتهایی که مطابق آرمانها و عقاید قلبی ما هستند نه حرفهایی از سر خودنمایی که با گذشت زمان ...........
فرصت ها منتظر ما نیستندو نخواهند بود .این ما هستیم که زندگیمون رو میسازیم

اما به بهانه ی این تولد ها میخوام از گفتمان بگم
اولین محیط مجازی که توی اون دوستای خوبی پیدا کردم و میخوام با استناد به اون محیط و دوستای خوب و وفادار و با معرفت اون اثبات کنم که دنیای مجازی هم میتونه سالم باشه
دختر و پسر و زن و مرد میتونن اونجا باشن و واقعن !!! بدون هیچ نگاه منفی دیگه ایی در کنار هم زندگی مجازی و واقعی داشته باشن
میدونم از دیدگاه خیلیا این دوستیا جالب نیست . شاید اصلن براشون باور نکردنی باشه . شاید بگن چه طوری اعتماد کردی . شاید بگن اعتمادتون اشتباه بوده
اما نه
ماها همدیگه رو دیدیم و قلبامون به درستی شناختمون گواهی داد و من اشتباه نکردم نه تنها من ، که ما اشتباه نکردیم
حضور چنتا از این دوستا و کمک اونا توی تصمیم گیری هام نشون داد که انتخاب اشتباهی نداشتم ، شاید محیط خوب گفتمان باعث شد ما اشتباه نکرده باشیم
گفتمان عزیز ما
جایی بود که بدور از رنگ و ریا ، صادقانه حرفامونو میزدیم بدون این که کسی مارو بشناسه
بدون اینکه بدونیم که کاربر مخاطب ما کیه ، از چه خانواده و تحصیل و قشر و طبقه ایی هستش
صادقانه نظرمونو میگفتیم و با نظرات هم دوست میشدیم
چه خانواده ی نزدیکی داشتیم و چه خانواده ها که در محیط فان تشکیل نمیدادیم
چقدر سپید و صادق بودیم و کاش کسی معنی این دوستی پاک و بی آلایش رو میفهمید ، کاش باور میکردن که ما و گفتمان کی بودیم و چی بود
دلم تنگه ، خیلی زیاد
برا روزای که تو تالار فلسفه و مذهب پستای ناپخته میزدم و تا جایی که میتونستم از دینم دفاع میکردم
روزایی که با دیندار ، موج نو،مزدک و ... بحث میکردیم و گاهی از شک هایی که اونا برام بوجود میووردن به خودم میلرزیدم ، برا اون روزی که در عین ناباوری دیدم مهتاب در مقابل بچه های فلسفه مذهب ازم دفاع کرد
برای روزای انتخابات و بحثای داغ سیاسی
برای جنگ و جدال بین خانومها و آقایون
برای تالار خشک و کاملن جدی کامپیوتر به مدیریت دایی جونم
یرای تالار همیشگی خودم و شادیهام تالار جوانان و خونه ی مامان و بابام و عزیز جون
برای تالار عشق و صفا و شایعه و اعتراف
برا تالار جوک و دعواهای منو سمی (sammy)
و برای همه ی دوستای گفتمانیم
برای خانواده م
برای . . .
چه روزای خوبی داشتیم و چه دوستای خوبی بودیم و هستیم و اگر خدا بخواد خواهیم بود
دلم تنگه برای همه ی دوستام
امیدوارم هر جا که هستند شاد باشند و امیدوارم که نگاه منفی جامعه به دوستیا پاک و صادقانه ی ما عوض بشه
حول حالنا الی احسن الحال![]()
پ.ن
اینجا رو حتما بخونید . خیلی مهم تر و پخته تر از نوشته های منه . شاید با خوندن این مطلب بفهمید چرا ما انقدر همدیگه رو دوست داریم
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|